بررسی واکنش های ایران و آمریکا به نتیجه مذاکرات مسقط؛
نتیجه مذاکرات مسقط؛ فعلا توافق روی «خوب بودن»!
پس از مذاکرات مسقط، ترامپ و عراقچی هر دو از «خوب بودن» گفتگوها گفتند، اما هیچکدام جزئیاتی منتشر نکردند. تمرکز مشترک بر موضوع هستهای، سکوت درباره زمان دور بعدی و تفاوت در روایتسازی، نشان میدهد بازی اصلی هنوز در سطح سیگنالها و مدیریت فضا جریان دارد، نه متن توافق.
فضای پس از دور اخیر مذاکرات غیرمستقیم ایران و آمریکا در مسقط، بیش از آنکه متکی بر دادههای رسمی و جزئیات فنی باشد، در حال حاضر بر پایه سیگنالهای زبانی و الگوهای پیامرسانی طرفین قابل خوانش است. هنوز هیچیک از دو طرف و حتی میانجی عمانی، جزئیاتی از محتوای گفتگوها، دستورکار دقیق، سطح پیشرفت یا نقاط اختلاف منتشر نکردهاند. در چنین شرایطی، هرگونه تحلیل ناگزیر ماهیت برآوردی دارد و باید با احتیاط و پرهیز از قطعیتگویی صورت گیرد.
اولین لایه قابل توجه، توصیف مثبت اصل مذاکره از سوی دو طرف است. هم دونالد ترامپ و هم سیدعباس عراقچی، مذاکرات را «خوب» توصیف کردهاند. در ادبیات دیپلماتیک، این واژه بیش از آنکه نشانه پیشرفت ماهوی باشد، علامت قابلاداره بودن فضا و مفید بودن ادامه مسیر است. معمولاً زمانی از این توصیف استفاده میشود که نه بنبست شکل گرفته و نه توافق نهایی نزدیک است، بلکه کانال گفتگو فعال و قابل تداوم ارزیابی میشود. این همصدایی واژگانی میتواند نشاندهنده وجود حداقلی از رضایت روی چارچوب ادامه مذاکرات باشد، بدون آنکه دلالت بر همگرایی محتوایی داشته باشد.
در سطح پیامرسانی راهبردی، موضعگیری ترامپ واجد یک دوگانگی آشناست: همزمان نمایش فشار و باز گذاشتن پنجره توافق. اشاره او به اعزام ناوگان نظامی به منطقه، در کنار تأکید بر خوب بودن جلسه و اشتیاق ایران به توافق، ترکیبی از تهدید و فرصت را میسازد. این الگو معمولاً با هدف اثرگذاری بر سه مخاطب طراحی میشود: افکار عمومی داخلی آمریکا، متحدان منطقهای، و تیم مقابل در میز مذاکره. در این چارچوب، پیام نظامی الزاماً به معنای تصمیم عملیاتی نیست، بلکه میتواند بخشی از معماری فشار روانی برای تقویت موقعیت چانهزنی باشد.
نکته مهم دیگر، تمرکز صریح ترامپ بر «هستهای بودن» موضوع مذاکرات است. او در نخستین اظهارنظر خود پس از گفتگوها، صرفاً بر این گزاره تأکید کرد که ایران نباید سلاح هستهای داشته باشد. این تمرکز از نظر تحلیلی معنادار است، زیرا در دورههای قبل، مقامات آمریکایی تلاش میکردند موضوعات موشکی و سیاستهای منطقهای ایران را نیز وارد بسته مذاکراتی کنند. همزمان، ایران نیز همواره اعلام کرده فقط درباره برنامه هستهای گفتگو میکند و اساساً اراده ای برای دستیابی به سلاح هستهای نداشته و در آینده نیز به دنبال آن نخواهد بود. این همپوشانی شکلی در تعریف دامنه بحث، میتواند نشانه یک قاب حداقلی مشترک برای ادامه مذاکره باشد. البته این به معنای حذف قطعی سایر موضوعات از دستورکارهای آتی نیست، بلکه میتواند یک چینش مرحلهای و تاکتیکی از سوی واشنگتن باشد که البته در هر شکل تغییری در سیاستهای ایران نخواهد داد.
در همین راستا، سکوت ایران و عمان درباره زمان دور بعدی مذاکرات، در برابر اعلام زمانبندی از سوی ترامپ، نیز قابل توجه است. وقتی میانجی و یک طرف مذاکره زمان را تأیید نمیکنند، معمولاً به این معناست که جزئیات اجرایی هنوز نهایی نشده یا بر سر برخی متغیرها همچنان چانهزنی جریان دارد. اعلام زودهنگام زمان از سوی رئیسجمهور آمریکا میتواند تلاشی برای حفظ شتاب، گرفتن ابتکار روایت و القای کنترل روند باشد. در مقابل، عدم تأیید رسمی از سوی تهران و مسقط را میتوان نشانه حفظ انعطاف و پرهیز از تعهد پیشینی به یک چارچوب زمانی دانست.
در این میان، متغیر اسرائیل نیز در پسزمینه قابل حذف نیست. ترجیح اعلامی تلآویو همواره گسترش دامنه مذاکرات به حوزههای موشکی و منطقهای بوده است. اگر چارچوب فعلی واقعاً محدود به هستهای باقی بماند، میتواند نشانه فاصله نسبی مسیر جاری با الگوی مطلوب اسرائیل باشد؛ وضعیتی که احتمالاً به افزایش تلاشهای رسانهای و سیاسی برای اثرگذاری بر دستورکار منجر خواهد شد.
در مجموع، بر اساس دادههای موجود میتوان گفت مسیر مذاکره فعال است، قاب موضوعی فعلاً محدود نگه داشته شده، و هر دو طرف در حال مدیریت همزمان میز گفتگو و صحنه روایت هستند. با این حال، تا زمانی که جزئیات رسمی از محتوای مذاکرات منتشر نشود، هر جمعبندی قطعی زودهنگام خواهد بود و تحلیلها ناگزیر در سطح برآورد و سناریو باقی میماند.
نظر شما