رمزگشایی از آنچه ترامپ «پیروزی» در ونزوئلا می‌نامد

ماه‌ها قدرت‌نمایی نظامی، اتهام‌زنی قضایی، توقیف نفتکش‌ها و عملیات روانی آمریکا علیه ونزوئلا، در نهایت به حمله نظامی و ربایش مادورو انجامید؛ اما واکنش ساختار قدرت در کاراکاس نشان داد که برخلاف روایت ترامپ، نه تسلیمی رخ داده و نه تغییری واقعی در معادله قدرت ایجاد شده است.

رمزگشایی از آنچه ترامپ «پیروزی» در ونزوئلا می‌نامد
صفحه اقتصاد -

در ماه‌های اخیر، سیاست آمریکا در قبال ونزوئلا وارد فازی شد که بیش از هر چیز بر جرم‌انگاری، ارعاب و قدرت‌نمایی تدریجی استوار بود. واشنگتن ابتدا با برجسته‌سازی پرونده‌های قضایی علیه نیکلاس مادورو، او را به «ارتباط سازمان‌یافته با کارتل‌های مواد مخدر» متهم کرد؛ اتهامی که سال‌هاست به‌عنوان ابزار فشار سیاسی علیه دولت کاراکاس استفاده می‌شود. هم‌زمان، روایت «دولت-کارتل» به‌طور هدفمند در رسانه‌های آمریکایی بازتولید شد تا هرگونه اقدام بعدی، نه تجاوز نظامی، بلکه «مبارزه با جرم فراملی» جلوه داده شود.

در همین چارچوب، آمریکا دامنه تحرکات میدانی خود را به دریای کارائیب گسترش داد. حمله به چند قایق منتسب به ونزوئلا و اعلام نابودی آنها، توقیف نفتکش‌های حامل نفت این کشور و نمایش مستمر ناوهای جنگی در آب‌های اطراف، بخشی از یک سناریوی مرحله‌بندی‌شده بود. این اقدامات نه صرفاً برای ایجاد خسارت واقعی، بلکه برای ارسال پیام سیاسی انجام شد: ونزوئلا در محاصره است و هزینه مقاومت، قابل افزایش. هدف، فرسایش روانی ساختار قدرت و القای این گزاره بود که ادامه ایستادگی، بی‌فایده است.

در کنار این تحرکات، لشکرکشی و قدرت‌نمایی چند هفته‌ای آمریکا معنا پیدا می‌کند؛ نمایش حساب‌شده‌ای از توان نظامی که بیش از آنکه مقدمه جنگ تمام‌عیار باشد، تلاشی برای واداشتن طرف مقابل به تسلیم بدون درگیری بود. استقرار نیروها، پروازهای نظامی، تهدیدهای لفظی و پیام‌های متناقض ترامپ، همگی بر یک منطق مشترک استوار بودند: ایجاد وحشت در میان مقامات ونزوئلا و شکستن اراده سیاسی پیش از شلیک گلوله اصلی. این همان الگویی است که واشنگتن پیش‌تر نیز در پرونده‌های دیگر آزموده بود؛ فشار حداکثری با امید فروپاشی از درون.

در این بستر، حمله نظامی آمریکا و آنچه واشنگتن «دستگیری و انتقال مادورو» می‌نامد، به‌عنوان نقطه اوج این روند قابل فهم است. این اقدام، از منظر شکلی، عبور کامل از فاز تهدید و ارعاب به اقدام سخت محسوب می‌شود. اما اهمیت آن نه در خود عملیات، بلکه در پیامدهای بلافاصله پس از آن نهفته است؛ جایی که انتظار آمریکا برای فروپاشی سیاسی محقق نشد.

پس از حمله، ساختار سیاسی ونزوئلا نه‌تنها از هم نپاشید، بلکه واکنشی هماهنگ از خود نشان داد. مقامات ارشد کشور، مادورو را همچنان رئیس‌جمهور قانونی دانستند و خواستار آزادی او شدند. این موضع‌گیری، صرفاً اعلام همدردی نبود؛ بلکه اعلام رسمی استمرار حاکمیت و نفی هرگونه انتقال قدرت بود. در منطق راهبردی، وقتی نهادهای کلیدی یک کشور مرجعیت سیاسی فرد بازداشت‌شده را حفظ می‌کنند، یعنی عملیات نظامی به هدف اصلی خود یعنی شکستن ساختار قدرت،نرسیده است.

در این شرایط، ترامپ تلاش کرد روایت را تغییر دهد. سخن گفتن از «تعیین حاکم جدید برای ونزوئلا» و «فروش نفت این کشور به مشتریان»، تلاشی برای القای کنترل پس از عملیات بود. اما این ادعاها با یک واقعیت بنیادین در تعارض‌اند: اعمال حاکمیت سیاسی و اقتصادی بدون کنترل میدانی، اداری و امنیتی ممکن نیست. تناقض زمانی آشکارتر شد که خود ترامپ اعلام کرد عملیات پایان یافته است. پایان عملیات، بدون تثبیت دستاورد، به‌معنای توقف در میانه راه است.

تا اینجای کار، شرایط به‌گونه‌ای رقم خورده که اقدامات آمریکا از جرم‌انگاری و توقیف نفتکش‌ها تا حمله نظامی ،نتوانسته به دستاورد راهبردی پایدار منجر شود. نه تسلیم بدون درگیری محقق شده، نه شکاف در ساختار قدرت ایجاد شده و نه امکان اعمال اراده سیاسی آمریکا فراهم آمده است. در مقابل، ونزوئلا توانسته با تکیه بر گفتمان «تجاوز خارجی»، انسجام نهادی خود را حفظ کند.

آنچه امروز برجسته است، فاصله معنادار میان حجم قدرت‌نمایی آمریکا و میزان دستاورد واقعی آن است. حمله نظامی، به‌جای آنکه نقطه پایان یک بحران باشد، اکنون به نشانه‌ای از بن‌بست راهبردی تبدیل شده؛ بن‌بستی که با تبلیغات قابل پنهان‌سازی است، اما با واقعیت‌های میدانی قابل حل نیست.

 

پیشنهاد سردبیر

آیا این خبر مفید بود؟

نتیجه بر اساس رای موافق و رای مخالف

ما را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید :

نظر شما

اخبار ویژه