خبر فوری از احتمال جنگ ایران و آمریکا امروز پنجشنبه ۲۳ بهمن ۱۴۰۴ | توافق تهران-واشنگتن...

خبر فوری از احتمال جنگ ایران و آمریکا امروز پنجشنبه ۲۳ بهمن ۱۴۰۴ را در این گزارش بخوانید.

خبر فوری از احتمال جنگ ایران و آمریکا امروز پنجشنبه ۲۳ بهمن ۱۴۰۴ | توافق تهران-واشنگتن...
صفحه اقتصاد -

یک دیپلمات پیشین و تحلیلگر مسائل سیاست خارجی گفت: توافق در این مقطع اهمیت راهبردی دارد. اگر توافقی حاصل شود، هم کشورهای منطقه منتفع خواهند شد، هم ایران و ایالات متحده.

به نقل از ایرنا، دور جدید مذاکرات ایران و آمریکا روز جمعه ۱۷ بهمن در حالی در مسقط آغاز شد که دیپلماسی بر لبه‌ای باریک میان ضرورت گفت‌وگو و انباشت بی‌اعتمادی حرکت می‌کند. جنگ ۱۲روزه اسرائیل علیه ایران نه‌تنها فضای روانی مذاکرات را سنگین‌تر کرده، بلکه خاطره‌ای تازه از شکنندگی تعهدات و سرعت بازگشت تنش‌ها را به میز گفت‌وگو آورده است؛ وضعیتی که باعث می‌شود به هر سیگنال سیاسی با تردید نگریسته شود و هر پیشنهاد، آزمونی برای سنجش صداقت طرف مقابل باشد.

هم‌زمان، فشار لابی صهیونیستی در واشنگتن برای ناکام گذاشتن این مسیر دیپلماتیک، مذاکرات مسقط را به صحنه‌ای فراتر از گفت‌وگوی دوجانبه تبدیل کرده است؛ جایی که تصمیم‌ها نه فقط تحت تأثیر محاسبات تهران و واشنگتن، بلکه در سایه رقابت روایت‌ها، ملاحظات انتخاباتی و معادلات امنیتی منطقه‌ای شکل می‌گیرد. از این منظر، مسقط بار دیگر میزبان گفت‌وگویی بود که موفقیت یا شکست آن می‌تواند بر آینده نظم شکننده منطقه اثرگذار باشد.

برای بررسی این موضوع با مصطفی علایی، دیپلمات پیشین و تحلیلگر مسائل سیاست خارجی گفت‌وگویی انجام شده است: 

توافق تهران-واشنگتن در این مقطع اهمیت راهبردی دارد/جنگ 12روزه و پیام بازدارندگی سخت ایران

ارزیابی شما از دور جدید مذاکرات با توجه به اظهارات وزیر امور خارجه و رئیس جمهور ایالات متحده چیست؟

در خصوص مذاکرات جاری میان ایران و ایالات متحده، به دلیل غیرقابل‌پیش‌بینی بودن دونالد ترامپ، سیاست‌های او و به‌طور کلی سیاست‌های آمریکای دوران ترامپ، و نیز مجموعه‌ای از عوامل دیگر، نمی‌توان ارزیابی دقیقی ارائه داد. با این حال، یک نکته به نظر می‌رسد که نشان می‌دهد این مذاکرات تا حدی با مذاکرات پیشین متفاوت است. در دور پنجم مذاکرات، آمریکایی‌ها دست به حمله زدند و تلاش کردند ضربه وارد کنند. تفاوت این دوره با آن مقطع در این است که در آن زمان، ایالات متحده تجربه حمله نظامی به ایران و نیز تجربه آشوبگری داخلی با هدف آنچه خود «براندازی» و «تغییر رژیم» می‌نامید، نداشت.

اما این بار، آمریکا در حالی پا به میدان دیپلماسی می‌گذارد که می‌توان گفت دو ناکامی محرز را پشت سر گذاشته است. نخست، در ارتباط با جنگ دوازده‌روزه که در آن مشخص شد حمله نظامی، حتی با آن شدت و عنصر غافلگیری، به تحقق اهداف مورد نظر منجر نشد؛ هرچند بی‌تردید ضربه‌هایی وارد شد، اما به اهدافی که ترسیم کرده بودند دست نیافتند. ناکامی دوم، در تحقق اهدافشان از طریق آشوبگری و اغتشاش در ایران بود؛ آشوبی که در پی بروز اعتراضات مشروع مردم نسبت به وضعیت کشور و شرایط معیشتی و اقتصادی شکل گرفت و آنان کوشیدند به‌صورت مسلحانه بر موج این اعتراضات سوار شوند، اما مشخص شد که از این مسیر نیز قادر به دستیابی به اهداف خود نیستند.

این دو تجربه ناموفق که اسرائیل و آمریکا در قبال ایران داشته‌اند، نشان می‌دهد که این بار مذاکرات تا حدی با مذاکرات پیشین تفاوت دارد. از همین رو، این گمانه مطرح می‌شود که ممکن است ترامپ این بار امتیازاتی را بدهد یا دست‌کم در ذهن خود امتیازاتی را تصور کند که باید به ایران ارائه شود. این امر در حالی است که با وجود لشکرکشی گسترده به خلیج فارس با هدف تهدید ایران، روشن است که در نهایت، با توجه به آن دو تجربه ناموفق، ناگزیر از دادن امتیازاتی خواهد بود. البته حضور گسترده نظامی آمریکا در خلیج فارس بیش از هر چیز حامل پیام تهدید و بازدارندگی است و با هدف اعمال فشار صورت می‌گیرد، اما با وجود همه اینها، به نظر می‌رسد این دور از مذاکرات، با توجه به آن دو نکته، تا حدی متفاوت از مذاکرات گذشته باشد.

اگر توافقی میان تهران و واشنگتن حاصل شود، کشورهای منطقه منتفع خواهند شد

به نظر شما دور تازه گفت‌وگوهای ایران و آمریکا در مسقط چه جایگاه و اهمیت راهبردی‌ای دارد و تا چه میزان میتوان بر تداوم آن و دستیابی به توافق امید داشت ؟

اهمیت راهبردی این دور از گفت‌وگوها به وضعیت کلی منطقه بازمی‌گردد؛ به‌ویژه با توجه به لشکرکشی عظیمی که آمریکایی‌ها در خلیج فارس به راه انداخته‌اند و نیز در نظر گرفتن بازدارندگی شدید ایران در ابعاد نظامی. ایران صراحتاً اعلام کرده است که اگر جنگی شکل بگیرد، پاسخ محکم خواهد داد و این جنگ قطعاً ماهیتی منطقه‌ای خواهد داشت. از این رو، کشورهای منطقه در این دوره از مواجهه میان ایران و آمریکا به‌طور جدی احساس خطر و تهدید می‌کنند.

به‌ویژه کشورهای کوچک‌تر، مانند امارات و سایر کشورهای حوزه خلیج فارس، در صورت بروز یک درگیری گسترده میان آمریکا و ایران، قطعاً موقعیت و منافعشان در معرض خطر قرار خواهد گرفت؛ هم اقتصاد آنها آسیب می‌بیند و هم جایگاه جهانی‌شان تهدید می‌شود. حتی اگر آمریکایی‌ها حملات شدیدی علیه ایران انجام دهند، آنچه مسلم است این است که تهدیدها متوجه کشورهای حوزه خلیج فارس و حتی فراتر از آن خواهد بود.

از همین رو، اینکه جنگ ماهیتی منطقه‌ای پیدا کند، این بار کشورهای منطقه را واداشته است تا برای جلوگیری از چنین جنگی تلاش کنند. کشورهای حوزه خلیج فارس و خاورمیانه، از جمله مصر و حتی کشورهایی فراتر از این منطقه، به‌طور جدی می‌کوشند مانع از شکل‌گیری برخورد نظامی میان ایران و آمریکا شوند. بنابراین، از منظر راهبردی، این دور از گفت‌وگوها اهمیت دارد؛ چراکه آمریکایی‌ها احساس می‌کنند باید به نوعی توافق دست یابند وگرنه تضاد و دوگانگی قابل‌توجهی میان منافع آمریکا و منافع کشورهای منطقه شکل می‌گیرد. این تضاد و دوگانگی ممکن است موجب شود که منافع آمریکا در منطقه، برخلاف گذشته، از حمایت کامل کشورهای منطقه برخوردار نباشد.

از این جهت، توافق در این مقطع اهمیت راهبردی دارد. اگر توافقی حاصل شود، هم کشورهای منطقه منتفع خواهند شد، هم ایران و هم خود ایالات متحده. همان‌طور که پیش‌تر نیز اشاره کردم، به دلایلی که در بخش نخست مطرح شد، میزان امیدواری در این دور بیشتر است. افزون بر این، دیپلماسی امری بسیط و ساده نیست؛ بلکه پدیده‌ای پیچیده با ابعاد، اشکال، انواع و شگردهای مختلف است. اینکه دو طرف مواضع اصولی خود را اعلام کنند، امر مهمی نیست؛ چراکه در همه مذاکرات بین‌المللی، طرف‌ها مواضع اصولی خود را بیان می‌کنند.

با این حال، بارها دیده شده است که حتی پس از ۲۰ یا ۳۰ سال اختلاف بر سر یک موضوع، در نهایت زبانی پیدا شده که هم مواضع اصولی طرف‌ها تا حدی حفظ شده و هم عبارات به‌کاررفته، از جمله حتی ابهام‌های موجود در آنها، توانسته مواضع دو طرف را به یکدیگر نزدیک کند. از این منظر، می‌توان در این مقطع بیش از گذشته به دیپلماسی امیدوار بود.

تجربه جنگ ۱۲ روزه و بمباران تأسیسات هسته‌ای ایران چه تاثیری بر فضای مذاکرات و میزان بی‌اعتمادی دو طرف گذاشته است؟

تجربه جنگ دوازده‌روزه، تجربه‌ای چندبعدی است و در برخی جهات می‌توان آن را خلاصه کرد. نخستین تجربه‌ای که برای غربی‌ها نیز به‌صورت روشن تثبیت شد، این بود که با حمله نظامی، حتی در آن سطح گسترده، مردم ایران به سمت عامل خارجی گرایش پیدا نمی‌کنند؛ بلکه حمله خارجی موجب متحد شدن مردم ایران می‌شود. چنین حمله‌ای باعث می‌گردد مردم برای حفظ کشور خود، از توطئه‌های شوم بیگانه و اجنبی کناره‌گیری کنند. حتی آن بخش‌ها و لایه‌هایی از جامعه که مخالفت‌هایی با نظام جمهوری اسلامی دارند، به این درک رسیدند که حمله نظامی نمی‌تواند منافع ملی و منافع کشورشان را حفظ کند. بنابراین، نخستین تجربه جنگ دوازده‌روزه این بود که غربی‌ها دریافتند از طریق حمله نظامی نمی‌توانند به اهداف خود برسند.

نکته دوم، بازدارندگی سخت ایران در دوره جنگ دوازده‌روزه است و اینکه حاکمیت ایران به‌سرعت توانست ضایعه از دست دادن فرماندهان بزرگ را جبران کند. این مسئله نشان داد که بازدارندگی سخت ایران می‌تواند پاسخ قوی و محکمی به حملات غربی و حتی حملات اسرائیل بدهد. بر این اساس، تجربه جنگ دوازده‌روزه نشان داد که ایران، علیرغم آنکه آمریکا به‌هرحال قدرت اول نظامی جهان است و اسرائیل نیز قدرت نظامی بزرگی محسوب می‌شود، می‌تواند با بازدارندگی سخت، جلوی حملات آنها را بگیرد و آنان را پشیمان کند. این تجربه، تجربه‌ای بسیار مهم است که از جنگ دوازده‌روزه به دست آمد.

سومین تجربه را می‌توان شکل‌گیری سطحی از بی‌اعتمادی شدید میان دو طرف دانست؛ بی‌اعتمادی‌ای که بیش از همه در جمهوری اسلامی ایران نمود پیدا کرد. این بی‌اعتمادی ناشی از آن بود که در دور پنجم مذاکرات، در حالی که ایران در حال مذاکره بود، اسرائیلی‌ها دست به حمله زدند. این حرکت و تحرک نامناسب در حوزه دیپلماسی موجب شد ایران دچار بی‌اعتمادی عمیقی نسبت به سخنان و مواضع آمریکایی‌ها شود. نتیجه این بی‌اعتمادی شدید آن بود که در این دوره از مذاکرات، ایران با دست بر ماشه و با آمادگی کامل نظامی وارد میدان گفت‌وگو شد.

در مجموع، می‌توان گفت تجربه جنگ دوازده‌روزه، علیرغم سختی‌ها و ضربه‌هایی که جمهوری اسلامی ایران متحمل شد و حتی ضربه‌هایی که طرف مقابل نیز متحمل گردید، نتایج مثبتی به همراه داشت؛ مثبت از این جهت که دستاوردها و نتایج مهمی را رقم زد که می‌تواند در هر دوره‌ای از مذاکرات مورد استفاده قرار گیرد.

در هر شرایطی، مهم‌ترین و اساسی‌ترین بازدارندگی ایران، وحدت ملی و انسجام ملی است

فشار جریان‌های جنگ‌طلب و لابی صهیونیستی تا چه حد می‌تواند روند مذاکرات را مختل کند و آیا دولت آمریکا ظرفیت غلبه بر این فشارها را دارد؟

ببینید، فشار جریان‌های جنگ‌طلب همواره بر دولت‌های آمریکا وجود داشته است؛ چه در دوره دموکرات‌ها و چه در دوره جمهوری‌خواهان. این محافل جنگ‌طلب همیشه بر دولت آمریکا و بر رئیس‌جمهور فشار آورده‌اند تا با ایران وارد جنگ شود و به‌ویژه لابی‌های صهیونیستی همواره در این مسیر فعال بوده‌اند. منتها این بار، واقعاً ترامپ با مشکلاتی روبه‌رو شده است که این مشکلات و به‌ اصطلاح در برخی مواقع تهدیدها، موجب شده که آمریکا و شخص ترامپ با احتیاط بیشتری عمل کنند. به این معنا که مجموعه تهدیدات و مشکلاتی که ترامپ را احاطه کرده، باعث شده کمتر زیر بار فشار لابی صهیونیستی و جنگ‌طلب‌های جمهوری‌خواه برود.

اولاً ترامپ با مشکلات داخلی مواجه است. در انتخابات پیش‌رو واقعاً مشخص نیست چه اتفاقی خواهد افتاد و اگر شکست بخورد، مسئله استیضاح او به‌شدت ناخوشایند خواهد شد و کاملاً تحت فشار قرار می‌گیرد. مسئله اپستین مطرح است که به‌عنوان یک رسوایی برای او شکل گرفته، مسئله مینه‌سوتا مطرح است و قتل‌هایی که در آنجا صورت گرفت، همچنین این نکته که این بار کشورهای منطقه احتمالاً همراهی نخواهند کرد با ترامپ، اگر بخواهد منافع آنها را قربانی کند. به‌هرحال، بسیاری از موارد دیگر نیز وجود دارد که در حال حاضر ترامپ نسبت به آنها نگران است. مجموع این عوامل موجب شده که لابی‌های صهیونیستی شاید این بار نتوانند مانند دفعات قبل تأثیرگذار باشند. از این جهت، این وضعیت می‌تواند امیدوارکننده تلقی شود.

اما نکته‌ای که می‌خواهم بگویم و بسیار مهم و اساسی است، این است که در هر شرایطی، مهم‌ترین و اساسی‌ترین بازدارندگی ایران، وحدت ملی و انسجام ملی است. وحدت ملی و انسجام ملی و جلوگیری از دوقطبی شدن جامعه. این نکته و اهمیت آن، بار سنگینی را بر دوش مقامات مسئول از یک‌سو و گروه‌های سیاسی از سوی دیگر قرار می‌دهد.

اولاً مقامات مسئول باید درک کنند که وحدت ملی بزرگ‌ترین بازدارندگی ماست؛ حتی قوی‌تر، محکم‌تر و بازدارنده‌تر از موشک و پهپاد. آنها باید تلاش کنند اقداماتی انجام دهند و سیاست‌هایی را در پیش بگیرند که به انسجام و وحدت ملی کمک کند و از تحرکاتی که به وحدت و انسجام ملی لطمه می‌زند، اجتناب ورزند. حتماً باید تحلیل‌ها و تصوراتشان از مسائل داخلی و سیاسی ایران دقیق باشد، شناخت دقیقی از گروه‌های سیاسی داشته باشند و از اقداماتی که باعث ضربه خوردن وحدت ملی می‌شود، پرهیز کنند.

به همین ترتیب، گروه‌های سیاسی نیز در اعلام مواضع سیاسی خود باید مرزبندی دقیقی میان مطالبات مشروع خود، از یک‌سو، و توطئه‌های شوم اجنبی و بیگانگان، به‌ویژه پروژه‌های موساد و سیا در ایران، که در آشوب‌های اخیر نیز آشکار شد، از سوی دیگر، انجام دهند. آنها باید به‌روشنی مشخص کنند که مطالباتشان کاملاً مشروع است، در پی تحقق مطالبات مشروع خود هستند و خودشان سدی محکم در برابر توطئه‌های شوم خارجی به شمار می‌روند.

بنابراین، هم مقامات مسئول، از جمله قوه قضاییه و سایر نهادهای مسئول و هم گروه‌های سیاسی باید از اعمال، تحرکات، سیاست‌ها و رویه‌هایی که به وحدت ملی آسیب می‌زند، اجتناب کنند. اگر این کار انجام شود، قطعاً لابی‌های صهیونیستی و فشارهای آمریکا آثار و تبعات بسیار بسیار کمتری نسبت به وضعیتی که اکنون دارد، بر جای خواهد گذاشت. 

پیشنهاد سردبیر

آیا این خبر مفید بود؟

نتیجه بر اساس رای موافق و رای مخالف

ما را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید :

نظر شما

اخبار ویژه