خلاصه داستان قسمت ۱۵۲ سریال ترکی قضاوت
در این مطلب از سایت صفحه اقتصاد خلاصه داستان قسمت ۱۵۲ سریال ترکی قضاوت را برای دوستداران این سریال قرار داده ایم، با ما همراه باشید.
در این مطلب از سایت صفحه اقتصاد خلاصه داستان قسمت ۱۵۲ سریال ترکی قضاوت را برای دوستداران این سریال قرار داده ایم، با ما همراه باشید. این سریال به نویسندگی سما ارگنکون (Sema Ergenekon) و کارگردانی علی بیلگین (Ali Bilgin) در ژانری جنایی پلیسی عاشقانه ساخته شده است. این سریال از ۱۲ شهریور ماه ۱۴۰۱ راس ساعت ۲۳ از شبکه جم سریز به صورت دوبله فارسی پخش می شود.
بازیگران این سریال عبارتنداز؛ Kaan Urgancıoğlu (Ilgaz), Pınar Deniz (Ceylin), Hüseyin Avni Danyal (Metin), Uğur Polat (Yekta), Mehmet Yılmaz Ak (Pars), Ali Seçkiner Alıcı (Zafer), Arda Anarat (Çınar), Ece Yüksel (İnci), Zeyno Eracar (Gül), Uğur Arslan (Eren), Onur Durmaz (Engin), Başak Gümülcinelioğlu (Neva), Pınar Çağlar Gençtürk (Aylin), Onur Özaydın (Osman), Özlem Çakar (Makbule), Zeynep Atılgan (Parla), Beren Nur Karadiş (Defne).
خلاصه داستان قسمت ۱۵۲ سریال ترکی قضاوت
ایلگاز با خانواده مقتول ملاقات میکنه تا اظهاراتشونو ثبت کنه. مادر فردا میپرسه کی اونو انداخته بود تو دریا؟ ایلگاز میگه اونو پیدا میکنیم و میپرسه فرداش وقتی دیدین تو مراسم عروسی نبوده و پیداش نیست چرا نیومدین گزارش بدین؟ پدرش میگه رومون نشد نخواستیم ماجرا بزرگ بشه آبرومون رفته بود ایلگاز میگه اگه گزارش داده بودین شاید اوضاع یه جور دیگه بود سپس میپرسه به کسی شک ندارین؟ رفت و آمد مشکوک نداشت؟ اونا باهم مشورت میکنن که خاله فردا به خواهرش میگه اسماعیل! پدر فردا بهشون میگه مگه اون ماجرا تموم نشده بود؟
اگه نشده بود چرا چیزی نگفته بودین؟ ایلگاز درباره اسماعیل اطلاعات میخواد ازشون. یکی از مامورها میاد پیش ارن و میگه گوشیو باز کردیم عکسا بالا نمیاد ولی لیست تماس های اخیر هست روز عروسی ۱۷ بار اسماعیل زنگ زده بوده بهش یکی دیگه میاد و میگه آدرس اسماعیل را پیدا کردیم و به ارن میدن. ایلگاز میپرسه به کسی دیگه ای شک ندارین؟ اونا چیزی نمیگن که ایلگاز به تولگا میگه میتونن برن ولی از شهر خارج نشن! ایلگاز میگه فقط لیست دعوتی های اون شب را میخوایم هم طرف عروس و هم داماد.
دریا به جیلین زنگ میزنه و میگه من دارم مدام بالا میارم چرا؟ جیلین میگه اوه اون دریا؟ نکنه؟! دریا میگه تو هم اینجوری فکر میکنی؟ ولی خیلی زوده من واسه بچه نمیخواستم ازدواج کنم که چون اون مردو دوست دارم میخوام ازدواج کنم! جیلین میگه مگه چیه از کسی که دوسش داری داری صاحب فرزند میشی خوبه که! بعد از کمی حرف زدن جیلین میگه الان تست بارداری میگیرم میام اونجا دریا قبول میکنه.
پارس صورت حسابو پرداخت میکنه و میره پیش دریا، دریا ازش میخواد تا ببرتش خونه تا تنها باشه و استراحت کنه پارس قبول میکنه. جیلین به داروخانه میره سپس به طرف خانه دریا راهی میشه. رییس رفعت میاد و میگه دادستان من فیلم های عروسیم دیدم ولی چیزی پیدات کردم ولی شما هم میخواین یه نگاهی بندازین! ایلگاز و ارن در حال نگاه کردن به فیلم هستن ایلگاز میگه از همه ی اینا باید بازجویی بشه. خانواده جیلین به خانه متین رفتن و پارلا مردان را بغل میکنه و ازش بابت کاری که واسش کرده تشکر میکنه.
توچه میگه همه ی ما واستون یه هدیه های کوچیک گرفتیم و به مردان میدن که او از همشون تشکر میکنه و از هدیه هاش خوشش میاد. گل میره پیش متین تا بهش کمک کنه. امید پیش ایلگاز و ارن میاد و میگه اسماعیل نیست پدرش گفت ماشینو برداشته و رفته ایلگاز میگه سیگنال گوشیشو دریابی کنین ببینین کجاست بیارینش اینجا. جیلین به خانه دریا رفته و تست را بهش داده دریا میگه من نمیتونم برم جوابو ببینم میری ببینی؟ جیلین تایید میکنه و با دیدن دو خط رو تست میخنده و میره به دریا میگه حامله ای!
و میخنده و بغلش میکنه اما دریا که وحشت زده شده گریه میکنه و میگه من خیلی میترسم! نمیدونم باید چیکار کنم! جیلین سعی میکنه آرومش کنه. ایلگاز عکسی نشون میده و میگه این عکس تو فضای مجازی گذاشته شده ولی گردنبندی که داماد داره میبنده گردن عروس وقتی پیداش کردیم تو گردنش نبود! ارن میگه راست میگی باید درباره اینم تحقیق بشه. جیلین میخواد به ملاقات مردان بره که با خانواده اش روبرو میشه جیلین باهاشون اصلا حرفی نمیزنه و بعد از رفتن به داخل خانه متین به گل میگه بهش فرصت بده به زمان احتیاج داره گل ازش میخواد چیزی درباره طلاقش فهمید بهش بگه متین تایید میکنه.

قسمت ۱۵۲ سریال ترکی قضاوت
جیلین حال مردان را میپرسه که او میگه در اصل تو چطوری؟ جیلین بدون هیچ حرفی بغلش میکنه. اسماعیل را پیدا میکنن و به اداره کلانتری میارن. مردان جیلین را بدرقه میکنه و میگه من از اینجا بیشتر نمیتونم بیام دیگه ولی گله ندارم ازت ممنون هم هستم به لطفت کنار عزیزانم هستم ستاره هارو آسمونو میبینم.
جیلین باهاش کمی درد و دل میکنه و میگه من ازم چیزیو مونده دیگه فقط یه پوسته ام! خیلی سخته کسی که دوسش داری و وانمود کنی دوست نداری. جیلین به خانه ایلگاز میره و میگه چون گفته بودی همیشه مساعدی گفتم دیگه زنگ نزنم حالا که اومدم پدربزرگ مردانو ببینم بیام وسایلمم ببرم! وقتی وارد خانه میشه میزنه وسایلش نیست و متوجه میشه وسایلشو جمع کرده جیلین جا میخوره و میگه سریع میخواستی از زندگیت برم بیرون باشه برم تا بخوای راحت جامو پر کنی ایلگاز عصبی میشه و میگه حق نداری فکر کنی من قلب ندارم و میخوام جاتو با کسی دیگه ای پر کنم!
حتی نمیتون تو اون اتاق برم خودت میدونی چقدر دوست دارم فقط دارم جلوی خونریزی داخلیمون میگیرم! جیلین میگه باشه و از خانه بیرون میره. او زیر بارون خیس میشه و منتظر تاکسی هستش که ایلگاز پیشش میره و میگه میبرمت تا دفتر جیلین میگه نمیخوام ولی وقتی اصرار و پافشاری ایلگاز را میبینه قبول میکنه. ایلگاز با جیلین وارد دفتر میشه و ازش حوله میخواد موهاشو خشک کنه ایلگاز حوله را روی سر جیلین هم میندازه و یاد خاطره ای باهم میوفتن ایلگاز اونجا میره.
فردای آن روز لاجین پیش جیلین میره و باهم صبحانه میخورن لاجین ماجرای مثبت شدن تست عمر را میگه. تولگا به اونجا میاد و میگه لیست مهمون های عروسیم آوردم جیلین میگیره و نگاهی میندازه بهش. ایلگاز از اسماعیل بازجویی میکنن. اسماعیل از احساسش به فردا میگه از ماجرای خواستگاری رفتنش که بهش ندادن ایلگاز میگه داشتن به زور عروسش میکردن؟ اسماعیل تایید میکنه.
گوشیو و دکتر پزشکی قانونی میان و میگن از چیزهایی که فهمیدیم اینه که عروسو کشتن و برای رد گم کنی انداختنش ته دریا. جیلین پیش ایلگاز و ارن میره که یک لحظه چشمش به فیلم عروسی میخوره و چتین را میبینه و میشناستش. همان موقع یه نفر به جیلین زنگ میزنه و میگه که با شوهرش بگه زیاد دخالت نکنه چون واسش بد میشه….
نظر شما