صفحه اقتصاد گزارش می دهد:
ایرانِ روی اقیانوس گاز؛ کشوری که در زمستان میلرزد
پارس جنوبی؛ ما برداشت میکنیم یا قطر برمیدارد؟ داستان واقعی یک میدان مشترک
زمستان ۱۴۰۴ را شاید در حافظه اجتماعی ایران نه با برف و سرما، بلکه با «تعطیلی» به یاد بیاورند. تعطیلی مدارس، تعطیلی ادارات، تعطیلی صنایع و حتی در برخی شهرها تعطیلی زندگی روزمره؛ نه به دلیل کرونا، نه جنگ، بلکه به دلیل کمبود انرژی در کشوری که دومین ذخایر گاز جهان را دارد.
ایران در حالی با افت فشار گاز، مازوتسوزی نیروگاهها و خاموشیهای گسترده مواجه شد که همان زمان، در آن سوی خلیج فارس، قطر از همان میدان مشترک گازی (پارس جنوبی/نورث فیلد) رکورد صادرات LNG جهان را میشکست و برنامه افزایش تولید تا ۲۰۳۰ را اعلام میکرد.
این تناقض، فقط یک مسئله فنی نیست؛ این یک مسئله حکمرانی انرژی است.
گزارش حاضر تلاش میکند تا وضعیت انرژی ایران تا ۲۰ بهمن ۱۴۰۴ را بررسی کند که مصرف داخلی نسبت به سال قبل، صادرات، اثر تعطیلیها، برداشت از عسلویه، رقابت با قطر است و در نهایت پاسخ به یک سوال کلیدی : آیا بحران انرژی ایران نتیجه تحریم است یا نتیجه سیاستگذاری؟
زمستانی که انرژی از مردم قویتر بود
در زمستان ۱۴۰۴ دولت عملاً به سیاستی بازگشت که پیشتر فقط در بحرانهای خاص دیده میشد و آن مدیریت تقاضا از طریق تعطیلی بو و علت آن هم ساده بود گاز نبود.
ایران در زمستان با کمبود روزانه حدود ۲۵۰ تا ۳۰۰ میلیون مترمکعب گاز مواجه است، این عدد یعنی حدود یکچهارم نیاز کشور تأمین نمیشود، در نتیجه چه اتفاقی افتاد؟ گاز صنایع قطع شد، نیروگاهها به سمت مازوت سوزی رفتند، برق کم شد، هوا آلوده شد، ادارات تعطیل شدند و در واقع تعطیلیها نه سیاست محیطزیستی بود، نه آموزشی؛ بلکه ابزار جیرهبندی انرژی بود.
مصرف داخلی؛ ایران رکورددار مصرف نه تولید

یکی از مهمترین نکات گزارش این است که بحران انرژی ایران «کمبود تولید» نیست؛ بلکه انفجار مصرف داخلی است، مصرف گاز ایران از ۱۵۳ میلیارد مترمکعب به حدود ۲۴۵ میلیارد مترمکعب رسیده است. یعنی تقریباً ۶۰ درصد رشد در یک دهه است.
اما نکته مهمتر؛ ایران اکنون چهارمین مصرفکننده بزرگ گاز جهان است و در زمستان، بخش خانگی و تجاری بیش از ۸۰ درصد گاز تولیدی را میبلعد ، این یعنی ساختار انرژی کشور بهجای صنعت، به بخاری و آبگرمکن وابسته شده است.
مشکل اصلی اینجاست قیمت گاز در ایران آنقدر یارانهای است که صرفهجویی «بیمعنی» شده است، پارادوکس بزرگ تولید بالا، کمبود دائمی است ؛ ایران سالانه حدود ۲۶۰ تا ۲۷۰ میلیارد مترمکعب گاز تولید میکند.
این عدد کم نیست؛ حتی در سطح جهانی عدد بزرگی است ؛ پس چرا کمبود داریم؟ سه دلیل کلیدی اتلاف انرژی، ایران سالانه حدود ۲۰ میلیارد مترمکعب گاز را فلر میکند (میسوزاند) ، به زبان ساده اندازه مصرف یک کشور متوسط اروپایی، دود میشود. دومین دلیل شبکه فرسوده ۱۵ تا ۲۰ درصد برق در شبکه توزیع تلف میشود و سوم نیروگاههای ناکارآمد است که بازده نیروگاههای حرارتی حدود ۳۳٪ است.
این یعنی بحران انرژی ایران بیشتر شبیه بحران "بهرهوری" است نه "منبع".
تعطیلیهای زمستانی واقعاً اثر داشت؟
بله اما نه به شکلی که تصور میشود؛ تعطیلیها عملاً یک اقدام اضطراری برای جلوگیری از فروپاشی شبکه گاز بود، نه یک راهحل؛ دولت با تعطیلی مدارس و ادارات در واقع مصرف بخش خانگی را غیرمستقیم کنترل میکرد، چون در ایران، اوج مصرف گاز مربوط به گرمایش خانگی است، اما اثر اقتصادی آن کاهش تولید صنعتی، توقف کارخانهها، بیکاری موقت و افت تولید فولاد و پتروشیمی بود و جالب اینجاست که فولاد و پتروشیمی ۵۵٪ صادرات غیرنفتی ایران را تشکیل میدهند و به عبارتی برای گرم نگه داشتن خانهها، موتور صادرات کشور خاموش شد.
صادرات انرژی؛ افزایش یا کاهش؟
ایران عملاً کشور «صادرکننده بزرگ گاز» نیست؛ برخلاف تصور عمومی وتنها حدود ۱۸ میلیارد مترمکعب گاز صادر میشود یعنی کمتر از ۷٪ تولید و دلیل آن مصرف داخلی اجازه صادرات را نمیدهد و حتی در زمستان گاهی صادرات گاز به همسایهها قطع میشود (نمونه اخیر عراق)، در نتیجه ایران کشور دارای منابع است، اما نه قدرت انرژی.
پارس جنوبی؛ قلب تپندهای که آرام میایستد
حدود ۷۵ تا ۸۰ درصد گاز ایران از پارس جنوبی میآید اما این میدان وارد نیمه دوم عمر خود شده است و فشار مخزن افت کرده، یعنی حتی بدون تحریم، تولید سالانه حدود ۱۰ میلیارد مترمکعب کاهش مییابد و این آغاز بحران واقعی است و ایران در حال نزدیک شدن به «پیک گاز» است.
قطر؛ رقیبی که جلوتر شروع کرد
میدان پارس جنوبی همان نورثفیلد قطر است؛ یک مخزن مشترک اما تفاوت قطر زودتر برداشت را شروع کرد، کمپرسورهای فشار قوی نصب کرد، سرمایه خارجی آورد لذا قطر اکنون سالانه ۷۷ میلیون تن LNG (حدود ۱۱۰ میلیارد مترمکعب گاز) صادر میکند و تا ۲۰۳۰ به ۱۹۰ میلیارد مترمکعب میرساند ، در مقابل، ایران تقریباً هیچ LNG صادراتی ندارد به بیان ساده باید گفت یک مخزن و دو سرنوشت.
قطر در عمل جلوتراز ایران است و تاکنون حدود ۲.۸ تریلیون مترمکعب گاز تجاری از این میدان برداشت کرده است چرا که قطر با ایجاد فناوری تقویت فشار و سرمایهگذاری سنگین خارجی توانسته به این رقم برسد ولی ایران هنوز تجهیزات فشار افزا را بهطور کامل نصب نکرده است و همین باعث افت تولید شده است.
سیاست انرژی؛ مشکل فنی یا مدیریتی؟
بحران انرژی ایران چهار ریشه اصلی دارد که شامل یارانه شدید (قیمت پایین انرژی = مصرف بینهایت) ، سرمایهگذاری ناکافی ( برای توسعه صنعت گاز حدود ۲۴۰ میلیارد دلار سرمایه لازم برآورد شده)، عدم تنوع انرژی ( سهم تجدیدپذیرها بسیار کم و حدود ۲.۵ درصد است) و نهایت تصمیمات کوتاهمدت ( تعطیلی به جای اصلاح ساختار) می شود.
و اما آخر
ایران امروز با «بحران منابع» مواجه نیست؛ با بحران حکمرانی انرژی مواجه است، کشوری که، دومین ذخایر گاز جهان را دارد و چهارمین مصرفکننده جهان است اما در زمستان دچار کمبود میشود
این تناقض فقط یک معنا دارد ؛ مشکل در زمین نیست؛ در سیاستگذاری است؛ اگر روند فعلی ادامه یابد و تولید پارس جنوبی کاهش مییابد، مصرف داخلی افزایش مییابد و صادرات تقریباً صفر میشود
آنچه زمستان ۱۴۰۴ آشکار کرد، صرفاً یک ناترازی فنی نبود؛ نشانه شکست یک الگوی تصمیمگیری بود. در طول دو دهه گذشته تقریباً تمام هشدارهای کارشناسی درباره افت فشار پارس جنوبی، رشد مصرف خانگی، فرسودگی شبکه و لزوم اصلاح قیمت انرژی مطرح شده بود، اما سیاستگذار عملاً پرهزینهترین انتخاب ممکن را برگزید و آن تعویق تصمیم بود.
به جای اصلاح تدریجی، مسئله به آینده منتقل شد و هزینه آن نه از بودجه دولت بلکه از زندگی روزمره مردم اخذ گردید؛ تعطیلی شهرها، آلودگی هوا، افت تولید صنعتی و بیثباتی اقتصادی در واقع مالیاتی پنهان بود که جامعه بابت نبود اصلاحات ساختاری پرداخت.
از منظر حکمرانی انرژی، مسئله فقط کمبود سرمایه یا تحریم نیست؛ مسئله «اولویتگذاری» است. طی سالهایی که توسعه میادین مشترک و افزایش بهرهوری باید در مرکز سیاستگذاری قرار میگرفت، تمرکز سیاستی بیشتر بر توزیع ارزان انرژی باقی ماند.
نتیجه آن شد که انرژی به جای آنکه یک مزیت رقابتی برای صنعت و صادرات باشد، به یک کالای مصرفی روزمره تبدیل شد.
در چنین وضعیتی، حتی افزایش تولید نیز بحران را حل نمیکند، زیرا هر مترمکعب گاز جدید بلافاصله در بخش غیرمولد جذب میشود. به بیان دیگر، کشور نه با کمبود گاز بلکه با نبود «سیاست انرژی» مواجه است.
خطر اصلی اما در آینده نزدیک است: افت طبیعی فشار پارس جنوبی. اگر زیرساختهای تقویت فشار، سرمایهگذاری خارجی یا اصلاح مصرف بهطور جدی آغاز نشود، بحران از شکل فصلی خارج و دائمی خواهد شد.
آن زمان دیگر تعطیلی ادارات یا قطع گاز صنایع پاسخگو نیست و اقتصاد با محدودیت ساختاری انرژی روبهرو میشود؛ وضعیتی که در ادبیات اقتصاد انرژی به آن «قفل رشد» گفته میشود.
در چنین سناریویی، ایران ممکن است برای نخستین بار نه صادرکننده بالقوه، بلکه واردکننده انرژی شود رخدادی که بیش از هر تحریمی، پیامد سیاستگذاری داخلی خواهد بود.
نظر شما