صفحه اقتصاد گزارش می دهد :

پارس جنوبی در سراشیبی افت؛ ناترازی گاز و سکوت وزارت نفت

ناترازی گاز دیگر یک هشدار فصلی نیست، بلکه به بحرانی مزمن بدل شده که مستقیماً شریان صنعت و تولید کشور را هدف گرفته است. افت فشار در پارس جنوبی، تعلل در سرمایه‌گذاری و سیاست‌گذاری‌های معلق، وزارت نفت را در موقعیتی قرار داده که بیش از مدیریت بحران، به توزیع تبعات آن میان صنایع شباهت دارد؛ بحرانی که زمستان ۱۴۰۴ تنها نخستین پرده آشکار آن بود.

پارس جنوبی در سراشیبی افت؛ ناترازی گاز و سکوت وزارت نفت
صفحه اقتصاد -

ایران با تکیه بر یکی از بزرگ‌ترین ذخایر گازی جهان، سال‌ها خود را قدرت بلامنازع گاز در منطقه معرفی کرده است؛ اما واقعیت میدانی زمستان ۱۴۰۴ روایت دیگری دارد. قطع گسترده گاز صنایع، افت تولید و زیان‌های میلیاردی، نشان داد ناترازی گاز از یک عدم‌توازن مقطعی عبور کرده و به یک بحران ساختاری رسیده است. در قلب این بحران، میدان مشترک پارس جنوبی قرار دارد؛ میدانی که وارد نیمه دوم عمر خود شده، اما وزارت نفت هنوز با ابزارهای نیمه اول عمر مخزن به استقبال آینده رفته است.

پارس جنوبی در سراشیبی افت فشار

میدان گازی پارس جنوبی بر اساس قواعد شناخته‌شده مهندسی مخزن، به مرحله‌ای رسیده که افت فشار طبیعی آن اجتناب‌ناپذیر است. ادامه تولید در چنین شرایطی، بدون نصب سکوهای عظیم فشارافزایی، عملاً به معنای کاهش تدریجی برداشت خواهد بود. این واقعیتی است که سال‌ها پیش توسط کارشناسان داخلی و خارجی هشدار داده شد، اما در عمل، تصمیم‌گیری مؤثر درباره آن به تعویق افتاد.

در حالی که قطر با اجرای پروژه‌های فشارافزایی و جذب شرکت‌های بزرگ بین‌المللی، مسیر افزایش تولید را در پیش گرفت، ایران همچنان درگیر چرخه‌ای از مطالعات، تفاهم‌نامه‌ها و وعده‌های اجرایی‌نشده باقی مانده است. نتیجه این تأخیر، کاهش سالانه تولید معادل یک فاز پارس جنوبی است؛ کاهشی که آثار آن امروز به‌صورت ناترازی آشکار در شبکه گاز کشور نمایان شده است.

توهم داخلی‌سازی و گره کور فناوری

پارس جنوبی گزارش صفحه اقتصاد

وزارت نفت در دوره جدید، بر توان داخلی برای اجرای پروژه‌های فشارافزایی تأکید کرده و از انعقاد قرارداد با پیمانکاران داخلی سخن گفته است. اما مسئله اصلی، نه صرفاً پیمانکاری، بلکه فناوری است. کمپرسورهای عظیم، توربین‌های پیشرفته و سکوهای ۲۰ هزار تنی، محصول زنجیره‌ای از فناوری‌های انحصاری هستند که در اختیار شمار محدودی از شرکت‌های جهانی قرار دارند.

تحریم‌های بین‌المللی و محدودیت‌های مالی ناشی از عدم اتصال به شبکه‌های رسمی جهانی، عملاً دسترسی ایران به این فناوری‌ها را مسدود کرده است. در چنین شرایطی، اصرار بر داخلی‌سازی کامل، بیش از آنکه یک راهبرد واقع‌بینانه باشد، به یک روایت تبلیغاتی شباهت دارد؛ روایتی که هزینه آن، افت تولید و تعمیق ناترازی در سال‌های پیش‌رو خواهد بود.

ناترازی ۳۰۰ میلیون مترمکعبی و قربانی شدن صنعت

در زمستان ۱۴۰۴، تراز گاز کشور به منفی ۳۰۰ میلیون مترمکعب در روز رسید؛ عددی که پیامدهای آن مستقیماً بر صنایع کشور آوار شد. برای جلوگیری از قطع گاز بخش خانگی، وزارت نفت ناچار شد گاز صنایع فولادی، سیمانی و پتروشیمی را به‌طور گسترده قطع کند؛ تصمیمی که عملاً تولید را متوقف و زنجیره ارزش صنعتی را مختل کرد.

برآوردها نشان می‌دهد این قطعی‌ها، میلیاردها دلار عدم‌النفع برای اقتصاد کشور به همراه داشته است. در این میان، وزارت نفت نه به‌عنوان یک نهاد سیاست‌گذار، بلکه در نقش توزیع‌کننده بحران ظاهر شد؛ نهادی که صرفاً کمبود را از بخشی به بخش دیگر منتقل کرد، بدون آنکه راهکاری پایدار برای حل مسئله ارائه دهد.

سوءمدیریت ذخیره‌سازی و تابستان‌های از دست‌رفته

پارس جنوبی گزارش صفحه اقتصاد

یکی از محورهای اصلی انتقاد به عملکرد وزارت نفت، نحوه مدیریت ذخیره‌سازی گاز است. در ماه‌های گرم سال، زمانی که مصرف خانگی کاهش می‌یابد، امکان تزریق گاز به مخازن ذخیره‌ای و مدیریت بهینه منابع وجود دارد. با این حال، ظرفیت‌های ذخیره‌سازی موجود با راندمان پایین مورد استفاده قرار گرفت و فرصت طلایی تابستان برای کاهش ریسک زمستان از دست رفت.

این ضعف مدیریتی، کشور را در برابر سرمای زمستان عملاً بی‌دفاع گذاشت. نبود برنامه‌ریزی دقیق برای ذخیره‌سازی، نشان داد ناترازی گاز تنها نتیجه کمبود تولید نیست، بلکه محصول مستقیم ضعف در مدیریت تقاضا و عرضه در طول سال است.

سراب هاب انرژی و واردات گاز

وعده واردات گاز از روسیه و تبدیل ایران به هاب انرژی منطقه، یکی از پررنگ‌ترین مانورهای رسانه‌ای وزارت نفت در این دوره بود. اما بررسی‌های فنی و زیرساختی نشان داد خطوط لوله موجود، توان انتقال حجم‌های وعده‌داده‌شده را ندارند و سرمایه‌گذاری لازم برای توسعه آن‌ها نیز فراهم نیست.

از سوی دیگر، روسیه به‌دنبال بازارهای نقد و مطمئن است و تمایلی به ورود به پروژه‌های پرریسک و بلندمدت بدون تضمین بازگشت سرمایه ندارد. در نتیجه، این طرح نیز فعلاً در حد یک تفاهم‌نامه باقی مانده و نتوانسته نقشی در جبران ناترازی گاز ایفا کند.

ناترازی گاز در ایران، نتیجه سال‌ها تعویق در سرمایه‌گذاری و نادیده‌گرفتن واقعیت‌های فنی مخزن پارس جنوبی است. وزارت نفت در دوره فعلی، به‌جای مواجهه صادقانه با ابعاد بحران، به آمارهای ظاهری و وعده‌های آینده‌محور تکیه کرده است. اگر پروژه‌های فشارافزایی به‌صورت واقعی و مبتنی بر فناوری روز اجرا نشود، ایران در سال‌های آینده نه‌تنها جایگاه خود را از دست می‌دهد، بلکه با خطر تبدیل‌شدن به واردکننده گاز مواجه خواهد شد؛ مسیری که خاموشی تدریجی عسلویه، تنها یکی از نشانه‌های آن است.

پیشنهاد سردبیر

آیا این خبر مفید بود؟

نتیجه بر اساس رای موافق و رای مخالف

ما را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید :

نظر شما

اخبار ویژه