خلاصه داستان قسمت ۹ سریال ترکی قضاوت (yargi) + عکس
در این مطلب از سایت صفحه اقتصاد خلاصه داستان قسمت ۹ سریال ترکی قضاوت را برای دوستداران این سریال قرار داده ایم، با ما همراه باشید.
در این مطلب از سایت صفحه اقتصاد خلاصه داستان قسمت ۹ سریال ترکی قضاوت را برای دوستداران این سریال قرار داده ایم، با ما همراه باشید. این سریال به نویسندگی سما ارگنکون (Sema Ergenekon) و کارگردانی علی بیلگین (Ali Bilgin) در ژانری جنایی پلیسی عاشقانه ساخته شده است. بازیگران این سریال عبارتنداز؛ Kaan Urgancıoğlu (Ilgaz), Pınar Deniz (Ceylin), Hüseyin Avni Danyal (Metin), Uğur Polat (Yekta), Mehmet Yılmaz Ak (Pars), Ali Seçkiner Alıcı (Zafer), Arda Anarat (Çınar), Ece Yüksel (İnci), Zeyno Eracar (Gül), Uğur Arslan (Eren), Onur Durmaz (Engin), Başak Gümülcinelioğlu (Neva), Pınar Çağlar Gençtürk (Aylin), Onur Özaydın (Osman), Özlem Çakar (Makbule), Zeynep Atılgan (Parla), Beren Nur Karadiş (Defne). این سریال از ۱۲ شهریور ماه ۱۴۰۱ راس ساعت ۲۳ از شبکه جم سریز به صورت دوبله فارسی پخش می شود.

قسمت ۹ سریال ترکی قضاوت
خلاصه داستان قسمت ۹ سریال ترکی قضاوت
#ارن پیش ایلگاز میره و میگه از اهالی اونجا پرسیدم فقط یک زن و شوهر که دخترشان را می خواستند به دندانپزشک ببرن موقع رفتن دیدن که یه دختر جوان وارد ساختمان شده فقط چند ساعت دیگه میتونن بیان. ایلگاز بهش میگه برم سریعاً به جیلین خبر بدم. سردار به ملاقات چینار میره و بهش میگه چه خبر؟ چینار میگه یه ورق قرصو پیدا کردن اگه بقیه را پیدا کنن میخوای چیکار کنی؟ سردار میگه مشکلی نیست میرم خونتون حلش می کنم سپس میگه رئیس گفت ازت تشکر کنم گفتش که همینجوری ادامه بده. ظفر به خانه میره که همسرش به بدرقه اش میره و شروع میکنه با ظفر حرف زدن ظفر کلافه میشه و میگه بس کن و میره گوشه ای می نشیند وقتی به آشپزخانه میره میبینه که پارلا داره شیرینی هایی که واسه اینجی درست کرده بود را میخوره ازش میپرسه که کی اینارو خورده؟ پارلا معذرت خواهی میکنه که او یک دفعه عصبی میشه و با عصبانیت سرش داد میزنه و میگه چرا خوردی؟ اینا واسه اینجی بود! و تمام شیرینی ها را به هم میریزد. جیلین به آشپزخانه میره و جلوی مادرش را میگیره و میگه مامان گوش کن اینجی مرده! کشتنش دیگه برنمیگرده! مادرش تازه به خودش میاد و به طرف ظفر میره و با گریه میگه دختر مرده؟ کی این کارو کرده؟ اون فقط یه بچه بود چرا ازش نتونستی محافظت کنی؟ و شروع میکنه به گریه کردن ظفر او را در آغوش می گیرد و آرومش میکنه. جو خونه به هم میریزه و جیلین به اتاقش میره و با ضربه زدن به پایش سعی میکنه خودشو کنترل کنه تا گریه نکنه سپس از خانه بیرون میزنه. همان موقع ایلگاز به اونجا میره و میخواد به او زنگ بزنه که میبینه جیلین از روبهرویش داره میاد. جیلین با دیدن او میگه بپرس یک بار دیگه بپرس جلوی پارک پرسیدی الانم بپرس ایلگاز ازش میپرسه چرا کنترل می کنی خودتو؟ چرا نگهش میداری؟
جیلین شروع میکنه به حرف زدن و با گریه میگه از همه بیشتر از دست خودم ناراحتم نتونستم باهاش رفیق باشم، انقدر از همدیگه دور بودیم که یه دیوار از پنهانکاری و دروغ بینمون بود! اصلا نتونستم بفهممش و شروع میکنه خودش را زدن که ایلگاز او را در آغوش میگیره و سعی میکنه تا آرومش کنه بلاخره شروع به گریه کردن میکند ایلگاز او را سوار ماشین می کنه و کمی در خیابان می گرداند تا آرام شود سپس به طرف اداره میرن. وقتی جیلین از ماشین پیاده میشه به ایلگاز میگه نری به همه بگی جیلین گریه کرد! ایلگاز از این حرفه او خنده اش می گیرد. او داخل میره و ارن با دیدن او به اتاقش میبرد و میگه جواب تست dna مسواک ها فردا آماده میشه خودم حلش می کنم جیلین با دادستان پارس به بازجویی از آن خانواده می روند آنها عکس اینجی را به آن دختر بچه نشون میدن. بچه با دیدن عکس میگه همین بود من همینو دیدم و به یاد میآورد که وقتی از دندانپزشکی بیرون اومد غر میزد که اینجی بهش گفته بود فقط به خاطر دندانپزشکی؟ سپس بهش گفته که زود خوب میشی و یادت میره و وارد ساختمان شده. جیلین به بیرون میره و به ایلگاز میگه درست بود اون خانواده اینجی را دیده بودند ایلگاز میگه دیدی اگه کمی صبر میکردی همه چیز قانونی طی می شد، احتیاجی به بازی کردن نبود! دیگه وقتشه که اعتماد کنی او میگه نه به تو و نه به قانون ها اعتماد ندارم تو میدونستی که از خونمون مدرک پیدا شده ولی به من نگفتی و سر این موضوع با هم کمی بحث می کنند.
شب سردار به خانه ی متین میره و اونجا رو از دور نگاه میکنه. ماموران شهرداری شبانه برای تخلیه سطل آشغال ها به کوچه ظفر میان جیلین از اتاقش و مادرش هم از اتاق به سطل زباله نگاه می کنند و اشک می ریزند. اوزان و نورجان همان کسایی که جیلین و ایلگاز به خانه شان رفتند و مسواک ها را برداشتند شبانه از کشور خارج میشن. فردای آن روز وقتی جیلین از خواب بیدار میشه آیلین را میبینه که داره به مادرش آب میده واسه همین پیشش میره و میگه چی دادی خورد؟ مگه نگفتم قرص نده! آیلین میگه چیزی ندادم اما جیلین باور نمیکنه و به مادرش میگه تف کن! چی خوردی؟ قورتش نده! مادرش بهش میگه که فقط بهم آب داد نه چیز دیگه ای. آیلین که بهش برخورده وسایلش را جمع میکنه و میخواد از اونجا بره که جیلین جلوشو میگیره و میگه این روزا اعصاب هممون خورده ببخشید و ازش میخواد تا نره چون بهش احتیاج داره آیلین میگه واقعاً به من احتیاج داری؟ جیلین تایید میکنه و همدیگر را در آغوش می گیرند. سپس جیلین به همراه خانوادهاش جز مادرش به طرف دادگستری میرن تا به سوالهای دادستان پاسخ بدن. جیلین به دادستان پارس میگه هنوز پدرم نمیدونه من وکیل چینار هستم وقتش برسه خودم بهش میگم ولی اگه زودتر از موعد بفهمه میام سراغ تو! دادستان پارس تایید می کنه. بعد از سوال پرسیدن از آنها بهشون میگه میتونن برن به خانه شان به غیر از ظفر دادستان پارس او را به اتاق بازجویی میبره. جیلین وقتی میفهمه عصبی میشه و میگه از این کارش اصلا خوشم نیومد چرا باید پدرم را ببره به اتاق بازجویی؟ و با ایلگاز به اونجا میرن. داستان پارس به ظفر میگه شب حادثه کجا بودی؟ ظفر میگه همون روز اول گفتم ماهیگیری، دادستان پارس میگه یه روزش ماهیگیری بودی شب حادثه کجا بودی؟ چی از دخترت دیده بودی که کتکش زدی؟ آثار کبودی ها روی جسد دیده شده، اثر انگشت روی کیف هم متعلق به تو هستش سپس پیام های اینجی را با دوستش می خواند که گفته بود از پدرش کتک خورده! دادستان پارس بهش میگه اول کتکش زدی بعد کشتیش؟ ظفر میگه من نکشتم. جیلین با شنیدن این حرف ها حالش بد میشه و با ایلگاز از آنجا بیرون میرن. برای اینکه آرام بشه میخواد آهنگی که خواهرش واسش فرستاده را گوش کند و با کلافگی گره هندزفری را باز میکند ایلگاز ازش میگیره و خودش باز میکنه سپس تو دستش میزاره…
نظر شما