تاریخ بنویس قصه مظلومیت این ۲ خواهر شهید قزوینی را
جزئیات قصه مظلومیت ۲ خواهر شهید قزوینی را در این گزارش بخوانید.
وقتی خبر را شنیدم، بیاختیار چشمهایم دنبال تصویری گشت که ندیده بودمش؛ دختری ۱۴ ساله با دستهای کوچک اما مصمم، پشت فرمان تراکتور و خواهرش فائزه ۲۰ ساله که هدف حمله موشک دشمن قرار گرفتند.
فائزه اسمش را که میشنیدم، یاد کشتزارهای بویینزهرا میافتادم، یاد آنجا که خاک بوی باران میدهد و آفتاب، پوست آدم را میپزد، چه میدانست آن دخترک که آخرین بار که تراکتور را خاموش کرد، شاید برای همیشه موتور زندگی را خاموش کرده و چه میدانست آن روز که از عمق خاک حرف میزد، از کشت و داشت و برداشت که خود او قرار است محصولی شود برای بهشت.
دستهایش را تصور میکنم؛ همان دستهایی که در مزرعه، بذر میپاشیدند، گندم درو میکردند، شاید گاهی برای خواهرش هانیه نان میبردند، موشک اما برای این دستها هیچ احترامی قائل نبود.
موشک نمیفهمد دستی که پشت فرمان تراکتور نشسته با دستی که ماشه را میچکاند، چه فرقی دارد، موشک نمیفهمد خانه جایی است برای خوابیدن، برای چای خوردن، برای جمع شدن دور سفره، موشک فقط هدف را میفهمد و این خانه و ۲ خواهر، هدف بودند، فائزه با آرزوهای کشاورزیاش، هانیه با کتابهایش و هر دو با زندگی ساده و بیآلایششان.
موشک آمد تا به ما بگوید مرزها را جابهجا کردهاند، آمد تا بگوید حالا دیگر خانههای شما هم خط مقدم است، آمد تا بگوید حالا دیگر تراکتور شما هم ممکن است هدف باشد، اگر در سرزمینی زندگی کنی که دشمن میخواهد نباشی.
مگر این خواهران مظلوم چه کرده بودند جز اینکه میخواستند زندگی کنند، میخواستند به پدر و مادرشان کمک کنند و شاید روزی کشاورز هم میشدند؛ مگر فائزه چه کرده بود جز اینکه خواهر کوچکتری بود که دوستش داشتند.
امروز پیکرشان را تشییع میکنند، مسجد جامع بویینزهرا دیگر جای غریبی نیست، برای تشییع اما اینبار فرق میکند، اینبار ۲ دختر نوجوان را میبرند، با همان دستهایی که هنوز بوی گندم میدادند.
مردم جمع میشوند، گریه میکنند، شعار میدهند اما من فکر میکنم فائزه و هانیه اگر بودند، حالا از بین جمعیت نگاه میکردند و میگفتند: این همه جمعیت برای چه؟ بروید خانههایتان، فردا صبح باید زود بیدار شوید، زمین منتظر است.
مظلومیت یعنی همین، یعنی کسی نپرسد چرا، یعنی خانهای که هیچ وقت قرار نبود هدف باشد، نشانه برود، یعنی خواهری که منتظر است و خواهری که از مزرعه برمیگردد، هر دو زیر آوار بمانند، یعنی تراکتوری که صاحبش را گم کند و تا همیشه توی حیاط بماند، زنگار بگیرد و هر بار که کسی از کنارش رد شود، یاد دستهای کوچکی بیفتد که فرمانش را میگرفت.
امروز هانیه و فائزه را خاک میکنند، همان خاکی که هانیه این همه دوستش داشت، همان خاکی که صبحها با تراکتور در دلش خط میانداخت. حالا خودش در دل خاک رفت، خاک اما مهربان است و میداند که این ۲ خواهر، غنچههایی بودند که پیش از شکفتن چیده شدند.
امروز بویینزهرا بوی بهار، بوی باران، بوی گندم نمیدهد، بویینزهرا امروز بوی خون میدهد، بوی اشک، بوی ۲ دختری که جایشان همیشه سر سفره خالی است و اگر هانیه بود، میگفت: بیایید برویم مزرعه، زمین منتظر است.
گفتنی است، پیکر مطهر شهیدان هانیه و فائزه جهانشاهلو، امروز جمعه، ۱۵ اسفند ماه از مسجد جامع بویینزهرا به سمت گلزار مطهر این شهر تشییع و به خاک سپرده شد، این شهیدان گرانقدر در پی حمله رژیم صهیونیستی و آمریکای جنایتکار در منزل مسکونی به درجه رفیع شهادت نایل شدند.
نظر شما