تسنیم نوشت، در روایت بسیاری از رسانهها و تحلیلگران غربی، «ایران پساجنگ» دیگر تنها یک بازیگر منطقهای درگیر در منازعه نیست، بلکه به مثابه کشوری تصویر میشود که توانسته از دل جنگ، سطح تازهای از قدرت ژئوپلیتیک و اثرگذاری بینالمللی را به نمایش بگذارد. در مرکز این بازتصویر، تنگه هرمز قرار دارد. گذرگاهی که نه فقط یک مسیر ترانزیتی، بلکه نقطه اتصال امنیت انرژی جهان، تجارت بینالمللی و موازنه قدرت در غرب آسیا تلقی میشود. از همین رو، تسلط ایران بر این آبراهه در نگاه این رسانهها بهمعنای ارتقای جایگاه ایران از یک قدرت منطقهای به بازیگری با ظرفیت اثرگذاری جهانی است.
آنچه در این متن برجسته میشود، صرفا روایت «قدرتگیری» ایران نیست، بلکه نشاندادن این واقعیت است که در ذهنیت تحلیلی غرب، جنگ نتوانسته اهمیت ایران را حذف کند. برعکس، میتواند جمهوری اسلامی ایران را در موقعیتی قرار دهد که بر رفتار بازار انرژی، مسیرهای کشتیرانی و حتی تصمیمگیری قدرتهای بزرگ اثر بگذارد. به همین دلیل، بسیاری از تحلیلها ایران را نه یک تهدید موقتی، بلکه عاملی پایدار در معادلات امنیتی و اقتصادی آینده میبینند. عاملی که میتواند در دوران پساجنگ، قواعد عبور و مرور انرژی را بهنفع خود سیاسی کند.
در عین حال، همین برداشت فزاینده از قدرت ایران، حساسیت نهادها، رسانهها و محافل سیاستگذاری غربی را نیز برانگیخته است. دغدغه اصلی آنان این است که اگر ایران بتواند از موقعیت خود در تنگه هرمز بهرهبرداری کند، نه فقط بر ترانزیت انرژی مسلط میشود، بلکه به تدریج به یک قدرت سازنده نظم امنیتی و حتی اثرگذار بر ساختار اقتصاد جهانی بدل خواهد شد. از این منظر، متن حاضر همزمان دو لایه را دنبال میکند. نخست بازنمایی این ارتقای موقعیت در رسانههای غربی، و دوم نشاندادن تلاشهای فکری و راهبردی برای کاهش اثر و اهمیت این تسلط بر شریان انرژی جهان.
بازتصویر قدرت ایران در تنگه هرمز در رسانههای غربی
در تحلیل محتوای رسانههای برجسته آمریکایی و غربی شامل New York Times، Economist، Times، Financial Times، Wall Street Journal، Foreign Affairs و Foreign Policy، (در بازه زمانی اول تا ۱۸ فروردین) تصویر ایران در دوران پساجنگ عمدتا بر استمرار اهمیت ژئوپلیتیکی و ارتقای نسبی جایگاه بینالمللی آن تمرکز دارد. بررسی محتوای این رسانهها نشان میدهد که حدود ۷۰ درصد از مطالب به مؤلفههای «ارتقای جایگاه بینالمللی ایران» و ۳۰ درصد (با خطای یک الی دو درصد) به «تنزل جایگاه بینالمللی ایران» اختصاص یافته است. این نسبت نشان میدهد که در نگاه رسانههای غربی، جنگ لزوما به معنای حاشیهرفتن ایران نیست، بلکه میتواند فرصتهایی برای افزایش وزن ژئوپلیتیکی ایجاد کند.
ارتقای ایران از یک قدرت منطقهای به یک قدرت ژئواستراتژیک جهانی
اولین و یکی از مهمترین محورهای مثبت، ارتقای ایران از یک قدرت منطقهای به یک قدرت ژئواستراتژیک جهانی است که حدود ۲۸ درصد از کل مضامین را تشکیل میدهد. این رسانههای معتبر که میتوان گفت اصلیترین رسانههای خبری و تحلیلی در جهان غرب و آمریکا هستند، ایران را دیگر صرفا بازیگری محدود به منطقه غرب آسیا نمیبینند، بلکه آن را عاملی اثرگذار بر امنیت انرژی، تجارت جهانی و موازنه قدرت بینالمللی میدانند و نقش تنگه هرمز را بهعنوان ابزار بازدارنده و نفوذ فرامنطقهای برجسته میکنند.
کاهش انزوای استراتژیک و دیپلماتیک
محور دوم ارتقای جایگاه ایران، کاهش انزوای استراتژیک و دیپلماتیک و نقش کلیدی آن در رقابت شرق و غرب است که حدود ۲۵ درصد از تحلیلها را تشکیل میدهد. در این دیدگاه، ایران با کنترل تنگه هرمز نه تنها تهدیدی (تهدید از نظر آمریکاییها) بالقوه است، بلکه قواعد عبور از آبراهه را نیز به شکل سیاسی تنظیم میکند و به این ترتیب، از انزوای دیپلماتیک خارج شده و جایگاه بینالمللی خود را ارتقا میدهد.
نقش تعیینکننده ایران در تعیین قیمت جهانی انرژی
سومین مؤلفه مهم، نقش تعیینکننده ایران در تعیین قیمت جهانی انرژی است که حدود ۲۰ درصد از محتوای رسانهها را شامل میشود. تمرکز بر کنترل جریان نفت و ایجاد شوکهای قیمتی نشان میدهد که حتی محدودیتهای اقتصادی داخلی نمیتواند ظرفیت ایران برای تأثیرگذاری بر اقتصاد جهانی را کاهش دهد.
ایران بازیگری غیرقابل حذف
با این حال، برخی تحلیلگران با فرض موفقیت اهداف متجاوزان آمریکایی و صهیونیستی، کاهش جایگاه بینالمللی ایران را پیشبینی کردهاند. مهمترین محورهای این نگاه منفی عبارتند از تضعیف نفوذ منطقهای و شبکههای نیابتی (نزدیک به ۱۳ درصد)، افت ظرفیت صادراتی (نزدیک به ۱۰ درصد) و کاهش روابط با همسایگان و انزوای دیپلماتیک (نزدیک به ۷ درصد). این تحلیلها نشان میدهند که حتی در سناریوهای منفی، ایران به بازیگری پرهزینه اما غیرقابل حذف در منطقه تبدیل میشود.
برآوردهای اندیشکدهها و رسانههای غربی از پیشبینی درآمدهای ایران از کنترل تنگه هرمز
تحلیلهای مراکز مالی و رسانههای بینالمللی شامل J.P. Morgan، Reuters، Wall Street Journal، Goldman Sachs، Barclays، Bloomberg، Morgan Stanley، Financial Times، S&P Global و Nikkei Asia، تصویری اقتصادی از ایران پساجنگ ارائه میدهند که بر درآمدهای زیاد احتمالی ناشی از کنترل تنگه هرمز متمرکز است.
بر اساس برآوردها، J.P. Morgan درآمد سالانه ۹۰ میلیارد دلاری از عوارض جدید را پیشبینی کرده که معادل ۲۰% تولید ناخالص داخلی ایران و موتور محرک اقتصاد کشور خواهد بود.Reuters نیز پیشبینی کرده با پیادهسازی نظام مالیاتی ۳.۵ درصدی بر محمولههای انرژی عبوری، حدود ۸۵ میلیارد دلار به خزانه تهران واریز خواهد شد.Wall Street Journal جهش درآمدی تا ۱۰۰ میلیارد دلار با احتساب عوارض سنگین بر تانکرهای LNG و انرژی عبوری به اروپا را برآورد کرده است.
تحلیلگرانGoldman Sachs انتظار دارند تثبیت قیمت نفت بالای ۱۰۰ دلار موجب انتقال ثروت عظیم به ایران شود و Barclays عایدی ۶۵ میلیارد دلاری از «رویالتی ترانزیت» ۱۰ دلاری بر هر بشکه نفت را محاسبه کرده است.Bloomberg درآمد روزانه ۱۳۹ میلیون دلاری (سالانه حدود ۵۱ میلیارد دلار) از مدیریت انحصاری تنگه و حذف رقبا را گزارش کرده است.
بر اساس محاسبات Morgan Stanley، ایران میتواند ۵۵ میلیارد دلار درآمد از طریق تعرفههای اجباری خدمات امنیت دریایی و اسکورت نفتکشها کسب کند، و Financial Times بر شکست سلطه دلار با دریافت عوارض به یوآن و رمزارز تأکید دارد.S&P Global نیز تنگه هرمز را گرانترین مسیر آبی جهان پیشبینی کرده است که با عوارض ۲ میلیون دلاری در روز برای ایران عواید بسیاری خواهد داشت. همچنینNikkei Asia درآمد ۷۸ میلیارد دلاری از تعرفههای کشتیهای کانتینری و کالاهای استراتژیک را گزارش کرده است.
جمعبندی این تحلیلها نشان میدهد که کنترل ایران بر تنگه هرمز، نه تنها جایگاه ژئواکونومیک و ژئوپلیتیک آن را ارتقا میدهد، بلکه به منبع بالقوه درآمدهای کلان و تأثیرگذاری جهانی بر بازار انرژی و تجارت تبدیل میشود، حتی در سناریوهای محدودیتهای اقتصادی داخلی.
چهار راهبرد پیشنهادی رسانهها و اندیشکدههای غربی برای مهار اقتدار ایران از طریق تنگه هرمز
تحلیلگران و رسانههای غربی و اندیشکدهای در مجموع بسیار نگران تبدیل ایران به ابرقدرت اقتصادی و مؤثر در نظم امنیتی جهانی به واسطه تسلط و کنترل تنگه هرمز هستند. برای مقابله با این اقتدار بالقوه که در حال بالفعل شدن است، چهار مسیر راهبردی جایگزین در این رسانهها مطرح شده است که هر یک از منظر اقتصادی، نظامی یا ژئوپلیتیکی میتواند نقش ایران را کاهش دهد.
۱. دور زدن تنگه هرمز: کاهش اهمیت ژئواکونومیک ایران
یکی از نخستین راهبردها، ایجاد مسیرهای جایگزین برای صادرات انرژی است تا وابستگی جهانی به عبور از تنگه هرمز کاهش یابد. بر اساس این سناریو، کشورهای عربی حاشیه جنوبی خلیج فارس، بهویژه عربستان و امارات، باید از طریق خطوط لوله و مسیرهای دریایی جایگزین، نفت و گاز خود را بدون عبور از قلمرو ایران به بازار جهانی برسانند. هدف این اقدام کاهش نقش حیاتی ایران در جریان انرژی و کمرنگ کردن جایگاه ژئواکونومیک آن است، به گونهای که حتی با کنترل تنگه، ایران نتواند بر قیمتها و تأمین انرژی جهانی تسلط مطلق داشته باشد.
۲. جایگزینی چین به عنوان تکیهگاه امنیتی
راهبرد دوم بر تحول امنیت منطقهای متمرکز است. کشورهای عربی ثروتمند جنوب خلیج فارس، که به حمایت آمریکا در گذشته اعتماد کرده و در جنگ تحمیلی سوم در برابر آماج نیروهای مسلح ایران بیدفاع بودند، میتوانند با اتکا به چین به عنوان تکیهگاه امنیتی جدید انرژی، یک گرانیگاه امنیتی جایگزین ایجاد کنند و به این واسطه، امنیت ترانزیت انرژی رو تضمین کنند. این اقدام باعث میشود که ایران نتواند نظم امنیتی منطقه را یکجانبه تعریف کند و نفوذ ژئواستراتژیک خود را در خلیج فارس کاهش دهد، در حالی که قدرتهای خارجی مانند چین، نظم امنیتی را به شکلی مدیریت میکنند که ایران به جای تعیینکننده اصلی، نقش جانبی پیدا کند.
۳. اسکورت نظامی ائتلافی نفتکشها و کشتیهای باری
سومین راهبرد به کنترل نظامی مسیرهای دریایی مربوط میشود. کشورهای غربی و متحدان منطقهای میتوانند با ایجاد ائتلافهای نظامی برای اسکورت نفتکشها و کشتیهای باری بزرگ، حضور و نفوذ نظامی ایران در خلیج فارس را محدود کنند. این اقدام نه تنها امنیت عبور کشتیها را تضمین میکند، بلکه مانع از اعمال نفوذ سیاسی و اقتصادی ایران بر جریان انرژی میشود و تسلط بالقوه آن بر تنگه را کاهش میدهد.
۴. شوک درمانی اقتصادی: کاهش وابستگی جهانی به انرژی غرب آسیا
چهارمین و رادیکالترین مسیر، ایجاد شوک اقتصادی هدفمند است. رسانهها و تحلیلگران تندرو پیشنهاد میدهند که با تحمل تورم و کاهش موقت عرضه انرژی، وابستگی غرب به نفت و گاز خاورمیانه کاهش یابد. در این سناریو، فشار اقتصادی بر بازارهای جهانی به گونهای اعمال میشود که کشورهای مصرفکننده انرژی به دنبال منابع جایگزین و مسیرهای امنتر برای تأمین انرژی خود بروند و بدین ترتیب نقش ایران به عنوان نقطه محوری در امنیت انرژی جهانی محدود شود.
در جدول زیر، موارد بالا آورده شده است. نکته مهم این است که این موارد لزوما در رسانههای نام برده به عنوان توصیه طرح نشدهاند. بلکه ممکن است از حیث تحلیل و توصیف پوشش داده باشند.
|
راهبرد
|
هدف اصلی
|
ابزار / مکانیسم
|
تأثیر بالقوه بر ایران
|
نهادها / رسانههای مطرح
|
|
1. دور زدن تنگه هرمز
|
کاهش اهمیت ژئواکونومیک ایران
|
خط لولههای جایگزین از عربستان و امارات، مسیرهای دریایی مستقل
|
کاهش نقش حیاتی ایران در جریان انرژی جهانی و محدود شدن قدرت قیمتگذاری
|
اندیشکدههای امنیت انرژی، Reuters، WSJ
|
|
2. جایگزینی چین به جای آمریکا
|
محدود کردن نقش ایران در نظم امنیتی منطقه
|
اتکا کشورهای عربی به چین به عنوان تکیهگاه امنیتی جدید
|
کاهش نفوذ ایران در تعیین قواعد امنیت انرژی، جایگزینی نظم امنیتی ایران با نظم تحت نفوذ چین
|
Foreign Affairs، Financial Times، اندیشکدههای ژئوپلیتیک
|
|
3. اسکورت نظامی ائتلافی نفتکشها
|
تضمین امنیت عبور کشتیها و کاهش نفوذ نظامی ایران
|
ایجاد ائتلاف نظامی برای اسکورت نفتکشها و کشتیهای باری بزرگ
|
محدود کردن توان ایران برای تهدید و کنترل مسیرهای دریایی، کاهش قدرت بازدارندگی
|
Wall Street Journal، Foreign Policy، اندیشکدههای دفاعی
|
|
4. شوک درمانی اقتصادی
|
کاهش وابستگی غرب به انرژی خاورمیانه
|
اعمال شوک قیمتی، افزایش تورم و محدودیت موقت عرضه انرژی
|
کاهش نقش ایران به عنوان محور انرژی جهانی، تشویق کشورهای مصرفکننده به منابع جایگزین
|
رسانههای تندرو اقتصادی، Bloomberg، FT
|
امکانسنجی و چالشهای چهار سناریوی مهار ایران در تنگه هرمز
از میان این چهار سناریوی مهار، سناریوی «دور زدن تنگه هرمز» از حیث عملیاتی و زیرساختی، نسبتا امکانپذیرتر از بقیه است. اما این امکانپذیری بیشتر نسبی و ناقص است تا کامل. کشورهای جنوب خلیج فارس در سالهای اخیر بخشی از ظرفیتهای صادراتی جایگزین را با خط لوله، بنادر جدید و مسیرهای خارج از هرمز ایجاد کردهاند، اما تبدیل این مسیرها به جانشینی واقعی برای تنگه، نیازمند سرمایهگذاری سنگین، زمان طولانی، امنیت پایدار و ظرفیت مازاد قابل توجه است. مهمتر آنکه حتی در صورت توسعه این مسیرها، همه حجم تجارت انرژی و کالا بهراحتی قابل انتقال نیست و هزینه تمامشده حملونقل و بیمه همچنان بالا میماند. بنابراین چالش اصلی این سناریو، محدودیت ظرفیت، هزینه زیرساخت، آسیبپذیری خطوط جایگزین و استمرار وابستگی بخشی از بازار جهانی به مسیر هرمز است. اما اگر جبهه غرب در عملیاتی کردن این راهبرد همه تلاش خود را به کار گیرد، در بازه سه الی چهار ساله میتواند بخش مهمی از این راهبرد پیش رود. اما دور زدن کامل تنگه هرمز برای انتقال انرژی، یک امر نشدنی و بعید به نظر میرسد. برآوردهای موجود نشان میدهد که اگر صادرات نفت و فرآوردههای ایران و عراق (که مجموعا حدود ۵.۵ میلیون بشکه در روز برآورد شده) از محاسبه کنار گذاشته شود، با تکمیل زیرساختهای لازم برای انتقال روزانه ۱۱ میلیون بشکه نفت خام و ۴ میلیون بشکه فرآورده، مجموعا حدود ۱۵ میلیون بشکه در روز میتواند خارج از تنگه هرمز جابهجا شود.
در مورد سناریوی جایگزینی چین بهعنوان تکیهگاه امنیتی، امکان تحقق آن متوسط تا پایین ارزیابی میشود. چین از نظر اقتصادی شریک مهمی برای دولتهای عربی است و در سالهای اخیر تا حدی جایگزین آمریکا در منطقه شده است، اما تبدیل شدن به ضامن امنیتی اصلی در خلیج فارس با منطق رفتاری پکن سازگار نیست. زیرا چین معمولا از ورود مستقیم و پرهزینه به تعهدات امنیتی سخت پرهیز میکند و ترجیح میدهد نقش متوازن، میانجیگر و تجارتمحور داشته باشد. از سوی دیگر، کشورهای عربی نیز بعید است به سادگی از چتر امنیتی آمریکا یا ترتیبات چندلایه غربی فاصله بگیرند، چون در حوزه اطلاعاتی، دفاع هوایی، آموزش نظامی و بازدارندگی بلندمدت هنوز وابستگیهای مهمی دارند. چالش اصلی این سناریو، فاصله میان قدرت اقتصادی چین و اراده امنیتی آن، همراه با بیاعتمادی متقابل بازیگران منطقهای و هزینههای ژئوپلیتیکی ورود چین به یک رقابت امنیتی مستقیم با ایران و آمریکا است.
سناریوی اسکورت نظامی ائتلافی نفتکشها و کشتیهای باری از نظر اجرایی تا حدی امکانپذیر است و سابقه تاریخی هم دارد، اما اثر آن بیشتر مدیریت بحران است تا مهار کامل. ضمن آن که این تجربه تاریخی بیشتر برای قبل از جنگ تحمیلی سوم و متعلق به دورههایی بوده که جمهوری اسلامی ایران هنوز عزم جدی برای انسداد عبور و مرور کشورهای متخاصم نداشته است. در شرایط حاضر که تنگه هرمز به عنوان برگ برنده و تعیین کننده برای ایران به شمار میرود، و همچنان عدم کاهش توان آفندی نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران و جدیت در هدف قرار دادن نفتکشها و کشتیهای متخاصم، به نظر میرسد در حال حاضر هیچ کشوری تمایل به پیوستن به این ائتلاف را نداشته باشد. لذا چنین ائتلافی میتواند ریسک حملونقل را به شدت افزایش دهد و احتمال نتیجه دادن آن هم بسیار پایین است. علاوه بر این، اسکورت نظامی لزوما همه اَشکال فشار ایران را خنثی نمیکند. چون تهدیدهای نامتقارن، اقدامات ایذایی، جنگ سایه، حملات پهپادی یا مینریزی محدود همچنان میتوانند هزینهها را بالا نگه دارند. در نتیجه، چالش اصلی این سناریو فرسایشی شدن حضور نظامی، خطر برخورد ناخواسته، اختلاف منافع میان اعضای ائتلاف و ناتوانی در حذف کامل ریسک است. با توجه به این که کشورهای زیادی از پیوستن به این ائتلاف پرهیز کردند، به نظر میرسد فعلا این گزینه عملیاتی نباشد.
این نکته را نیز باید توجه داشت که آمریکا بسیار تلاش دارد که چنین ائتلافی را شکل دهد. لذا ایران باید هرچه زودتر رژیم حقوقی مالی بر تنگه هرمز وضع نماید و براساس آن پروتکل، کشتیهای کشورهای غیر متجاوز اجازه عبور از تنگه هرمز پیدا کنند. این رویه موجب میشود فشار اقتصادی و امنیتی بر این کشورها کاهش پیدا کند و همچنان بتوانند به درخواست آمریکاییها «نه» بگویند. جمهوری اسلامی ایران از اختلاف پیش آمده میان کشورهای اروپایی و شرقی باید حداکثر استفاده را بنماید و مانع از شکلگیری ائتلافی یا نزدیکی مجدد این کشورها به آمریکا شود. چراکه آنچه واضح است، این است که آمریکا در مسیر انزوا قرار گرفته است.
اما سناریوی شوکدرمانی اقتصادی و کاهش وابستگی جهانی به انرژی غرب آسیا کمامکانپذیرترین گزینه است. کاهش واقعی وابستگی به نفت و گاز منطقه خلیج فارس، یک تحول ساختاری بلندمدت و طاقتفرسا میطلبد و با یک شوک قیمتی یا تورمی بهسادگی محقق نمیشود. زیرا اقتصاد جهانی در برابر افزایش ناگهانی قیمت انرژی حساس است و دولتها معمولا در برابر رکود، تورم و فشار اجتماعی عقبنشینی میکنند. علاوه بر این، هرچند شوکهای انرژی میتوانند انگیزه سرمایهگذاری در انرژیهای جایگزین، ذخیرهسازی و تنوعبخشی را تقویت کنند، اما این فرایند زمانبر است و در کوتاهمدت ممکن است خود بازار را بیثباتتر کند. بنابراین چالشهای این سناریو شامل مقاومت سیاسی داخلی در کشورهای مصرفکننده، هزینه اجتماعی تورم انرژی، وابستگی ساختاری صنایع به سوختهای فسیلی و زمانبر بودن گذار انرژی است.
جمعبندی آنکه سناریو اول محتملترین سناریو در میانمدت به نظر میرسد. اما با این حال، هیچیک از این چهار سناریو بهتنهایی نمیتواند نقش ایران را بهطور کامل خنثی کند. سه سناریوی اول بیشتر به کاهش تدریجی قدرت مانور ایران میانجامند و چهارمی بهدلیل هزینههای کلان اقتصادی، بیشتر یک گزینه نظری و پرریسک و دور از ذهن است. به علاوه این که جامعه غرب، با سناریو چهارم همراه نیست. از این منظر، چالش مشترک همه این راهبردها آن است که مهار ایران در تنگه هرمز، برخلاف تصور برخی تحلیلگران، نه یک مسئله صرفا فنی یا نظامی، بلکه یک مسئله پیچیده ژئوپلیتیکی، اقتصادی و سیاسی با هزینههای جانبی بسیار بالاست. ناتوانی در حل این معما، دشمنان را مایوس از ادامه جنگ و کشاندن آنها به میز مذاکره نموده است. چون هیچ یک از سناریوهای پیشنهادی نمیتواند این مسئله را حل نماید. از این جهت است که جمهوری اسلامی ایران باید از این فرصت (یا نعمت) تنگه هرمز حداکثر استفاده را بنماید و دیگر اجازه ندهد که وضع برقرار شده، به پیش از جنگ باز گردد.
نظر شما