وداعی به وسعت یک ملت؛ روایت عشقی که در تاریخ ماندگار شد
با حضور بیسابقه و میلیونی اقشار مختلف مردم در مصلای بزرگ تهران، مراسم بدرقه رهبر شهید به یک رژهی قدرت و ایمان تبدیل شد. این حضورعظیم که فراتر از مرزهای جغرافیایی ایران بود، با هدف تجدید میثاق با آرمانهای انقلاب اسلامی، در میان فضای پر از معنویت و عزا برگزار گردید.
تهران، سیزدهم و چهاردهم تیرماه؛ اینجا دیگر مصلی نیست، اینجا قلب تپندهی جهان اسلام است. هوای پایتخت، سنگین از بغضی است که چهار ماه راه نفس را بر ملت بسته بود و امروز، در سیزدهمین روز از تیرماه، این بغض در مصلای تهران، همچون سیلابی خروشان بند گسسته است. پیکر آقای شهید ایران، نگین جهان اسلام را در آغوش گرفته است.
سحری که به صبح قیامت پیوست
هنوز خورشید بر آسمان تهران نتابیده بود که خیابانهای منتهی به مصلی، در تسخیر قدمهای عاشقانی بود که از شامگاه گذشته، چشم به راه گشودن درها دوخته بودند. مردم، از شهرها و روستاهای دور و نزدیک، با لباسهای عزا و پرچمهای یالثارات الحسین در دست، گویی برای یک میعادگاه ابدی آمده بودند.
تابوت مهآلود در گرمای تیرماه
گرمایِ ۳۶ درجهی تابستان، هیچ اثری بر ارادهی این جمعیت میلیونی نداشت. در میان هرم خورشید، آبپاشها چون قطرات بارانی بر سرعزادارانِ سیاهپوش میباریدند تا قدری از تب تنشان بکاهند، اما تب عشق، خنکشدنی نبود. پیکر مطهرِ حضرت آیتالله سید علی حسینی خامنهای، در محفظهای شیشهای، در جایگاه اصلی قرار گرفته است. دیدن این پیکر، برای مردمی که عمری در سایهی هدایت او زیسته بودند، دردی است که قلم را ناتوان و دوربین را شرمگین میکند. نوای عزا عزاست امروز و فریاد رعدآسای انتقام، انتقام، در فضای مصلی طنینانداز است؛ صدایی که نه تنها لرزه بر جان دشمنان میاندازد، که اعلام بیعت مجدد با آرمانهای رهبر شهید است.
پرچم سرخ بر فراز گنبد
در میان این خروش حماسی، اهتزاز پرچم سرخ یا لثارات الحسی بر فراز گنبد مصلی، پیامآور حقیقتی عمیق است؛ این پرچم، نماد خونخواهی است. همان پرچمی که بر گنبد مسجد مقدس جمکران نیز برافراشته شده تا یادآور آن باشد که خون قاتلان کربلا، روزی به دست امام زمان (عج) دادخواهی خواهد شد و امروز، خون این رهبرِ شهید نیز، نُت آغاز انتقامی بزرگ است که جهان اسلام را به لرزه درخواهد آورد.
تاریخ قضاوت خواهد کرد
در میان این سیل جمعیت، روایتها متفاوت اما در یک نقطه مشترکاند: ایمان پدری را میبینم که کودک خردسالش را در آغوش گرفته؛ خیس عرق، اما استوار. میگوید: خیلیها میگفتند گرم است، شلوغ است، بچه را نبر. اما از دیشب راه افتادیم. میخواهم وقتی پسرم بزرگ شد، این تصاویر را ببیند و بداند پدرش او را به این مجلس آورده تا خاطرهای خوش از ولایت در ذهنش بماند.
او و هزاران نفر دیگر، با یک دغدغهی مشترک اینجا هستند: تاریخ ما را محکوم میکرد اگر در عمرمان چنین فرصتی داشتیم و استفاده نمیکردیم.
از ارومیه تا شیراز؛ صدای یک ملت
جمعیت، جغرافیای ایران را در خود خلاصه کرده است. جوانی از ارومیه میگوید: آمدم تا راهرهبرم را ادامه دهم. میخواهم به آمریکاییها ثابت کنم که ما پشت رهبرمان ایستادهایم. آقا خیالش راحت باشد، ما پشت نظام را خالی نمیکنیم.
آن سوتر، هموطنی از شیراز، نگاهی کلانتر دارد؛ او رهبر شهید را معمار اقتدار میداند: ایشان ما را از یک کشور ردهچهارمی به ابرقدرتی جهان رساندند که مقابل دو قدرت اتمی ایستاد و شکستشان داد. ما هنوز نمیدانیم چه کسی را از دست دادهایم؛ این مرد، یگانهی روزگار بود.
حسی شبیه عاشورا
برای مردم، این وداع، یک رویداد سیاسی نیست؛ یک روضه است. بسیاری حضور در این مراسم را با حالوهوای روز عاشورا مقایسه میکنند؛ مملو از غم و در عین حال، لبریز از معنویت. مادری که اشک میریزد، با صدایی لرزان میگوید: اصلاً دوست نداشتم تابوت آقا را از تلویزیون ببینم. حس میکنم کاش روز عاشورا تمام نمیشد، کاش میتوانستم تا صبح روضه بخوانم.
در این میان، فریاد انتقام، انتقام که از حنجرهی این جمعیت داغدار برمیآید، نه یک شعار هیجانی، که وعدهای است که از اعماق جان برآمده؛ وعدهای که به قول یکی از حاضران: دشمن قمارباز، باز هم قمار را باخت؛ چون ما از شهادت رهبرمان، قدرت میسازیم.
پرچمی که بر زمین نمیماند
نگاهها به پرچم سرخی است که بر فراز گنبد مصلی افراشته شده؛ نماد خونخواهی. زن و مردی که از گوشه و کنار ایران آمدهاند، یک صدا میگویند: ما نه فقط برای وداع، که برای بیعت آمدهایم.
وقتی از آنها میپرسی اگر فرصت داشتی یک جمله به آقا بگویی، چه میگفتی؟، پاسخها کوتاه اما عمیق است: شرمندهایم که قدرتان را ندانستیم، خیلی دوستتان داریم، علمدار اسلام، راهت ادامه دارد.
شکوه یک حماسهی بیتکرار
امروز، رسانههای جهان در برابر این شکوه به بهت فرو رفتهاند. حضورمیلیونی مردم، پاسخی کوبنده به تمام پروژههای انزوای ایران بود. رهبر شهید، امروز در مصلای تهران به مردم جهان معرفی شد؛ نه فقط بهعنوان یک سیاستمدار، که به عنوان مظهرِ ایمان، ایستادگی، تواضع و فروتنی.
ای رهبر مستضعفان؛ آسمان ایران امروز به احترام نام تو ابری است و زمین مصلای تهران، متبرک به اشکهای شوق دیدار دوبارهی توست. تو میروی، اما صدایت در رگهای این سرزمین، تا ابد جاری خواهد ماند.
نظر شما