سرخط خبرها

چگونه گلوگاه استراتژیک تنگه هرمز نتیجه جنگ را تعیین می کند؟

ایران با کنترل هوشمند تنگه هرمز پس از حملات غیر قانونی آمریکا و اسرائیل به کشورمان، شکافی عمیق میان قیمت نمایشی و واقعی نفت ایجاد کرده است.

چگونه گلوگاه استراتژیک تنگه هرمز نتیجه جنگ را تعیین می کند؟
صفحه اقتصاد -

 

کنترل مقتدرانه تنگه هرمز از سوی ایران پس از حملات غیر قانونی آمریکا و رژیم صهیونی به کشورمان، شکافی عمیق میان «قیمت نمایشی» و «قیمت واقعی» نفت ایجاد کرده است؛ شکافی که با افزایش هزینه حمل، بیمه و رقابت خریداران آسیایی، عملاً بهای انرژی را به سطوحی رسانده که بسیار فراتر از ارقام اعلامی و مدیریت شده از سوی آمریکا در بازارهای جهانی است.

نورنیوز نوشت: پس از گذشت حدود ۲۰ روز از تجاوز غیر قانونی آمریکا و رژیم صهیونی به ایران و اقدام قاطع نیروهای مسلح کشورمان در مدیریت هوشمندانه تنگه هرمز، امروز این واقعیت برای همه جهان مسجل شده که تکلیف این جنگ نابرابر در تنگه هرمز مشخص خواهد شد. رشد لجام‌گسیخته قیمت انرژی و تاثیر مستقیم و سریع آن بر سایر بازارها در کنار پاسخ منفی کشورهای مختلف به ترامپ برای مشارکت به منظور ایجاد تغییر در وضعیت تردد در تنگه هرمز که اکنون با مدیریت ایران در حال انجام است، موجب شده که انفجار قیمت انرژی و تبعات آن، فشار جهانی به آمریکا برای توقف جنگ را تشدید کند.

در چنین شرایطی، آمریکا که در اثرگذاری واقعی بر کنترل قیمت انرژی و تبعات آن با استیصال کامل روبرو شده به اقداماتی غیرقانونی و البته بی‌فایده برای کنترل فضای روانی ناشی از افزایش قیمت‌ها روی آورده و تلاش می‌کند با مداخله و قیمت‌سازی‌های غیرواقعی، بازار را مدیریت کند. یکی از مهم‌ترین ابزارهای این جنگ روانی، تثبیت عددی در حدود ۱۰۸ تا ۱۰۹ دلار برای نفت برنت در رسانه‌هاست؛ عددی که بیش از آنکه بازتاب واقعیت بازار باشد، محصول معاملات مالی و آتی (Futures) است و الزاماً بیانگر قیمت نفت قابل تحویل در شرایط فعلی نیست.

اما در شرایط فعلی، مهم‌ترین مؤلفه در تحلیل بازار انرژی، تمایز میان «بازار مالی نفت» و «بازار فیزیکی» است که آمریکا نمی‌تواند تاثیر تعیین‌کننده‌ای بر آن داشته باشد. قیمت‌هایی مانند برنت و WTI که در رسانه‌ها بازتاب می‌یابد، عمدتاً مبتنی بر معاملات کاغذی است و نوعاً اعدادی غیرواقعی از قیمت نفت را منعکس می‌کنند. در مقابل، بازار فیزیکی به‌ویژه در شاخص‌های عمان و دبی، بازتاب‌دهنده قیمت واقعی نفت قابل تحویل است.

با محدود شدن تردد در تنگه هرمز، عرضه واقعی نفت کاهش یافته و ریسک ژئوپلیتیکی به‌شدت افزایش یافته است. نتیجه این وضعیت، جهش قیمت در بازار فیزیکی تا محدوده ۱۵۰ تا ۱۵۵ دلار (و حتی در برخی معاملات بالاتر) است؛ سطحی که نشان می‌دهد قیمت‌های اعلامی در رسانه‌ها، عملاً کارکردی روانی و نه واقعی دارند. این اختلاف، ناشی از آن است که نفت «قابل تحویل» به دلیل محدودیت عبور از تنگه و افزایش ریسک، به کالایی کمیاب و رقابتی تبدیل شده است. 

هرمز؛ گلوگاه ژئوپلیتیک و تعیین‌کننده قیمت

تنگه هرمز به‌عنوان شریان حیاتی انتقال انرژی جهان، اکنون به متغیر اصلی در تعیین قیمت نفت و البته نتیجه جنگ تحمیل شده از سوی آمریکا و رژیم صهیونیستی به ایران تبدیل شده است. محدودیت عبور نفتکش‌ها، افزایش ریسک‌های امنیتی و اختلال در زنجیره تأمین، باعث شده است عرضه واقعی نفت با تنگنا مواجه شود.

در چنین شرایطی، خریداران بزرگ آسیایی مانند چین، هند، ژاپن و کره جنوبی برای تأمین انرژی خود وارد رقابت شدید شده‌اند. این رقابت نه‌تنها قیمت را بالا برده، بلکه موجب شده دسترسی به نفت فیزیکی به دلیل محدودیت عرضه، به یک مزیت راهبردی تبدیل شود. در نتیجه، قیمت واقعی نفت تحویلی به این کشورها فاصله‌ای معنادار با قیمت‌های کاغذی پیدا کرده است. 

جهش هزینه‌های پنهان؛ از حمل تا بیمه

یکی از ابعاد کمتر دیده‌شده بحران، افزایش هزینه‌های جانبی است. در وضعیت جنگی، هزینه حمل‌ونقل دریایی (Freight) به‌دلیل ریسک‌های امنیتی، کمبود کشتی و افزایش نرخ بیمه، به‌طور قابل توجهی افزایش یافته است.

بر این اساس، اگر قیمت نفت فیزیکی حدود ۱۵۵ دلار باشد، هزینه حمل و بیمه به‌تنهایی بین ۱۰ تا ۲۰ دلار به ازای هر بشکه افزایش می‌یابد. در نتیجه، هزینه نهایی برای پالایشگاه‌ها در شرق آسیا به حدود ۱۶۵ تا ۱۷۵ دلار می‌رسد؛ عددی که بیانگر قیمت واقعی انرژی در اقتصاد جهانی است و مبنای قیمت‌گذاری فرآورده‌ها قرار می‌گیرد. این در حالی است که عدد ۱۰۸ تا ۱۱۱دلاری اعلامی، هیچ نسبتی با هزینه واقعی تامین انرژی ندارد.

دولت آمریکا قصد دارد با دستکاری قیمت‌ها و اعلام نرخ‌های کاغذی، از انتقال آثار روانی قیمت‌های واقعی به بازارها جلوگیری کند، اما به دلیل آشکار شدن ناتوانی واشنگتن در مدیریت تردد در تنگه هرمز، عملاً توفیقی در این مسیر نداشته است. بنابراین، شکاف میان قیمت اسمی و قیمت واقعی، به‌صورت تصاعدی در حال تعمیق است. 

گسست در زنجیره قیمت‌گذاری فرآورده‌ها

تحولات اخیر، رابطه سنتی میان نفت خام و فرآورده‌های نفتی را نیز برهم زده است.

در شرایط عادی، اختلاف قیمت فرآورده‌ها با نفت خام محدود بود؛ به‌گونه‌ای که پیش از جنگ، حاشیه سود پالایشی (Crack Spread) برای بنزین حدود ۱۰ تا ۲۰ دلار و برای گازوئیل حدود ۱۵ تا ۲۵ دلار بود.

اما اکنون این رابطه دچار گسست شده است. سوخت هواپیما (Jet Fuel) به بیش از ۲۰۰ دلار رسیده و فاصله‌ای بیش از ۱۰۰ دلار با نفت خام پیدا کرده است که نشان‌دهنده شدیدترین سطح کمبود در این بخش است. گازوئیل نیز با کمبود عرضه مواجه شده و اختلاف قیمتی آن با نفت به حدود ۴۰ تا ۷۰ دلار رسیده است. در مقابل، بنزین افزایش داشته اما نسبت به سایر فرآورده‌ها همچنان فاصله کمتری با نفت خام دارد.

این تحولات نشان می‌دهد که دیگر نفت خام به‌تنهایی تعیین‌کننده قیمت نیست، بلکه متغیرهایی مانند اختلال در حمل‌ونقل، محدودیت ظرفیت پالایشگاه‌ها و ریسک‌های ژئوپلیتیکی نقش اصلی را ایفا می‌کنند.

واقعیت پنهان در پس اعداد نمایشی 

آنچه امروز در بازار انرژی مشاهده می‌شود، شکل‌گیری یک «دوگانگی قیمتی» عمیق است؛ از یک‌سو قیمت‌های اعلامی در بازارهای مالی (حدود ۱۱۱ دلار) که کارکردی روانی دارند و از سوی دیگر، قیمت‌های واقعی در بازار فیزیکی (حدود ۱۵۵ دلار و برای مصرف‌کننده نهایی تا ۱۷۵ دلار) که بر مبنای عرضه محدود، ریسک بالا و هزینه‌های فزاینده شکل گرفته‌اند.

این شکاف، نه‌تنها بیانگر ناکارآمدی سازوکارهای سنتی قیمت‌گذاری است، بلکه نشان می‌دهد ژئوپلیتیک بار دیگر به عامل تعیین‌کننده اقتصاد انرژی تبدیل شده است. در چنین شرایطی، مصرف‌کننده نهایی، آثار واقعی را نه در اعداد رسانه‌ای، بلکه در افزایش قیمت سوخت، هزینه حمل‌ونقل و تورم عمومی احساس خواهد کرد. به بیان ساده، بازار واقعی نفت امروز بسیار گران‌تر از چیزی است که روی صفحه‌ها نمایش داده می‌شود. 

پیشنهاد سردبیر

آیا این خبر مفید بود؟

نتیجه بر اساس رای موافق و رای مخالف

ما را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید :

نظر شما

اخبار ویژه