خلاصه داستان قسمت ۲۵ سریال تمام رخ از شبکه سه سیما + عکس
برای دوستداران سریال های ایرانی خلاصه داستان قسمت ۲۵ سریال تمام رخ را در این مطلب از پایگاه خبری صفحه اقتصاد قرار داده ایم. با ما همراه باشید.
برای دوستداران سریال های ایرانی خلاصه داستان قسمت ۲۵ سریال تمام رخ را در این مطلب از پایگاه خبری صفحه اقتصاد قرار داده ایم. با ما همراه باشید. زمان پخش سریال تمام رخ از شبکه سه سیما نیز مانند دیگر سریال های شبکه سوم در ساعت ۲۰:۴۵ هر شب خواهد بود.
سریال ۳۰ قسمتی « تمام رخ » به نحوی در ادامه سریال قبلی ابوالفضل صفری یعنی «سرجوخه» ساخته شده است و داستان آن در همان فضای گروه های شرط بندی، قمار و پول شویی های کلان اقتصادی می گذرد و گویا صفری می خواهد تا با موضوع تروریسم اقتصادی، سه گانه خود را کامل کند؛ سه گانه ای که پیش تر با احمد معظمی و با موضوع امنیتی ساخته بود.
خلاصه داستان قسمت ۲۵ سریال تمام رخ
مسعود لباساشو پوشیده برای سفرش آماده شده، لیلی هم کمکش می کنه تا آماده شه و بعد از خداحافظی مسعود بهش قول میده بار آخری باشه که تنهاش می ذاره و میره.
ابراهیم همچنان مشغول بازجویی از مرجانه است و بهش میگه ارتباط شما با یه شخص خارجی دیپلماسی و خونه ای که توش دارین با تسلط روی دخترای مردم از اونا برده می سازید، جرم می کنید.
آذربایجان - باکو
مسعود با همون شخص آمریکایی به یک کافه رفته تا باهاش مذاکره کنه، ابراهیم هم از طریق لپ تاپ و دوربینی که تو لباس مسعود جا سازی شده، مشغول تماشای مذاکره اون دو تاس و توی جواب دادن به مسعود کمک می کنه و کمی بعد خودش هم به سر میزشون میره و حسابی جلوی اون شخص در میاد.
مسعود به اتاق دکتر شمس رفته و درباره جرم پیمان باهاش حرف می زنه و همه این ها چیز هاییه که او به خاطر آورده و دوباره با ابراهیم و همکارش که او را تا خونه آورده اند، حرف می زنه و ازشون تشکر می کنه.
مسعود به خونه برگشته، لیلی کلی ابراز دلتنگی می کنه و او هم میگه باید بگردیم دنبال یه خونه نقلی با تراس بزرگ و بعدم سربسته توضیح میده که آمریکایی ها در ازای اقامت می خواستن که او براشون جاسوسی کنه و در آخر چشم روشنی ای که ابراهیم برای بچه دار شدنش بهش داده بود را به لیلی میده.
ابراهیم هم تو مسیر با همکارش درباره این که استفان بهش زنگ می زنه یا نه و این که چجوری آنائل و گیر بندازند، حرف می زنند.
برژیت در خانه نشسته و به پول ها و کارت های شناساییش و اسلحه اش نگاه می کند و آن ها را داخل جعبه اش می گذارد.
ابراهیم، فیلم بچگی های برژیت را می بینه و گمون می کنه که او به دنبال پیدا کردن هویت های بچگیش رفته است.
آنائل و استفان با هم به بیرون رفته اند و آنائل درباره این که او به یک مامور ایرانی باخته حرف می زنه و سعی می کنه از زیر زبونش بکشه که چیا بهم گفتند ولی استفان حرف زیادی بهش نمی زنه.
برژیت یک عروسک بغل کرده و به نظر میاد که صداش و ضبط می کنه و دعا می کنه آنائل همون مادر مهربونی باشه که او می دونه.
برژیت به یک پرورشگاه رفته و میگه من به دنبال خواهرم برژیت دووینی هستم و می خوام الان پیداش کنم که خانم مسئول پرورشگاه میگه باید از شهرداری مجوز بگیری و برژیت هم با گرفتن ایمیل پرورشگاه از اون جا میره.
ابراهیم مشغول کار است که یکی از همکاراش بهش میگه برژیت به دنبال هویتش رفته و سایت پرورشگاه رو هک کرده.
نظر شما