صفحه اقتصاد بررسی کرد:
جنگ یا جنگ روانی؟ پشتپرده هیاهوی رسانهای غرب علیه ایران
در روزهایی که رسانههای غربی، بهویژه رسانههای آمریکایی و اسرائیلی، با حجمی بیسابقه از اخبار و تحلیلها، سناریوی «جنگ قریبالوقوع علیه ایران» را برجسته میکنند، پرسش اصلی این است که آیا واقعاً گزینه نظامی روی میز است یا آنچه میبینیم، بخشی از یک عملیات روانی گسترده برای وادار کردن ایران به عقبنشینی است؟
سر و صدای رسانههای غربی و بهخصوص شبکههای آمریکایی و اسرائیلی، این روزها بهمراتب بلندتر از تحرکات نظامی واقعی شنیده میشود. حجم خبر و گزارش بر ثانیه این رسانهها بهگونهای است که تلاش دارد عملیات نظامی علیه ایران را قطعی، فوری و اجتنابناپذیر جلوه دهد.
در این روایت رسانهای، جلسات محرمانه، تصمیمات فوری و شمارش معکوس برای حمله، چنان بازنمایی میشود که گویی ایران تنها دو گزینه پیشرو دارد:
یا پذیرش مذاکره با شروط آمریکا، یا مواجهه با جنگ.
آیا جنگ واقعاً قطعی است؟
اما آیا واقعیت میدانی دقیقاً همان چیزی است که رسانههای غربی القا میکنند؟ بررسی دقیقتر نشان میدهد که «قطعیت جنگ» بیش از آنکه یک واقعیت باشد، یک تصویرسازی هدفمند است.
حتی اگر فرض شود گزینه نظامی روی میز قرار دارد، مسئله اصلی اینجاست که پذیرش شروط آمریکا نهتنها مانع جنگ نمیشود، بلکه عملاً کشور را در موقعیتی آسیبپذیرتر قرار میدهد.
آمریکاییها در ادبیات خود، ایران را میان «جنگ یا صلح» مخیر نکردهاند، بلکه پیام پنهان آنها این است:
«آیا پیش از جنگ، حاضر به خلعسلاح داوطلبانه هستید یا نه؟»
تجربه لیبی، سوریه و ونزوئلا؛ مذاکره یا خلعسلاح؟
تجربههای تاریخی بهروشنی نشان میدهد که خلعسلاح، مقدمه امنیت نیست.
لیبی نمونه بارز این رویکرد است؛ کشوری که با وعده تعامل، خلعسلاح شد و در نهایت، نهتنها از جنگ در امان نماند، بلکه به فروپاشی کامل رسید.
در سوریه نیز ابتدا توان واکنش نظامی تضعیف شد و سپس زیرساختها هدف قرار گرفتند.
در ونزوئلا، فشار سیاسی و ضعف دفاعی، مسیر واکنش را بست.
در چنین چارچوبی، پذیرش شروط آمریکا از منظر عقلانیت راهبردی، بهمعنای باز کردن دروازههای کشور پیش از آغاز درگیری است.
گزینه روشن ایران؛ مقاومت یا افزایش احتمال جنگ
در شرایط فعلی، گزینه ایران پیچیده و مبهم نیست. مقاومت، مسیر روشن و شفاف است.
برخلاف القائات رسانهای، هرگونه عقبنشینی، ارسال سیگنال ضعف یا پذیرش خلعسلاح، نهتنها جنگ را منتفی نمیکند، بلکه آن را به گزینهای قطعی تبدیل خواهد کرد.
به بیان دیگر، جنگی که امروز قطعی نیست، تنها در صورت خدشهدار شدن مؤلفههای بازدارندگی ایران، میتواند به یک واقعیت تبدیل شود.
چرا آمریکا برای جنگ مردد است؟
برخلاف فضاسازی رسانهای، آمریکا در مقطع فعلی با تردیدهای جدی درباره گزینه نظامی مواجه است. این تردیدها چند علت اساسی دارد:
۱. تضمینناپذیری تحقق اهداف
آمریکا بهدنبال فروپاشی ساختار سیاسی و اجتماعی ایران است، اما تجربه نشان داده نظامی که توانسته در کوتاهترین زمان، عملیاتهای تروریستی گسترده را خنثی کند، در شرایط جنگی از انسجام و پشتوانه اجتماعی بیشتری برخوردار خواهد شد.
ایران، برخلاف بسیاری از کشورها، دارای «هسته سخت اجتماعی» است؛ بدنهای که حتی بخشی از منتقدان داخلی نیز در بزنگاههای امنیتی، فروپاشی کشور را بر هر گزینه دیگری ترجیح نمیدهند.
۲. واکنش حتمی و پرهزینه ایران
یکی از مهمترین نگرانیهای واشنگتن، پاسخ ایران پس از هرگونه اقدام نظامی است.
ایران پیشتر نشان داده که حتی در سختترین شرایط، توان وارد کردن ضربات سنگین به اسرائیل را دارد؛ ضرباتی که آثار آن هنوز ترمیم نشده است.
آمریکا بهخوبی میداند که در صورت درگیری، دامنه پاسخ ایران محدود نخواهد بود و علاوه بر اسرائیل، پایگاهها و منافع آمریکا در منطقه، در زمین، هوا و دریا، در معرض تهدید قرار خواهند گرفت.
جمعبندی؛ جنگ گزینه اصلی نیست
در نهایت میتوان گفت:
-
اولاً تحرکات رسانهای و حتی نظامی آمریکا، بیش از آنکه مقدمه جنگ باشد، ابزاری برای فشار روانی و وادارسازی ایران به تسلیم است.
-
ثانیاً واشنگتن در تحقق اهداف جنگی و مدیریت پیامدهای پاسخ ایران، تردیدهای جدی دارد.
-
ثالثاً اسرائیل، بیش از هر بازیگر دیگری در منطقه، از وقوع جنگ هراس دارد؛ چراکه میداند در صورت آغاز درگیری، میتواند به نخستین قربانی اصلی آن تبدیل شود.
ایران، نه لیبی است، نه سوریه و نه ونزوئلا؛ ایران، ایران است و همچنان انگشت روی ماشه دارد.
نظر شما