یادداشت اختصاصی از دکتر عباس محمدیان
گذار از آزادی بیان فردی به تعهد اجتماعی در بزنگاههای بحران
تفاوت اساسی اینفلوئنسر با شهروند عادی، در چنین بزنگاههایی، نه در حق اظهارنظر است و نه در امکان نقد؛ این تفاوت در ضریب اثرگذاری نهفته است. اینفلوئنسر با مخاطبانی گسترده، ناگزیر حامل مسئولیتی فراتر از بیان شخصی است.
در تجربهی بحرانهای اجتماعی ایران، یک الگوی تکرارشونده بهروشنی قابل مشاهده است؛ پیش از آنکه تنشها به خیابانها کشیده شوند، فضای شبکههای اجتماعی ملتهب میشود. در این فضا، اینفلوئنسرها دیگر صرفاً ناقلان خبر یا شاهدان عینی رویدادها نیستند؛ آنها به بازیگرانی تبدیل میشوند که میتوانند با یک روایت، یک تصویر یا حتی یک جملهی کوتاه، مسیر ادراک جمعی را تغییر دهند. این تغییر جایگاه، ماهیت نقش آنها را دگرگون میکند، از «شهروندِ صاحبنظر» به «کنشگرِ اثرگذار».
تفاوت اساسی اینفلوئنسر با شهروند عادی، در چنین بزنگاههایی، نه در حق اظهارنظر است و نه در امکان نقد؛ این تفاوت در ضریب اثرگذاری نهفته است. اینفلوئنسر با مخاطبانی گسترده، ناگزیر حامل مسئولیتی فراتر از بیان شخصی است. هر استوری، توییت یا ویدئو، بالقوه میتواند ترس را تشدید کند، خشم را جهت دهد، یا امید و انتظار غیرواقعی بسازد. در شرایطی که جامعه از نظر روانی ملتهب است و دسترسی به اطلاعات دقیق و کامل محدود، حتی یک روایت نیمهدرست یا تصویری خارج از بافت واقعی میتواند نقش جرقه را ایفا کند؛ جرقهای که پیامدهای آن، لزوماً قابل پیشبینی یا مهارشدنی نیست.
مسئله دقیقاً از همینجا آغاز میشود؛ جایی که بازنمایی واقعیت از خودِ واقعیت مهمتر میشود. تجربهی عملی نشان داده است که بسیاری از بحرانها نه صرفاً بهواسطهی آنچه در میدان رخ داده، بلکه بهدلیل نحوهی روایت آن در شبکههای اجتماعی تشدید شدهاند. بزرگنمایی، تعمیم شتابزده، القای فراگیری یا قطعیتِ رخدادها، و انتشار اخبار تأییدنشده، همگی میتوانند ادراک عمومی را بهسمتی سوق دهند که فاصلهی معناداری با واقعیت داشته باشد. اینجاست که مسئولیت، از سطح اخلاق فردی عبور میکند و وارد قلمرو مسئولیت اجتماعی و حقوقی میشود.
در چنین شرایطی، انتشار اطلاعات نادقیق یا نسبت دادن خشونت، خیانت یا قصد مجرمانه بدون سند، دیگر صرفاً یک خطای رسانهای نیست؛ میتواند مصداق تشویش اذهان عمومی، نشر اکاذیب یا حتی تسهیل وقوع رفتارهای پرخطر تلقی شود. نکتهی مهم این است که در این ارزیابی، نیتِ گوینده همیشه تعیینکننده نیست. آنچه اهمیت دارد، اثر محتوا بر مخاطب متعارف و پیامدهای قابل پیشبینی آن است. این همان نقطهای است که بسیاری از اینفلوئنسرها، ناخواسته وارد منطقهی پرریسک مسئولیت میشوند.
با این حال، مسئلهی اصلی در نقش اینفلوئنسرها در بحرانهای ایران، نفیِ انتقاد، اعتراض یا مطالبهگری نیست. نقد، بخشی جداییناپذیر از حیات اجتماعی است و مطالبهگری، در ذات خود امری مشروع است. مسئله، جابجایی ناخواسته یا خواستهی مرز میان آگاهیبخشی و التهابآفرینی است. اینفلوئنسر حرفهای میداند که همان سخنی که در شرایط عادی میتواند روشنگر باشد، در شرایط بحران ممکن است بهواسطهی زمان، لحن یا زمینهی نامناسب، به عامل تشدید تنش تبدیل شود.
در وضعیتهای بحرانی، هر کلمه بار مضاعف دارد. تحلیل بدون تخصص، اظهارنظر بدون منبع معتبر، یا دعوت غیرمستقیم به کنشهای پرریسک، اینفلوئنسر را از جایگاه «راوی» خارج میکند و به بخشی از زنجیرهی علت و معلول بحران بدل میسازد. در چنین وضعیتی، دیگر نمیتوان او را صرفاً یک صدا در میان صداهای دیگر دانست؛ او به کنشگری تبدیل میشود که نقش او در شکلگیری پیامدها، قابل چشمپوشی نیست.
از منظر حقوقی، همین نقش میتواند مبنای مسئولیت مدنی"در صورت ورود خسارت به اشخاص یا جامعه"و حتی مسئولیت کیفری، در صورت تحقق عناوین مجرمانه، قرار گیرد. اما فراتر از چارچوبهای حقوقی، یک پرسش انسانی و حرفهای نیز مطرح است؛ پرسشی که هر اینفلوئنسر در بزنگاههای بحرانی ناگزیر است با آن روبهرو شود: آیا افزایش فالوئر، وایرال شدن و دیدهشدن، ارزش آن را دارد که امنیت روانی جامعه یا جان افراد به مخاطره بیفتد؟
تجربهی تاریخ رسانه، چه در ایران و چه در جهان، نشان داده است که در شرایط بحران، همیشه بلندترین صداها اثرگذارترین صداها نیستند. گاه خونسردی، دقت، مکث و حتی سکوتِ مسئولانه، نقشی سازندهتر از تکرار بیوقفهی روایتهای هیجانی ایفا میکند. این تمایز، همان خط باریکی است که اینفلوئنسر بالغ و مسئول را از مروج ناخواستهی بحران جدا میسازد؛ خطی که عبور آگاهانه از آن، نهتنها نشانهی بلوغ حرفهای، بلکه شرط بقا و اعتبار در فضای عمومی امروز است.
*مدرس دانشگاه پژوهش گر علوم ارتباطات
نظر شما