خلاصه داستان سریال وحشی فصل دوم قسمت ۹ | دانلود قسمت نهم سریال وحشی۲
در این مطلب از صفحه اقتصاد خلاصه داستان و دانلود قسمت نهم سریال وحشی۲ را بخوانید. با ما همراه باشید.
سریال وحشی در ژانر معمایی، اجتماعی میباشد که فصل اول آن در سال ۱۴۰۳ و ۱۴۰۴ از شبکه خانگی و پلتفرم فیلمنت منتشر شد، در این سریال بازیگرانی چون جواد عزتی، نگار جواهریان، نوید پورفرج، هومن سیدی، احسان امانی، نگار مقدم، امین شعرباف، معین شاهچراغی، تورج الوند و علیرضا ثانی فر، مهدی صباغی، نگار مقدم، محمد صابری و… حضور دارند.
زمان پخش قسمت نهم سریال وحشی۲
توجه: قسمت نهم سریال وحشی با یک روز تاخیر روز ۲۱ بهمن منتشر شد.
خلاصه قسمت نهم سریال وحشی۲
داوود از خواب بیدار میشه و میبینه هیچ کس تو مدرسه نیست و همه چیز تغییر کرده، زنگ میزنه به سلیم اما گوشیش، خاموش بود، چند نفر میریزن داخل و میگن که ما رو خسرو فرستاده، داوود میگه من خسرو نمیشناسم، من اینجا نگهبانم بزارید خودشون بیان. بهش میگن نترس من مامور نیستم، نمیدونی دیشب چی شده؟ داوود میگه نه من خواب بودم. برای داوود توضیح میدن که اون طرف پیغام داده همه رو تهدید کرده الانم میخواد زنگ بزنه با تو صحبت بکنه، کی بهت پاکتو داد، تو چجوری ندیدیش، وقتی بهت پاکت رو داد تو کنارش وایستادی داری باهاش حرف میزنی، اون موقع شیشه کاسکت بالاست، داوود میگه چرا این حرفها رو میزنید یعنی من دیدم ولی نمی خوام بگم؟ از اون موقع من دست و پام داره می لرزه، اینا رو کسی نمیشناسه فقط منو می شناسن، گذاشتن رفتن همه. شما یارو رو پیدا نکنید من زندگیم سیاه میشه، اونوقت من چیزی میدونم به شما نمیگم؟ بهش میگن الان طرف زنگ میزنه من گوشی رو روی اسپیکر میذارم هر چی گفت قبول می کنی، داوود میگه خسرو به من شک کرده؟ شما فکر کردید من اونو میشناسم؟ بهش میگن نه، تو هم به ما اعتماد کن بزار طرف رو پیدا کنیم. همون لحظه زنگ میخوره رامین بهش میگه خسرو خودتی؟ تو آدم نشدی فکر کردی با نصرت، هاشم رو بزنی همه چیز تموم میشه؟ داوود طوری حرف میزنه که بقیه شک نکنن، میگه چی میخوای؟ رامین میگه ۱۰۰ هزارتا دلار میخوام، آدرس میدم میری پولو میذاری اونجا و میری، به داوود اشاره میکنن که قبول نکنه، رامین هم گوشی رو قطع میکنه، به خسرو زنگ میزنن تا کسب اجازه کنن، به داوود میگه بهش زنگ بزنه و بگه که پول رو هر جا میخوای میذاریم، تا داوود میخواد زنگ بزنه رامین خودش زنگ میزنه و میگه باشه قبول پول رو رودر رو میارید میشینیم حرف میزنیم، بیا سر قرار غیر از خودت هر کسی بیاد همه چیز تمومه، هر دو تنها بیاییم معامله کنیم. اگه داستان درست کنید همه چیز تمومه. دوباره به خسرو زنگ میزنن که یارو قبول کرد رودر رو بیاد داوود رو ببینه، انگاری پول لازمه اونقدر هل کرد که خودش دوباره زنگ زد یه وقت نپریم یه بی جنمه نشسته داره آمار میده.
به داوود میگن وسایلهاشو جمع کنه طوریکه دیگه نخواد برگرده اونجا. داوود ساکش رو برمیداره و باهاشون راهی میشه، یه جا نگه میدارند داوود سوار ماشین دیگه میشه پول رو بهش نشدن یه جی پی اس بهش وصل می کنن تا گمش نکنن، کیف پول رو هم بهش میدن که مستقیم ببره بده به رامین.
بین راه داوود داخل کیف رو نگاه میکنه می بینه فقط کاغذ توش هست، یواشکی به رامین پیام میده که نیاد سر قرار، داوود از یه جایی دیگه تنها میشه میرسه سر قرار، پیاده میشه بهش با گوشی میگنن که داریم می بینیمت نترس، داوود داخل یه خرابه میشه، میبینه کسی نیست میگن بهش زنگ بزنه، رامین میگه این پولا به درد من نمیخوره بهت هم گفت تنها بیای پاشدی گله ای اومدی، ولی دیگه منو نمی بینید، حالا مونده دارم براتون مدرسه که دیگه هیچی میرم پیش خانم ساعتچی خیریه لوتون میدم. به داوود میگن که یکی داره آمار ما رو میده بیا بیرون.
داوود رو میبرن یه جای جدید، قبل اینکه وارد بشه گوشیش رو میندازه سطل زباله تا بهش شک نکن، وقتی میرن بالا به داوود شوکر میزنن طناب رو میندازن گردنش و دستش رو میبندن آویزونش میکنن، داوود نصرت رو میبینه، التماس میکنه که صبر کنه باهاش حرف بزنه اما نصرت و بقیه میرن، زیر پای داوود دو تا قالب یخ بود وقتی که کامل آب بشه دیگه جون داوود هم تموم میشد، خسرو میاد و میگه این یارو کیه زنگ میزنه داوود؟
داوود میگه چرا فکر میکنید کار منه؟ من چیکار باید می کردم که نکردم غیر از اینکه سپر بلای شما شدم، من مثل برده هر کاری خواستید کردم من نمیدونم کار کیه. خسرو میگه پس کار کیه؟ نگی زنده بیرون نمیریا،یکم فکر کن. داوود میگه اگه دنبال بهونه اید بزنید خب بزنید، خسرو میگه مطمئن بشم میزنم فکر کردی برام مهمی؟ اگه من از زندون در نمیوردمت هنور اون تو بودی، فکر کردی بود و نبودت واسه کسی مهمه؟ همین الان بزنم درازت کنم کسی نیست پیگیری بشه، چون واسه هیچ کس دوزار ارزش نداری. داوود میگه من مگه مول میخواستم سراغ خودتون نیومدم؟ شما لطف کردید کارم رو راه انداختید، الانم پول میخواستم میومدم سراغ خودتون. من اگه میخواستم میتونستم همه وسایل اونجا رو بار بزنم ببرم، خسرو میگه کجا میبردی؟ سر خاک مادرت؟ یا مرتضی گرد خونه پدریت، دفتر رها جهانشاهی یا خونش تو لواسون، یا شایدم پیش دوست پسرش نامزدش سیاوش، داوود میگه دوست پسر سابقش، خسرو میگه نمیدونی پس هنوز با همن فکر کردی فقط باتوئه؟ تو چقدر احمقی؟ برای چی باید با تو باشه؟ تو مگه کی هستی؟ خیلی دلت میخواد آدم مهمی باشی بهت توجه کنه، باش، با پولای من؟ تو مگه مال این پولایی؟ صدهزار دلار رو مگه میتونی بشمری؟ کی بهت خط میده؟ همین زنه؟ داوود میگه چرا به اون ربط میدی؟ خسرو میگه چون تو عقلت نمیرسه یکی داره بهت خط میده، اگه به سوالای من جواب ندی همه رو قاطی ماجرا میکنم. این پسره کیه که بهش آمار میدی؟ تنها کسی که میدونست تو اون کیف پول نیست تو بودی؟ یارو جاهایی رو میدونه که تو میدونی، حرف هاشم رو میزنه که تو میشناسی، حرف خیریه ای رو میزنه که تو اونجا بودی، داوود میگه خب معلومه منو می شناسه عکس من دستشه، چجوری بهش آمار میدی؟ خسرو گوشی که همراه داوود رو چک میکنه تا ببینه به طرف مسیج داده یا نه؟ چیزی پیدا نمی کنه، یه شماره ناشناس میبینه میگه کیه؟ داوود میگه ساقیه، خسرو از نصرت می خواد که به اون شماره زنگ بزنه ببینه واقعا ساقیه، داوود میگه زنگ بزنید اگه ساقی نبود همین جا ولم کنید برید، چرا فقط به من شک دارید؟ خسرو میگه برای اینکه اسی راست میگه از وقتی تو اومدی این کثافت کاری شروع شد، من به همه اینا اعتماد دارم. داوود میگه پس بزن اونوقت دیدی دوروز دیگه بهت پیغام داد میفهمی اشتباه زدی مثل هاشم، من عرضه اینکارها رو ندارم، من هیچ کار اشتباهی نکردم. نصرت میاد میگه راست میگه یارو ساقی بوده زنگ زده ازش جنس گرفته، خسرو میگه برو بازش کن، نصرت دستهای داوود رو باز میکنه. اما به خسرو میگه که بهش اعتماد نکن. خسرو میاد به داوود میگه اگه تو آمار نداده باشی کاری میکنم که معنی زندگی خوب رو بفهمی، طلبت رو صاف میکنم خونه رو هم میزنم به نامت، ولی اگه غیر این باشه، داوود میگه نه غیر این نیست، خسرو میگه من فکر کنم اشتباه کردم چند نفر دیگه هم ایم موضوع رو میدونستن اما الان عیر از من و تو کسی اینجا نیست اگه حرفی بره بیرون یا تو گفتی یا من، اگه پسره نیاد سر قرار یعنی تو بهش آمار دادی اگه خودت گم و گورشی یعنی همه چیز گردن توئه اونموقع هرجا باشی پیدات میکنم، بیرون از اینجا به همه میگم من تصمیم گرفتم به یارو باج بدم، بزار اگه کسی داره آمار میده فکر کنه با پول واقعی داری میری سر قرار، ما خیلی جلو نمیآییم بفهمه تنها نیستی نمیاد و من دستم بهش نمیرسه، تو اصلا باهاش درگیر نمیشی، نترس فاصله ما باهات خیلی کمه، سریع میرسن اونجا، الان زنگ بزن باهاش قرار بزار.
داوود به رامین زنگ میزنه و میگه پولت آمادست من خودم میام دست خالی، رامین میگه فردا همون ساعت همونجا، آدم با خودت نمیاری خودت منو میشناسی آدم و سگ باخودش نمیاری یه دقیقه دیر کنی منو نمی بینی دیگه.
بعد از تماس داوود با رامین، خسرو میگه من میرم نیم ساعت دیگه تو بیا بیرون از اینجا، با ما هم زنگ نمیزنی، برو به زندگیت برس تا وقتی بیای سر قرار، کمک کن من این پسره رو زنده بگیرم کاری می کنم زندگیت از این رو به اون رو بشه.
موقع رفتن داوود میره اون گوشیش رو از تو سطل زباله برداره اما هرچی می گرده پیداش نمی کنه، میره خونه پدریش به رامین زنگ میزنه و میگه من با تو حرف زدم گفتم باهاشون رودر رو نشو ، اشکال نداره همه چیز حل شد قرار شد بیام با پول.
داوود میره مغازه نوید و ازش می خواد کمکش کنه بهش یه جی پی اس کوچیک بده که پشت گوشی بزاره طرف متوجه نشه، نوید میگه ندارم اما میتونم یه لینک بفرستی به طرف لینک رو که باز کرد همه چیزش میاد رو سیستم میفهمی کجا میره کجا میاد.
داوود با رها قرار میذاره، رها هراسان میاد که ببینه چی شده داوود میگه میخواستم ببینمت ، بعد یه کم مواد بعد میده و میگه اینو برای تو گرفتم، رها میگه من نمیخوام گذاشتم کنار، منو اینو کجا ببرم ، ببرم خونه دوستم؟ داوود میگه دوستت منظورت سیاوشه؟ شما دوباره با همید؟ رها میگه معلومه که نه، داوود میگه پس مردم چی میگن؟ هما میگن شما دوباره با همید، رها میگه کی منو میشناسه، داوود میگه بگو جون داووده، رها میگه تو رو خدا شروع نکن، من خیلی گرفتاری دارم الان وقته اینکارها نیست من الان اولویت های دیگه ای دارم، داوود گریه می کنه، میگه خواهش میکنم یکم دیگه پیشم بمون، رها با اینکه میخواست بره اما مجبور میشه بمونه، به داوود میگه یکم کمتر بکش بیفتی توی این زهرماری وگرنه نمیتونی بذاریش کنار من بهت گفتم که دیگه نمیخوام بکشم، تو خیلی عوض شدی تو زندان حالت بهتر بود، اما وقتی حال و رفتار داوود رو می بینه میگه قول بده آخرین بار باشه، داوود به بهونه اینکه موبایلم خاموش شده موبایل رها رو می گیره میره بیرون ماشین به نوید زنگ میزنه تا لینک رو بفرسته و بازش کنه.
فردا داوود میره سر قرار با خسرو، خسرو کیف رو بهش میده و میگه قبل اینکه بهش کیف رو بدی یکم حرف بزن باهاش و زمان بخر تا ما برسیم، اون فکر میکنی تو خسرویی، زدنش براش گرون تموم میشه، داوود میگه بزارید من برم خیلی خسته ام، خسرو میگه پولتو نمی خوای؟ داوود میگه نه، خسرو میگه اگه بری فکر میکنم کار تو بوده، داوود مجبور میشه ادامه بده و بره سر قرار با رامین.
رامین اونجا بود اسلحه میکشه و میگه تنهایی؟ کیف رو بده بیاد، بعد به داوود شک میکنه میگه اون چیه، درش بیار بیرون فکر کردی من خرم، میره جلوتر، داوود اسلحه رو از رامین میگیره هندفری رو میندازه زمین، رامین هندزفری رو زیر پاش خورد میکنه اشاره میکنه که همه چیز تموم شده، داوود رو بغل میکنه بعد کیف رو باز میکنه و پولها رو که میبینه میگه داوود دمت گرم این یک سومش برای من بسه، داوود که حالش خوب نبود به رامین شلیک میکنه و می کشتش، بعد وانمود میکنه که مثلا با رامین درگیر شده و مجبور شده بکشتش ، موبایلش رو هم قایم میکنه و طوری صحنه سازی میکنه که خسرو و بقیه شک نکنن، اسی و سلیم میرسن، اسی میگه چرا زدیش؟ داوود میگه بهم شلیک کرد از کنار گوشم رد شد، اسی میگه حالا از کجا بفهمیم کی بوده؟ داوود میگه به جهنم، سلیم وقتی جنازه رامین رو میبینه میشناستش اما چیزی نمی گه، تو مسیر اسی به خسرو زنگ میزنه که ازش عکس گرفتم هیچی پیشش نبود نه کیف پول نه گوشی، اسلحه اش هم درست مثل اسلحه من بود که گم کردم. بین راه خسرو سوار ماشین میشه میگه چرا باهاش حرف نزدی زمان بخری تا بچه ها برسن، داوود میگه ترسیده بودم یارو اسلحه داشت، نتونستم حرف بزنم، شما منو فرستادید جلوی گلوله سه بار شلیک کرد خدا خواست تونستم ازش بگیرم وگرنه مغزم رو دیوار بود، خسرو میگه خب چرا اسلحه رو گرفتی بهش شلیک کردی، داوود میگه افتاده بود روم داشت منو خفه می کرد، میذاشتم منو بکشه؟ خسرو پس دیگه کسی بهمون پیغام نمیده؟ داوود میگه فکر نمی کنم یارو تنها بود، خسرو از سلیم هم می پرسه که برات آشنا نبود؟ سلیم میگه نه من ندیده بودمش.
خسرو از اسی میخواد که داوود رو برسونه به یه جای جدید، اسی به سلیم میگه بمونه تو ماشین اما داوود رو می بره بالا تو آپارتمان بهش میگه همین جا بمونه تا بهش بگه، بعد هم میگه که اینجا دوربین داره کسی نره و بیا، بهش هم متلک میندازه که فکر میکردم خیلی ببویی، آدم باید کار رو از تو یاد بگیره خوش رقصی بلدی آدم فروشی میکنی پنت هاوس جایزه می گیری.
با رفتن اسی، داوود میره حموم تا خونهای روی صورتش پاک بشه و بعد به رها زنگ میزنه و گریه میکنه و میگه من حالم خوب نیست میشه باهام حرف بزنی...
دانلود قسمت ۹ سریال وحشی۲
نظر شما