از تنگه هرمز تا والاستریت؛ جنگ ایران و آمریکا وارد مرحله تابآوری شد
در جنگهای فرسایشی، پیروزی الزاماً با تعداد موشکها، هواپیماها یا اهداف منهدمشده تعیین نمیشود؛ معیار نهایی، توان ادامه دادن است. آمریکا با هدف قرار دادن شریانهای اقتصادی و صادرات نفت ایران تلاش میکند هزینه ادامه جنگ را برای تهران افزایش دهد، اما در سوی دیگر، فشار بر زنجیره لجستیکی و آمادی آمریکا، هزینه حضور نظامی واشنگتن را از میدان نبرد به سوخت، حملونقل، بیمه، بازار اوراق و در نهایت به زندگی روزمره رأیدهندگان آمریکایی منتقل کرده است. به این ترتیب، پرسش اصلی دیگر این نیست که چه کسی ضربه بزرگتری زده؛ بلکه این است که کدام طرف توان تحمل این جنگ را برای مدت طولانیتری دارد؟
صفحه اقتصاد - جنگهای طولانی یک ویژگی مهم دارند؛ قدرت نظامی تنها زمانی معنا دارد که بتوان آن را حفظ کرد. یک ارتش ممکن است از نظر تعداد هواپیما، ناو، موشک و مهمات برتری داشته باشد، اما اگر برای ادامه عملیات مجبور شود مسیرهای پشتیبانی را طولانیتر کند، پایگاههای بیشتری را تحت حفاظت قرار دهد، ناوهای خود را مدت بیشتری در دریا نگه دارد و هزینه تأمین سوخت و نیروی انسانی را افزایش دهد، بخشی از مزیت نظامی آن به هزینه تبدیل میشود.
این همان جایی است که مفهوم «جنگ تابآوری» اهمیت پیدا میکند؛ جنگی که در آن هدف فقط وارد کردن خسارت نیست، بلکه افزایش هزینه ادامه جنگ برای طرف مقابل است.
در چنین معادلهای، یک پایگاه آسیبدیده تنها یک هدف نظامی از دسترفته نیست؛ ممکن است به معنای تغییر مسیر تدارکات باشد. یک مسیر دریایی ناامن فقط یک مسیر پرخطر نیست؛ میتواند به افزایش هزینه بیمه، تأخیر در حملونقل و افزایش قیمت انرژی منجر شود. و افزایش قیمت انرژی نیز در نهایت میتواند از پنتاگون عبور کرده و به سبد مصرفکننده، تورم و سیاست داخلی آمریکا برسد.
گزارشهای منتشرشده درباره وضعیت لجستیکی نیروهای آمریکایی در منطقه، تصویری از همین فشار ارائه میدهد. استقرار حدود ۲۰ کشتی و ۲۰ هزار ملوان و تفنگدار دریایی، به صدها هزار وعده غذا و میلیونها گالن سوخت در هفته نیاز دارد. آسیب به یکی از مراکز اصلی پشتیبانی آمریکا در بحرین نیز اهمیت فاصله جغرافیایی با مراکز جایگزین را بیشتر کرده است؛ بهگونهای که دیگو گارسیا و حتی سنگاپور به بخشی از زنجیره تأمین تبدیل میشوند.
در ظاهر، انتقال پشتیبانی به یک نقطه امنتر میتواند راهحل باشد؛ اما در جنگ تابآوری، هر کیلومتر اضافه در مسیر لجستیک به معنای زمان، سوخت، شناور، نیروی انسانی و هزینه بیشتر است.
وقتی «عمق جغرافیایی» به «عمق راهبردی» تبدیل نمیشود
یکی از محاسبات سنتی جنگ این است که فاصله از میدان نبرد، امنیت بیشتری ایجاد میکند. اما توسعه برد موشکها و پهپادها این معادله را تغییر داده است.
اگر پایگاهی در فاصلهای دورتر نیز بتواند در زنجیره عملیات نظامی نقش ایفا کند، دیگر صرفاً به دلیل فاصله جغرافیایی از میدان نبرد، خارج از محاسبات طرف مقابل نیست.
از این منظر، انتقال نیروها و مراکز پشتیبانی آمریکا به نقاط دورتر، اگرچه میتواند آسیبپذیری مستقیم برخی پایگاهها را کاهش دهد، اما همزمان زنجیره لجستیکی را طولانیتر میکند.
در نتیجه، واشنگتن با یک دوگانه مواجه میشود:
نزدیک ماندن به میدان، ریسک حمله را افزایش میدهد؛ دور شدن از میدان، هزینه پشتیبانی را بالا میبرد.
این دقیقاً همان نقطهای است که فشار نظامی به فشار لجستیکی تبدیل میشود.
لینکلن؛ هزینهای که زمان ایجاد میکند
ماجرای ناو هواپیمابر «آبراهام لینکلن» نیز از همین زاویه قابل بررسی است. استقرار طولانیمدت یک ناو هواپیمابر، فقط به معنای حضور یک سکوی قدرتمند در منطقه نیست؛ بلکه به معنای مصرف مستمر سوخت، قطعات، نیروی انسانی، تعمیرات و پشتیبانی است.
استقرار حدود ۲۸۶ روزه این ناو، تصویری از هزینهای است که زمان بر تجهیزات نظامی تحمیل میکند.
در جنگهای کوتاه، توان آتش تعیینکنندهتر است؛ اما در جنگهای طولانی، زمان خود به یک سلاح تبدیل میشود.
هرچه یک ناو، هواپیما یا یگان بیشتر در وضعیت عملیاتی باقی بماند، فشار بر تجهیزات و خدمه افزایش مییابد و نیاز به چرخههای تعمیر، بازیابی و جایگزینی بیشتر میشود.
بنابراین پرسش فقط این نیست که آمریکا چند ناو در منطقه دارد؛ پرسش این است که هر ناو با چه هزینهای و برای چه مدتی میتواند در میدان باقی بماند؟
جنگ از دریا به بازار نفت رسید
پیامدهای این فشار به حوزه انرژی نیز منتقل شده است.افزایش ریسک در منطقه خلیج فارس و تنگه هرمز، قیمت نفت را به محدوده ۱۰۰ دلار نزدیک کرده است. برنت حدود ۹۵.۵۲ دلار و WTI حدود ۹۱.۳۶ دلار معامله شدهاند و هر دو شاخص در یک هفته افزایش قابل توجهی را تجربه کردهاند.
اما اهمیت ماجرا فقط افزایش قیمت نفت نیست.افزایش قیمت نفت در اقتصاد آمریکا به سرعت میتواند خود را در قیمت بنزین، گازوئیل، حملونقل و هزینه تولید نشان دهد. وقتی قیمت انرژی بالا میرود، اثر آن فقط در جایگاه سوخت دیده نمیشود؛ کامیون، کشاورزی، کارخانه و فروشگاه نیز هزینه بیشتری پرداخت میکنند.
در همین چارچوب، رسیدن قیمت دیزل آمریکا به حدود ۵.۸۲ دلار در هر گالن و کاهش موجودی آن، اهمیت بیشتری پیدا میکند. هرچه شکاف قیمت فرآورده و نفت خام افزایش یابد، فشار بر بخشهای مصرفکننده انرژی نیز بیشتر میشود.
بنابراین جنگ میتواند بدون آنکه مستقیماً به خاک آمریکا برسد، از مسیر بازار انرژی وارد اقتصاد این کشور شود.
بیمه؛ جنگی که حتی کشتیهای سالم را گران میکند
یکی دیگر از نقاط انتقال هزینه، صنعت بیمه و کشتیرانی است.در شرایط افزایش ریسک جنگی، حتی یک نفتکش که مورد حمله قرار نمیگیرد نیز ممکن است با هزینه بسیار بیشتری برای عبور از منطقه مواجه شود. هزینه بیمه جنگی افزایش مییابد، مالکان کشتیها درباره ادامه مسیر تجاری خود تجدیدنظر میکنند و شرکتهای حملونقل برای پوشش ریسک، هزینه بیشتری مطالبه میکنند.
این یعنی در جنگ تابآوری، لازم نیست هر کشتی مورد اصابت قرار گیرد؛ کافی است حرکت آن گرانتر و پرریسکتر شود.در چنین شرایطی، هزینه جنگ به تدریج از تجهیزات نظامی به اقتصاد غیرنظامی منتقل میشود.
از نفت به اوراق خزانه
مرحله بعدی این زنجیره، بازارهای مالی است.افزایش قیمت انرژی، نگرانی درباره تورم را بیشتر میکند. تورم بالاتر نیز میتواند انتظارات بازار درباره نرخ بهره را تغییر دهد و فشار را بر بازار اوراق خزانه آمریکا افزایش دهد.
افزایش بازده اوراق ۱۰ساله به محدوده ۴.۸ درصد، در چنین شرایطی تنها یک عدد مالی نیست. افزایش بازده اوراق یعنی افزایش هزینه تأمین مالی برای دولت، شرکتها و خانوارها.
در نتیجه، زنجیرهای شکل میگیرد که از یک بحران ژئوپلیتیکی آغاز میشود و به هزینه استقراض، سرمایهگذاری و مصرف در اقتصاد آمریکا میرسد.
به بیان دیگر، میدان جنگ میتواند هزاران کیلومتر دورتر باشد، اما بخشی از صورتحساب آن در بازارهای مالی آمریکا صادر شود.
نقطه حساس؛ انتخابات
این زنجیره زمانی اهمیت سیاسی بیشتری پیدا میکند که به انتخابات میاندورهای آمریکا نزدیک میشویم.
برای رأیدهنده آمریکایی، جنگ خارجی زمانی به مسئله داخلی تبدیل میشود که قیمت بنزین افزایش یابد، هزینه حملونقل بالا برود و تورم دوباره قدرت خرید خانوار را تحت فشار قرار دهد.
به همین دلیل، افزایش قیمت انرژی برای دولت آمریکا فقط یک مسئله اقتصادی نیست؛ یک مسئله سیاسی نیز هست.
ترامپ ممکن است بتواند هزینههای نظامی را از طریق بودجه فدرال مدیریت کند، اما افزایش قیمت سوخت و مواد غذایی چیزی نیست که بتوان آن را به سادگی از دید رأیدهنده پنهان کرد.
در این نقطه، تابآوری سیاسی به اندازه تابآوری نظامی اهمیت پیدا میکند.
محاصره واقعی کجاست؟
آمریکا توانسته است با فشار بر صادرات نفت ایران، یکی از مهمترین شریانهای اقتصادی کشور را هدف قرار دهد. این فشار واقعی است و نمیتوان آن را نادیده گرفت.
اما ایران نیز تلاش کرده است معادله را در سطح دیگری تغییر دهد؛ به جای آنکه صرفاً با قدرت آتش آمریکا در میدان مستقیم مقابله کند، هزینههای پیرامونی عملیات آمریکا را افزایش دهد.
پایگاهها، مسیرهای تدارکاتی، ناوگان، سوخت، بیمه، کشتیرانی و مراکز پشتیبانی، حلقههای زنجیرهای هستند که به یکدیگر متصلاند.
هرچه این زنجیره طولانیتر، پرریسکتر و گرانتر شود، هزینه حفظ حضور نظامی افزایش مییابد.
از این منظر، «محاصره» دیگر الزاماً به معنای بستن مرزها یا قطع همه مسیرهای ارتباطی نیست؛ محاصره میتواند به معنای افزایش هزینه حرکت، تأمین و ادامه عملیات باشد.
جنگی که بر سر زمان است
ایران در جغرافیای خود میجنگد و از ظرفیتهای جغرافیایی، موشکی و پهپادی خود استفاده میکند. آمریکا اما برای حفظ حضور نظامی در منطقه به زنجیرهای گسترده از پایگاهها، بنادر، کشتیهای پشتیبانی، سوخت، مهمات، قطعات و نیروی انسانی متکی است.
به همین دلیل، دو طرف الزاماً هزینههای یکسانی برای ادامه جنگ پرداخت نمیکنند.
قدرت آتش آمریکا همچنان یک مزیت مهم است؛ اما قدرت آتش زمانی تعیینکننده است که بتوان آن را برای مدت کافی حفظ کرد.
در مقابل، هر اقدامی که هزینه نگهداری این قدرت را افزایش دهد، میتواند بخشی از معادله بازدارندگی باشد.
اینجاست که جنگ از «قدرت تخریب» به «قدرت تحمل» منتقل میشود.
سؤال نهایی جنگ تابآوری
اگر آمریکا بتواند صادرات نفت ایران را محدود کند، اما ایران بتواند هزینه لجستیک، سوخت، بیمه، کشتیرانی و حضور نظامی آمریکا را افزایش دهد؛ اگر این فشار سپس به تورم، بازار اوراق و هزینه زندگی آمریکاییها منتقل شود؛ و اگر در نهایت این هزینه به یک مسئله سیاسی برای دولت واشنگتن تبدیل شود، آنگاه سنجش نتیجه جنگ تنها با تعداد اهداف منهدمشده ممکن نیست.
جنگ تابآوری، مسابقهای بر سر این است که کدام طرف زودتر به نقطهای میرسد که ادامه جنگ برایش از نظر اقتصادی، نظامی یا سیاسی دشوار شود.
آمریکا تلاش میکند شریان اقتصادی ایران را تحت فشار قرار دهد و ایران تلاش میکند شریان آمادی و هزینه حضور آمریکا را هدف قرار دهد.
بنابراین پرسش اصلی دیگر این نیست که «چه کسی ضربه بزرگتری زده است؟»پرسش این است:
چه کسی توانسته هزینه ادامه جنگ را برای طرف مقابل بیشتر کند و چه کسی میتواند این هزینه را برای مدت طولانیتری تحمل کند؟
در جنگ تابآوری، شاید مهمترین میدان نبرد نه یک پایگاه نظامی، بلکه زمان باشد؛ و برنده نهایی کسی است که بتواند هزینه زمان را بهتر تحمل کند.