ایران؛ ویترین قدرت بسنت در سایه بحران خزانهداری آمریکا
تشدید مواضع ضدایرانی اسکات بسنت، وزیر خزانهداری آمریکا، در ظاهر بخشی از راهبرد فشار حداکثری دولت ترامپ است؛ اما همزمانی این رویکرد با خروج شماری از مدیران ارشد خزانهداری، فشار بر بازار اوراق و افزایش نگرانیها درباره مدیریت بدهی آمریکا، این پرسش را مطرح میکند که آیا پرونده ایران برای بسنت تنها یک ابزار سیاست خارجی است یا به ابزاری برای نمایش توانمندی او در داخل آمریکا نیز تبدیل شده است؟
ادبیات تندتر اسکات بسنت علیه ایران را نمیتوان جدا از سیاست کلی دولت دونالد ترامپ در قبال تهران تحلیل کرد. تحریم صادرات نفت، محدودکردن شبکههای مالی و تهدید بازیگران اقتصادی مرتبط با ایران، از مهمترین ابزارهای واشنگتن برای اجرای سیاست فشار حداکثری بودهاند. با این حال، شرایطی که بسنت در داخل وزارت خزانهداری با آن روبهرو است، ابعاد دیگری به این سیاست میدهد.
گزارشهایی درباره خروج گسترده مدیران و منصوبان سیاسی از وزارت خزانهداری آمریکا، تصویری از سازمانی را ترسیم میکند که بخشی از نیروهای ارشد خود را در مدت کوتاهی از دست داده است. بر اساس گزارش پولیتیکو، از آغاز دولت دوم ترامپ، ۷ نفر از ۱۶ مقام ارشد خزانهداری که به تأیید سنا رسیده بودند، از سمت خود خارج شده یا کنار گذاشته شدهاند. علاوه بر این، دهها منصوب سیاسی نیز وزارتخانه را ترک کردهاند و دفتر شخصی بسنت نیز با تغییرات مدیریتی مواجه بوده است.
این تحولات زمانی اهمیت بیشتری پیدا میکند که بدانیم خزانهداری آمریکا همزمان مسئولیتهای سنگینی بر عهده دارد؛ از مدیریت بدهی و بازار اوراق خزانه گرفته تا اجرای سیاستهای مالیاتی، اعمال تحریمها، تنظیم روابط اقتصادی خارجی و مدیریت دیپلماسی مالی آمریکا.
در چنین شرایطی، کاهش حضور مدیران باتجربه میتواند هزینه تصمیمگیری و اجرای سیاستها را افزایش دهد. بهخصوص آنکه بازار بدهی آمریکا نیز با پرسشهای جدی درباره مسیر کسری بودجه، هزینه استقراض و رشد بدهی دولت مواجه است.
بدهی ملی آمریکا از مرز ۴۰ تریلیون دلار عبور کرده و بازار اوراق خزانه نسبت به سیاستهای اقتصادی دولت ترامپ حساستر شده است. اقدامات خزانهداری برای مدیریت بازار اوراق، از جمله افزایش بازخرید اوراق بلندمدت، نیز نتوانسته تمام نگرانیها درباره وضعیت بازار بدهی را برطرف کند.
در این فضای پرتنش، پرونده ایران ویژگی متفاوتی دارد. تحریم یک بانک، شناسایی یک شبکه مالی، هدف قراردادن شرکتهای واسطه یا اعمال محدودیت علیه خریداران نفت ایران، خروجیهایی روشن، قابل اعلام و قابل تبدیل به پیام رسانهای دارند. این اقدامات را میتوان بهسرعت بهعنوان «اقدام عملی» و «اعمال قدرت اقتصادی» معرفی کرد؛ در حالی که اصلاح ساختار بدهی، کنترل هزینههای استقراض یا بازگرداندن اعتماد پایدار به بازار اوراق، فرآیندهایی بسیار پیچیدهتر و زمانبر هستند.
از این منظر، میتوان یک فرضیه را مطرح کرد: پرونده ایران ممکن است برای بسنت، علاوه بر یک مأموریت سیاست خارجی، به عرصهای برای نمایش کارآمدی وزارت خزانهداری نیز تبدیل شده باشد.
این البته به معنای آن نیست که فشار علیه ایران صرفاً برای مصرف داخلی آمریکا طراحی شده است. سیاست فشار حداکثری، پیش از حضور بسنت در دولت ترامپ نیز یکی از محورهای اصلی سیاست خارجی واشنگتن بود و وزیر خزانهداری نیز در همین چارچوب عمل میکند. اما یک سیاست خارجی میتواند همزمان برای سیاستگذار، کارکرد داخلی نیز پیدا کند.
هرچه مسائل داخلی خزانهداری پیچیدهتر باشد، اقدامات تحریمی میتوانند از نظر سیاسی جذابتر شوند؛ چرا که نتیجه آنها سریعتر قابل مشاهده و روایتسازی است. توقیف منابع مالی، تحریم یک شبکه انتقال پول یا تهدید خریداران نفت، دستکم در فضای رسانهای، بسیار ملموستر از حل مسئله چنددهتریلیوندلاری بدهی آمریکا است.
از سوی دیگر، پرسشهای مطرحشده درباره آمادگی اقتصادی دولت آمریکا برای پیامدهای جنگ با ایران نیز قابل توجه است. اگر خزانهداری پیش از ورود به یک درگیری گسترده، برنامه مشخص و کاملی برای مدیریت تبعات اقتصادی آن نداشته باشد، فشارهای بعدی بر بازار انرژی، تورم، هزینههای دولت و بازار بدهی میتواند خود به آزمونی تازه برای تیم اقتصادی ترامپ تبدیل شود.
بنابراین، مسئله فقط این نیست که چرا بسنت علیه ایران مواضع تندتری اتخاذ کرده است. سؤال مهمتر این است که چرا پرونده ایران، در شرایطی که وزارت خزانهداری آمریکا با تغییرات مدیریتی، فشار بازار بدهی و چالشهای اقتصادی داخلی روبهروست، به یکی از مهمترین صحنههای نمایش قدرت این وزارتخانه تبدیل شده است؟
اگر این فرضیه درست باشد، جنگ اقتصادی علیه ایران یک لایه دیگر نیز خواهد داشت؛ جنگی که در سطح خارجی با هدف فشار بر تهران دنبال میشود، اما در سطح داخلی میتواند به ابزاری برای اثبات توانایی بسنت در اجرای دستورات ترامپ و نمایش قدرت خزانهداری تبدیل شود.
در این صورت، ایران تنها هدف تحریمهای واشنگتن نیست؛ بلکه میتواند به یکی از مهمترین صحنههای آزمون اعتبار اقتصادی وزیر خزانهداری آمریکا نیز تبدیل شده باشد.
نظر شما