خلاصه داستان قسمت ۳۰ سریال گیل دخت از شبکه یک

خلاصه داستان قسمت ۳۰ سریال گیل دخت به کارگردانی مجید اسماعیلی و تهیه کنندگی محمدرضا شفیعی از نظرتان می گذرد، با ما همراه باشید. حکایت گلنار و اسماعیل که در

خلاصه داستان قسمت 30 سریال گیل دخت از شبکه یک

خلاصه داستان قسمت ۳۰ سریال گیل دخت به کارگردانی مجید اسماعیلی و تهیه کنندگی محمدرضا شفیعی از نظرتان می گذرد، با ما همراه باشید. حکایت گلنار و اسماعیل که در میانه هیاهو و مهلکه قجری تار و پود دل‌هاشان با مهر و محبت هم بافته می‌شود؛ قصه و غصه عاشق و معشوقی است که اگر هزار دلیل برای رفتن داشته باشند یک بهانه برای ماندن پیدا می‌کنند و…

فیروزه به آسیه التماس می کنه تا هر طور شده میرزا رضا رو راضی کنه تا او را از محبس دربیاورند.
صفی، عباس قلی را راه می ندازه تا چشم از فیروزه برنداره و او را راه رسیدن به گلنار می داند.
گلی گوشه ای از حیاط عمارت نشسته و دفتر دارو های گیاهی خانم گل را می خواند که لیلی پیداش می کنه و بهش میگه زودتر برگرده به اتاق زیر شیروانی و گلی هم شرط می ذاره از چیزایی که آورده، برای احترام سادات جوشونده درست کنه.
آسیه مقابل میرزا رضا ایستاده و از او خواهش می کنه تا هر طور شده گلی را ببخشه که میرزا رضایت میده و صفورا را پی گلی می رساند.
لیلی با جوشونده از اتاق احترام سادات بیرون آمده که صفی جلوشو می گیره و میگه چه جوشونده ای به احترام سادات دادی که لیلی داستان گلی را تعریف می کنه و جناب صفی بهش میگه سریعا او را به داخل اندرونی بیاره تا بفهمه کیه.
گلی در حال جارو زدن است که آسیه به سمتش میره و طرز درست جارو زدن و بهش یاد میده که لیلی از راه می رسه و میگه گلی، جناب صفی الدوله قصد دیدنتو داره که او می ترسه و میره.
صفی، دفتر گیاه های گلی را می بینه و به او میگه تا اومدن خانم گل بالای سر احترام سادات بمون و هر چیزی که فکر می کنی براش خوب هست و درست کن و به خوردش بده.
گلنار به اتاق مادرش میره که احترام سادات او را می شناسه و بعد از کلی رفع دلتنگی، صندوقچه ای که زیر تختش است را بهش میده و میگه الان حرف نجات دادن مردمه و ازت می خوام همین امشب از این جا بری و بعد هم راهیش می کند.
گلی صندوقچه را در لباسش قایم می کنم و می رود، احترام سادات هم به سختی از جاش بلند میشه و یک اسلحه از توی کشوی اتاقش بر می دارد.
خانم گل بالای سر اسماعیل است و مرحم روی زخمش گذاشته که اسماعیل قصد بلند شدن می کنه اما او جلوش و می گیره و میگه بهت اجازه نمیدم و میره.
بعد از رفتن خانم گل، اسماعیل قصد بلند شدن داره که باقر جلوشو می گیره و میگه نباید تکون بخوری، او بهانه گلنار را می گیره که باقر میگه اگر بری عمارت هم تو دام آصف می افتی هم تله میشی برای گیر انداختن گلنار.
تفنگ چی ها همه به سمت عمارت می روند، صدای شلیک گلوله میاد که کل عمارت بهم می ریزه و گلی هم از همه بیشتر ترسیده.
احترام سادات روی شازده آصف میرزا اسلحه کشیده و به صفی میگه اگر تقی خان تا عصر امروز از عمارت خارج نشه یه گلوله وسط پیشونی اش خالی می کنم و صفی را در تنگنا می ذاره تا شازده آصف میرزا را به صندلی ببنده و بعدش هم تقی خان را آزاد کنه.
صفی الدوله همه این کار ها را انجام میده و بعد هم به دنبال گلنار میره و سر راه به چاوش میگه تا جایی بذارید بره که صدای تپانچه را بشنوی و برش گردونی.
صفی الدوله، سمی را توی یک شربت می ریزد و آن را به گلی میده تا به خورد احترام سادات بده، گلی با دست های لرزون به داخل میره و قصد بیرون رفتن داره که صفی پشت سرش میره و بهش این اجازه رو نمیده.
احترام سادات میگه زمانی تپانچه رو پایین میارم که نامه تقی خان از فومن بیاد، صفی الدوله به گلنار میگه یه جرعه شربت به خانم بده تا آروم بشه که گلنار یواشکی میگه نخور و احترام سادات به او میگه شربت را به شازده بده که در لحظه آخر صفی داد می کشه تا او نخوره و بعد هم در حالی که تحت فشاره به چاوش علامت میده تا تقی خان را آزاد کنند، تقی خان هاج و واج بیرون عمارت ایستاده و هنوز نمی دونه چه اتفاقی افتاده که آزاد شده.

پیشنهاد سردبیر

آیا این خبر مفید بود؟

نتیجه بر اساس رای موافق و رای مخالف

ما را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید :

نظر شما

اخبار ویژه