خلاصه داستان قسمت ۴۶ سریال جیران
صفحه اقتصاد در این خبر به توضیحاتی درباره اینکه خلاصه داستان قسمت ۴۶ سریال جیران پرداخته است.
صفحه اقتصاد در این خبر به توضیحاتی درباره اینکه خلاصه داستان قسمت ۴۶ سریال جیران پرداخته است.
قسمت چهل و ششم سریال عاشقانه جیران به کارگردانی حسن فتحی روز جمعه ۲۱ بهمن ۱۴۰۱ از فیلیمو منتشر شد. در این قسمت شاهد بودیم که ولیعهد شاه توسط دشمنان دربار به قتل رسیدند و سیاوش پشت کفایت خاتون را خالی کرد. در این مطلب نگاهی انداختیم به مهمترین اتفاقهای قسمت ۴۶ سریال جیران.
قتل ولیعهد در قسمت چهل و ششم جیران
بالاخره خواجه الماس (یا همان خواجه الیاس) در قسمت چهل و ششم سریال جیران کار خودش را کرد؛ با همدستی ندیمهها و خواجههای مخالف شاه که در دربار حضور داشتند نقشهای کشید و به ولیعهد دربار که نسبت به پشمک حساسیت زیادی داشت این خوراکی را خوراندند و شاهزاده معین ولیعهد نوجوان قاجار را مسموم کرده و او را به کشتن داد. هیچ چیز بیشتر و تلختر از این خبر برای شاه قاجار و حرمسرای ناصری نبود. بعد از قتل مرموز ۲ فرزند نوزاد شاه این سومین دسیسه علیه ادامه سلسله قاجاریه به حساب میآید و حالا ناصرالدینشاه بیش از همیشه احساس ناراحتی و تنهایی میکند.
همچنین شاه در ضعیفترین موضع حکومتداری خود قرار دارد و قرارداد ننگین معاهده پاریس و جدا شدن هرات از ایران باعث شده است ایران ضعیفتر از هر زمان دیگری دربرابر هجوم بیگانگان و خارجیها قرار بگیرد. مرگ شاهزاده معین همچنین حرمسرای سلطانی که مرکز تمامی تصمیمگیریها بود را در موضع ضعف قرار داده و دیگر خبری از صلابت مهدعلیا و دیگر زنان شاه نیست. هیچ کس فکرش را نمیکرد جمال آغا یا همان کوچول خان روزی اینچنین علیه حکومت دربار دست به جنایت بزند و با همدستی خواجه الیاس کمر شاه و دربار را بشکند.
مظفرالدین میرزای همیشه بیمار
حالا بعد از مرگ شاهزاده معین اقبال شاهزاده مظفر برای رسیدن به مقام ولیعهدی از دیگر فرزندان شاه بیشتر است. شاهزاده همیشه بیمار که حتی در تاریخ هم بیماری او در زمان رسیدن به پادشاهی مانع آن شد تا بتواند به خوبی سلطنت کند. مادر مظفر یعنی شکوهالسلطنه حالا بیش از هر زمان دیگری خود را به اریکه قدرت نزدیک میداند و با اینکه فرزند بیمار و رنجورش توانایی شاه شدن را ندارد اما او تلاشش برای مهدعلیای ایران شدن را ادامه میدهد. از همین رو است که پاسخ شکوه به جیران برای وکالت کفالت ولیعهد منفی است اما همین پیشنهاد را نزد صدراعظم سیاس دولت برده تا امنیت و آینده فرزندش را تامین کند. بازیهای سیاست گاه آنقدر پیچیده و عجیب است که حتی نمیتوان به لبخندهای روی لب و چشمان مهربان همکیش خود نیز اعتماد کرد.
زندگی آرام سیاوش در قسمت چهل و ششم جیران
سیاوش پنج سنگی حالا دیگر برای خودش خان و ارباب شده است و در ولایت گرجستان بر و بیایی دارد. جشن باران میگیرند و او به عنوان ارباب در میان رعیت میرقصد و شکرگذاری میکند. زندگی آرامی دارد و همسر و فرزندش را دوست دارد. سیاوش دیگر از کشمکشهای سیاست خسته شده و توانایی جنگیدن برای به رسیدن به قدرت را ندارد. از همین رو است که بعد از دیدار چند ساله کفایت خاتون به او پشت کرده و دیگر دست یاری کفایت خاتون و دیگر خاندان زند را نمیگیرد. سیاوش علاقه دارد همان پنجسنگی بماند تا اینکه به نام سیاوش زند آرامش و زندگیاش را ازش بگیرند. عشق سیاوش به سارا نمونه رسیدن به انتهای چیزی است که هر آدمی دیگر بعد از آن دنبال جهانی بهتر نمیگردد.
مثل گیسویی که باد آن را پریشان میکند
هر دلی را روزگاری عشق ویران میکند
روزگار سخت و مبهم جیران
جیران این روزها دیگر بیش از هر زمان دیگری مقبول شاه و مغضوب اطرافیان است و این قضیه در قسمت چهل و ششم هم نمود داشت. اگرچه پرچم صلح جیران برای خواتین دربار بالا است اما مکر و نیرنگهای میرزاآقاخان نوری و زنان عقدی شاه برای از میان برداشتن جیران کار را برای رسیدن به اهداف اصلی او سخت میکند. او دیگر نمیتواند خیلی راحت و بیدغدغه مسائل را به شاه بگوید چرا که شاه هم مغلوب چربزبانیهای خاندان نوری شده است. شنیدن این جمله از شاه از قول آقاخان نوری مبنی بر اینکه کفالت ولیعهد آینده را به جیران بدهند نشان داد جیران برای رسیدن به اهدافش روزگار سخت و مبهمی در پیش دارد. روزگاری که باید برخی اسرار را حتی در گنجه کماکان پنهان کند.
قتل ولیعهد در قسمت چهل و ششم جیران
بالاخره خواجه الماس (یا همان خواجه الیاس) در قسمت چهل و ششم سریال جیران کار خودش را کرد؛ با همدستی ندیمهها و خواجههای مخالف شاه که در دربار حضور داشتند نقشهای کشید و به ولیعهد دربار که نسبت به پشمک حساسیت زیادی داشت این خوراکی را خوراندند و شاهزاده معین ولیعهد نوجوان قاجار را مسموم کرده و او را به کشتن داد. هیچ چیز بیشتر و تلختر از این خبر برای شاه قاجار و حرمسرای ناصری نبود. بعد از قتل مرموز ۲ فرزند نوزاد شاه این سومین دسیسه علیه ادامه سلسله قاجاریه به حساب میآید و حالا ناصرالدینشاه بیش از همیشه احساس ناراحتی و تنهایی میکند.
همچنین شاه در ضعیفترین موضع حکومتداری خود قرار دارد و قرارداد ننگین معاهده پاریس و جدا شدن هرات از ایران باعث شده است ایران ضعیفتر از هر زمان دیگری دربرابر هجوم بیگانگان و خارجیها قرار بگیرد. مرگ شاهزاده معین همچنین حرمسرای سلطانی که مرکز تمامی تصمیمگیریها بود را در موضع ضعف قرار داده و دیگر خبری از صلابت مهدعلیا و دیگر زنان شاه نیست. هیچ کس فکرش را نمیکرد جمال آغا یا همان کوچول خان روزی اینچنین علیه حکومت دربار دست به جنایت بزند و با همدستی خواجه الیاس کمر شاه و دربار را بشکند.
مظفرالدین میرزای همیشه بیمار
حالا بعد از مرگ شاهزاده معین اقبال شاهزاده مظفر برای رسیدن به مقام ولیعهدی از دیگر فرزندان شاه بیشتر است. شاهزاده همیشه بیمار که حتی در تاریخ هم بیماری او در زمان رسیدن به پادشاهی مانع آن شد تا بتواند به خوبی سلطنت کند. مادر مظفر یعنی شکوهالسلطنه حالا بیش از هر زمان دیگری خود را به اریکه قدرت نزدیک میداند و با اینکه فرزند بیمار و رنجورش توانایی شاه شدن را ندارد اما او تلاشش برای مهدعلیای ایران شدن را ادامه میدهد. از همین رو است که پاسخ شکوه به جیران برای وکالت کفالت ولیعهد منفی است اما همین پیشنهاد را نزد صدراعظم سیاس دولت برده تا امنیت و آینده فرزندش را تامین کند. بازیهای سیاست گاه آنقدر پیچیده و عجیب است که حتی نمیتوان به لبخندهای روی لب و چشمان مهربان همکیش خود نیز اعتماد کرد.
زندگی آرام سیاوش در قسمت چهل و ششم جیران
سیاوش پنج سنگی حالا دیگر برای خودش خان و ارباب شده است و در ولایت گرجستان بر و بیایی دارد. جشن باران میگیرند و او به عنوان ارباب در میان رعیت میرقصد و شکرگذاری میکند. زندگی آرامی دارد و همسر و فرزندش را دوست دارد. سیاوش دیگر از کشمکشهای سیاست خسته شده و توانایی جنگیدن برای به رسیدن به قدرت را ندارد. از همین رو است که بعد از دیدار چند ساله کفایت خاتون به او پشت کرده و دیگر دست یاری کفایت خاتون و دیگر خاندان زند را نمیگیرد. سیاوش علاقه دارد همان پنجسنگی بماند تا اینکه به نام سیاوش زند آرامش و زندگیاش را ازش بگیرند. عشق سیاوش به سارا نمونه رسیدن به انتهای چیزی است که هر آدمی دیگر بعد از آن دنبال جهانی بهتر نمیگردد.
مثل گیسویی که باد آن را پریشان میکند
هر دلی را روزگاری عشق ویران میکند
روزگار سخت و مبهم جیران
جیران این روزها دیگر بیش از هر زمان دیگری مقبول شاه و مغضوب اطرافیان است و این قضیه در قسمت چهل و ششم هم نمود داشت. اگرچه پرچم صلح جیران برای خواتین دربار بالا است اما مکر و نیرنگهای میرزاآقاخان نوری و زنان عقدی شاه برای از میان برداشتن جیران کار را برای رسیدن به اهداف اصلی او سخت میکند. او دیگر نمیتواند خیلی راحت و بیدغدغه مسائل را به شاه بگوید چرا که شاه هم مغلوب چربزبانیهای خاندان نوری شده است. شنیدن این جمله از شاه از قول آقاخان نوری مبنی بر اینکه کفالت ولیعهد آینده را به جیران بدهند نشان داد جیران برای رسیدن به اهدافش روزگار سخت و مبهمی در پیش دارد. روزگاری که باید برخی اسرار را حتی در گنجه کماکان پنهان کند.
نظر شما