خلاصه داستان قسمت ۵ سریال ترکی قضاوت (yargi) + عکس

در این مطلب از سایت صفحه اقتصاد خلاصه داستان قسمت ۵ سریال ترکی قضاوت را برای دوستداران این سریال قرار داده ایم، با ما همراه باشید

خلاصه داستان قسمت ۵ سریال ترکی قضاوت (yargi) + عکس

در این مطلب از سایت صفحه اقتصاد خلاصه داستان قسمت ۵ سریال ترکی قضاوت را برای دوستداران این سریال قرار داده ایم، با ما همراه باشید. این سریال به نویسندگی سما ارگنکون (Sema Ergenekon) و کارگردانی علی بیلگین (Ali Bilgin) در ژانری جنایی پلیسی عاشقانه ساخته شده است. بازیگران این سریال عبارتنداز؛ Kaan Urgancıoğlu (Ilgaz), Pınar Deniz (Ceylin), Hüseyin Avni Danyal (Metin), Uğur Polat (Yekta), Mehmet Yılmaz Ak (Pars), Ali Seçkiner Alıcı (Zafer), Arda Anarat (Çınar), Ece Yüksel (İnci), Zeyno Eracar (Gül), Uğur Arslan (Eren), Onur Durmaz (Engin), Başak Gümülcinelioğlu (Neva), Pınar Çağlar Gençtürk (Aylin), Onur Özaydın (Osman), Özlem Çakar (Makbule), Zeynep Atılgan (Parla), Beren Nur Karadiş (Defne). این سریال از ۱۲ شهریور ماه ۱۴۰۱ راس ساعت ۲۳ از شبکه جم سریز به صورت دوبله فارسی پخش می شود.

قسمت ۵ سریال ترکی قضاوت

قسمت ۵ سریال ترکی قضاوت

خلاصه داستان قسمت ۵ سریال ترکی قضاوت

ارن مروه را به اتاق بازجویی می برد و از پشت شیشه چینار را بهش نشون میده و ازش میپرسه این پسر را می شناسی؟ دانشگاه شما کار میکند! مروه با دیدن چینار میگه نه اصلا تا حالا ندیدمش بعد از رفتن مروه ایلگاز وارد اتاق می شه و رابطه اش را با اینجی می پرسد چینار حرف های خودش را میزند و میگه من اصلا اونو نمیشناسم ایلگاز کلافه میشه و میگه تو توی دانشگاه او کار میکردی! میشناسیش بیشتر از این حرفا! چینار عصبانی میشه و بهش میگه چرا باور نمیکنی که میگم نمی‌شناسمش؟ ایلگاز او را به دیوار می چسباند و یقه اش را میگیرد و میگه متوجه ای که چه اتفاقی افتاده؟ خواهر اون دختر کشته شده دیدی به چه حال و روزی افتاده بود؟ پس هر چی که میدونی بگو! چینار چیزی نمیگه با کلافگی بهش میگه به جای اینکه یقه منو بگیری برو دنبال قاتل بگرد. جیلین مدام دور و بر اتاق ارن می گردد تا چیزی متوجه بشه و وقتی می شنود که ارن به ایلگاز میگه یه دوست پسر سن بالا داشته سریعا وارد اتاق میشه و میگه اصلاً هم همچین چیزی نیست اگه بود حتماً من میدونستم. سپس از ارن میخواد تا بهش اطلاعات بیشتری بده اما ارن میگه نمیتونه اطلاعات از پرونده بهت بدم و از آنجا بیرونش می کند. جیلین که حسابی پریشان است از اداره پلیس بیرون می زند تو مسیر ماهی فروشی را می بیند و یکدفعه یاد چیزی می افتد سپس به طرفش حمله میکنه و بهش میگه تو این بلا سرش آوردی؟ از جونش چی میخواستی؟ ایلگاز که جیلین را تعقیب می کرد به طرفش میره و جلویش را میگیرد و میگه داری چیکار می کنی؟ بهش شک داری؟ جیلین میگه آره شک دارم قبلاً اینجی را اذیت کرده بود ایلگاز به طرف ماهی فروش میره و بهش میگه تو محله رشید پاشا یه جنازه توی سطل آشغال پیدا شده از این موضوع خبر داشتین؟ ماهی فروش حسابی جا خورده میگه نه ایلگاز از اونجا میره و از جیلین میخواد تا خودشو کنترل کنه.

دادستان پارس تمام ماموران را جمع میکند و بهشون میگه نبینم هیچکدومتون دارین اطلاعات به دلیل ایلگاز میدین! او از این پرونده اخراج شده و نباید چیزی بفهمه هر کدومتون رو که ببینم کنارش هستین عزل می کنم. جیلین هم همینطور اون وکیله ولی دیگه وکیل متهم نیست پس دلیلی ندارد که به او هم چیزی بگویید و از اونجا میره. ایلگاز به محله رشید پاشا میرود و اطراف محل پیدا شدن جسد را میبیند آنجا چشمش به یکی از ساکنان آنجا می‌افتد که از پشت پنجره او را می دید و سریعاً پشت پرده پنهان شد. همان موقع ایلگاز به ارن زنگ میزنه و بهش میگه که نیرو بفرستد تا از ساکنان آن منطقه بازجویی کنند. شب در خانه مادر جیلین در حال زدن عکس اینجی به دیوار است جیلین پیشش میره و مادرش که تو حال خودش است یک دفعه میترسه و به جیلین میگه همش تقصیر توئه! ترسیدم و میره روی کاناپه می نشیند. پدر جیلین وقتی به خانه میاد آنها میخوان ماجرای اینجی را بهش بگن اما مادرشان که هنوز این قضیه را باور نکرده نمیذاره بگم و مدام میگه دارن بزرگش میکنن اصلا هم اینجوری نیست. پدر جیلین کلافه میشه و میگه تو رو خدا بگین چی شده؟! آنها وقتی ماجرا رو بهش میگن او بیرون از خانه میره و شروع به گریه کردن میکند. جیلین پیشش میره و بهش میگه ماجرا رو کامل واسم تعریف کن کار کی بوده؟ می خوام همه چیزو بدونم جیلین هم میگه که انگاری کار چینار پسر رئیس پلیس و برادر دادستان ایلگاز بوده و بازداشت کردن ولی هنوز چیزی مشخص نیست.

شب ایلگاز پیش پدرش میره و ازش میپرسه که چرا از چینار خواستی تا خودش را معرفی کند؟ متین بهش میگه چون دیر یا زود باید مجازات می شد ایلگاز میگه چطور میتونی انقدر مطمئن باشی؟ متین بهش میگه چون همیشه اون کسی که ازش مطمئنی و فکرشو نمیکنی شوکه ات می کند. فردای آن روز متین کارت یه وکیل را به ایلگاز می دهد و بهش میگه که استخدامش کند او میگه یه خورده دیگه صبر کنیم شاید خود جیلین برگرده متین بهش میگه این چه فکریه که می کنی؟ درسته که اون دختر از جزئیات مرگ خواهرش مطلع بشه؟ ایلگاز میگه من هیچ اصراری نمیکنم اگه خودش برگشت قبولش می کنم. فردای آن روز جیلین حاضر می‌شود تا به اداره پلیس بره آیلین با دیدنش میگه آره برو و تنهامون بذار! تو که پلیس نیستی کجا میخوای بری؟ جیلین بهش میگه شما بشین اینجا گریه کنین من میرم دنبال قاتل خواهرم میگردم! آیلین باهاش دعوا میکنه و میگه تقصیر توئه اگه نمیذاشتی بره پیش دوستش این اتفاق نمی افتاد. جیلین با عصبانیت میگه فکر میکردی زورم بهش میرسید؟ فکر می کنی اگه میتونستم جلوشو بگیرم نمی‌گرفتم؟ سر این موضوع با هم بحث میکنن سپس جیلین از خانه بیرون می زند که پدرش میگه منم باهات میام. دادستان پارس پیش ارن میره و بهش میگه ایلگاز دیروز مدام تو اداره بود و ازش دلیلشو میپرسه همان موقع ایلگاز به اونجا میاد و دادستان پارس با سوالاتی ازش سعی می کند تا بفهمد اطلاعاتی درباره پرونده به دست آورده یا نه اما ایلگاز نم پس نمی دهد. پارس به یکی از نیروها میگه دیگه جلوی خبرنگارها را نگیرن و بزارن خبرش پخش بشه. سپس پارس به خواهرش نوا زنگ میزند نوا که دادستان است ازش حالشو میپرسه که پارس میگه اینو من باید از تو بپرسم خوبی یا نه! نوا ازش حال ایلگاز را می پرسد و بهش میگه هر چی بهش زنگ میزنم جواب نمیده. دادستان پارس بهش میگه با یک سری اطلاعات می خوام او را بازداشت کنم نوا ازش میخواد که این کارو نکنه چون برای ایلگاز و کارش خیلی بد میشه اما پارس اعتنایی نمیکنه و میگه شمشیر عدالت برای همه برنده هستش…..

بیشتر بخوانید:

خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال ترکی قضاوت (yargi)

پیشنهاد سردبیر

آیا این خبر مفید بود؟

نتیجه بر اساس رای موافق و رای مخالف

ما را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید :

نظر شما

اخبار ویژه