خلاصه داستان قسمت ۱۱ سریال آتش سرد از شبکه دو + عکس
در این مطلب از بخش فرهنگ و هنر پایگاه خبری صفحه اقتصاد برایتان خلاصه داستان قسمت ۱۱ سریال آتش سرد را برای دنبال کنندگان این سریال جذاب گذاشته ایم.
در این مطلب از بخش فرهنگ و هنر پایگاه خبری صفحه اقتصاد برایتان خلاصه داستان قسمت ۱۱ سریال آتش سرد را برای دنبال کنندگان این سریال جذاب گذاشته ایم. با ما همراه باشید. سریال آتش سرد یک ملودرام اجتماعی است که محصول سال ۱۴۰۱ به کارگردانی رضا ابوفاضلی می باشد. در خلاصه داستان آن آمده است: فرید پدر و مادرش را در یک حادثه از دست داده و وارث نیمه از کارخانه های بزرگ است. محسن تاجیک شوهر عمه فرید که قیم قانونی او نیز است متوجه دستکاری در حسابهای کارخانه میشود و…
قسمت ۱۱ سریال آتش سرد
اسرا به خاطر حرف های سعید بهم ریخته و از خونه بیرون میزنه آزاد به دنبالش میره تا جلوشو بگیره اما موفق نمیشه. آزاد با عصبانیت میره داخل و به مادرش میگه هی گفتم دعوتش نکنیم ولی تو چیکار کردی؟ بیا همینو میخواستی؟ میخواستی آبرو منو ببری؟ سپس میخواد بره با پدرش حرف بزنه که سیما سعی میکنه جلوشو بگیره و میگه تو الان عصبی میری یه چیزی میگی اونم یه چیزی میگه وضع خراب میشه! آزاد میگه پس چی؟ بشینم ببینم چجوری زندگیمو نابود میکنین؟ و میره با پدرش دعوا میکنه که سعید میگه اگه تو یه ارزن غیرت داشتی دیگه اسم اون دخترو به زبونم نمیاوردی! آزاد میگه پس داری یارکشی میکنی؟ بعد از کمی بحث کردن از اونجا میره. بابک سراغ همان حسابداری میره که باهم درس خونده بودن و سعی میکنه ازش حرف بکشه اما اون چیزی نمیگه. بابک عصبی میشه و میگه ببین من که قراره برم اونجا حالا یا بند مالی یا بند جانی همکلاسیش میگه مثل اینکه زندان بهت ساخته! بابک بهش میگه فقط ازت یه سوال میپرسم راستشو بگو اگه راستشو بگی میرم و دیگه منو نمیبینی اما اگه بفهمم که دروغ گفتی میام اینجارو رو سرت هوار میکنم و میره. سیما با یه دسته گل میره بیمارستان پیش اسرا و ازش عذرخواهی میکنه اما اسرا میگه شما که کاری نکردین که عذرخواهی میکنین انها کمی حرف میزنن و اسرا به بهانه سر زدن به بیمارها میره تو بخش بگرده.

قسمت ۱۱ سریال آتش سرد
بابک با زنش رویا تو پارک قرار میزاره و میگه اینا مارو بازی دادن سعید و محسن دستشون تو یه کاسه ست! رویا میگه چی میگی؟ کی اینارو بهت گفته؟ بابک میگه پویا، رویا میخنده و میگه تو هم باور کردی؟ یادت رفته همونا همین بلارو سرت آوردن؟ همینجوری گولت زدن؟ بابک میگه من میرم اونور آب باید فرار کنم! اما رویا میگه اگه این کارو بکنی دیگه اسم منو نیار من و بچه را هم دیگه نمیبینی! سپس تشویقش میکنه که بره گلخانه پیش محسن تاجیک بابک قبول میکنه. وقتی به اونجا میرسه پویا واسش با فتوشاپ عکس درست کرده که همکلاسیش افشار هم تو عکس هست و واسش میفرسته. بابک با دیدن عکس قاطی میکنه و میره پیش علیرضا و با او بدرفتاری میکنه که علیرضا عصبی میشه و ازش میخواد تا از اونجا بره بابک میگه همتون دستتون تو یه کاسه ست و عکسی که پویا فرستاده را بهش نشون میده علیرضا با دیدن عکس عصبی میشه و میخواد گوشی را بگیره که بابک زمین میخوره و بیهوش میشه و وقتی به هوش میاد با عصبانیت علیرضا را پس میزنه و از اونجا میره اما تاری دید داره و به سختی راه میره.
علیرضا دنبالش میره تا تنهاش نزاره اما هرجارو میبینه پیداش نمیکنه از طرفی تلفنش هم تو باغچه افتاده و خاموش شده. شب شده و هرچی رویا با بابک تماس میگیره میبینه تلفنش خاموشه به مادرش میگه صبح انقدر حرف های چرت و پرت میزد که اصلا ترسیدم نکنه واقعی میگفته؟ مادرش میپرسه مگه چی میگفت؟ رویا میگه حرف ازفرار کردن و رفتن از کشور به صورت غیر قانونی و از این حرفا سپس به محسن زنگ میزنه. محسن جا میخوره و میگه میخواستم زنگ بزنم بگم اگه خونه ست بیام اونجا حرف بزنم باهاش رویا با نگرانی میگه نه نیومده هنوز یه حرف هایی هم صبح میزد! نمیدونم کی پرش کرده بود که سما دستتون با سعید تو یه کاسه ست و میخواین مدارکو به دست بیارین و از بین ببرین بعدشم اونو بندازیم تو زندان! محسن جا میخوره و میگه پس واسه اینه که چند وقته سرسنگینه باهام حالا هروقت اومد بهم خبر بده. فردای آن روز رویا میرخ جلوی در خانه سعید و بهش ماجرارو میگه و ازش میپرسه که بابک کجاست؟ او میگه من از کجا باید بدونم کجاست وقتی هیچکی نمیدونه! رویا میگه مطمئنم که کاری کردین سپس بعد از کمی بحث کردن میره. یه چوپان بابک را روی زمین میبینه که افتاده و بیهوشه به خاطر همین به پلیس زنگ میزنه. آنها آمبولانس خبر میکنن و بابک را به بیمارستان سپس به بخش مراقبت های ویژه میبرن. به رویا خبر میدن سپس او با طهماسب به طرف بیمارستان میرن. مامور پلیس پیشش میره و ازش چندتا سوال میپرسه. علیرضا حسابی عذاب وجدان گرفته و میترسه که نکنه اتقاقی واسش افتاده باشه! بعد از چند دقیقه ستوان به بیمارستان میره و به رویا میگه گفتین میخواسته بره گلخانه محسن تاجیک به ایشون مضنون نیستی؟ رویا میگه نه ایشون مرد خوبیه حتی وثیقه گذاشته تا از زندان آزاد بشه. ستوان میپرسه جرمشون چی بوده؟ رویا میگه حساب مالی جابه جا شده که داره هل میشه البته ستوان شمارشو میده و میگه اگه چیزی خواستین بگین به این شماره زنگ بزنین و میره…..
نظر شما