خلاصه داستان قسمت ۱۴ سریال آتش سرد از شبکه دو + عکس

در این مطلب از بخش فرهنگ و هنر پایگاه خبری صفحه اقتصاد برایتان خلاصه داستان قسمت ۱۴ سریال آتش سرد را برای دنبال کنندگان این سریال جذاب گذاشته ایم

خلاصه داستان قسمت ۱۴ سریال آتش سرد از شبکه دو + عکس

در این مطلب از بخش فرهنگ و هنر پایگاه خبری صفحه اقتصاد برایتان خلاصه داستان قسمت ۱۴ سریال آتش سرد را برای دنبال کنندگان این سریال جذاب گذاشته ایم. با ما همراه باشید. سریال آتش سرد یک ملودرام اجتماعی است که محصول سال ۱۴۰۱ به کارگردانی رضا ابوفاضلی می باشد. در خلاصه داستان آن آمده است: فرید پدر و مادرش را در یک حادثه از دست داده و وارث نیمه از کارخانه های بزرگ است. محسن تاجیک شوهر عمه فرید که قیم قانونی او نیز است متوجه دستکاری در حساب‌های کارخانه می‌شود و…

قسمت ۱۴ سریال آتش سرد

محسن فیلم دوربین گلخانه را به احمد دوست و وکیلش نشون میده احمد میگه باید اول دعا کنیم از کما دربیاد وگرنه خیلی کارمون سخت میشه! چون این فیلم نشون میده که علیرضا باعث زمین خوردنش شده! آزاد شرمنده میشه و میگه من برم دیگه مزاحم نشم آنها ازش میخوان تا شام بمونه اما آزاد قبول نمیکنه و میره. آزاد تو ماشین نشسته و به این اتفاقات اخیر فکر میکنه و حسابی ناراحته. علیرضا همه چیزو تعریف میکنه احمد میپرسه با ماشین بعدش کجا رفتی؟ علیرضا میگه هیچ جا از این خیابان به اون خیابان! احمد میپرسه میخوای چیکار کنی؟ علیرضا میگه خودمو تحویل میدم احمد تحسینش میکنه و میگه اینجوری ما هم دستمون بازه. آزاد به خانه برمیگرده و با پدرش بحث میکنه که سعید بهش میگه تو نمیتونی بین ما قرار بگیری یا اینور یا اونور اگه مارو انتخاب کردی که هیچی ولی اگه اونوری باشی باید دور مارو خط بکشی اونجوری منم دور تورو خط میکشم! آزاد میگه چندبار بگم رابطه من و اسرا به دعواهای شماها ربطی نداره! اما سعید میگه ربط داره تو این دنیا همه چیز به هم ربط داره سیما کلافه میشه و ازشون میخواد تا تمام کنن این بحثو و میره.

قسمت ۱۴ سریال آتش سرد

قسمت ۱۴ سریال آتش سرد

مریم به علیرضا میگه سه روز دیگه تولدته خواستم اون موقع هدیه ات را بدم ولی گفتم زودتر بدم بهتره سپس انگشتر عقیلی را بهش نشون میده علیرضا حسابی خوشش میاد. مریم میگه اول میخواستم یه تابلو بکشم واست از یه بچه که شبیه توعه اما دیدم نشد. علیرضا از حس و علاقه اش به مریم میگه. فردای آن روز منیره از اینکه پسرش میخواد خودشو معرفی کنه گریه میکنه محسن سعی میکنه دلداریش بده. علیرضا و مریم باهم حرف میزنن و بهش میگه نمیای؟ مریم میگه نمیتونم بیام بدرقه ات علیرضا نخواه گریه‌مو ببینن! علیرضا با بغض از پیشش میره و با محسن و امیر به طرف کلانتری راهی میشن. پویا آنها را تعقیب میکنه. احمد تو کلانتری به علیرضا میگه همه ی اونچیزهایی که واسه من تعریف کردیو واسشون بگو اصلا هم نترس. علیرضا میگه من نمیترسم کاری کردم که باید تاوانشو بدم من نگران بابامم! از این به بعد پشتش حرف میزنن! سروان صداش میزنه و ازش میخواد تنهایی وارد اتاقش بشه. دادستان از علیرضا بازجویی میکنه ومیگه خصومتی نداشتین با آقای کمالی؟ علیرضا میگه نه من اصلا تا اون روز ایشونو ندیده بودم! سروان میپرسه سر چی باهم دعواتون شد؟ علیرضا میگه توهین! به خانواده ام! یه چیزهایی میگفت که نمیفهمیدم! بعدش افتاد سرش خورد به اون تاپ.

سروان میپرسه با ماشین کجا رفتین؟ علیرضا میگه رفتم بگردم دنبالش که اگه پیداش کردم ببرمش بیمارستان ولی پیداش نکردم. رجب با محسن حرف میزنه و میگه که نمیتونه امشب بمونه و میخواد بره عروسشو بیاره محسن میگه بره و خودش اونجا میمونه سپس به طهماسب پیشنهاد میده که روزهایی که رجب نیست بیاد اونجا کار کنه طهماسب هم قبول میکنه و با خانواده اش درمیان میزاره رویا میگه مگه خانوادشونو میشناسی؟ طهماسب میگه آره آدم حسابی تر از اونا نیست. امیر به کارخانه میره و سعید باهاش حرف میزنه و میگه کی فکرشو میکرد داداشت همچین آدمی باشه! امیر میگه خودتم خوب میدونی که کار داداش من نبوده! یه خانمی به نام مظاهری به کارخانه میاد و سعید به پویا میگه بره به استقبالش. سعید با اون زن صحبت میکنه و خانم مظاهری میگه پدرم گفتن به خاطر این همه سال همکاری تو مواد اولیه بهتون تخفیف بدیم سپس درباره شایعه هایی که پیش اومده ازش میپرسه که سعید میگه فکر میکنین کارخانه ما و اعتبارمون واسمون مهم نیست؟ اینجا حرف اول و آخرو من میزنم پس جای نگرانی نیست. وقتی او از آنجا میره پویا که ازش خوشش میاد سعی میکه باهاش حرف بزنه او اصلا بهش اعتنایی نمیکنه. منیره غذاشو برداشته و گلخانه رفته تا باهمدیگه شام بخورن. فردای آن روز محسن میره بیمارستان و با رویا صحبت میکنه سپس پسرشو میگیره تا ببره خانه خودشان. آزاد به دنبال اسرا میره تا برسونمش بیمارستان و بهش میگه بریم یه جاییو نشونت بدم؟ اسرا میگه نه همین الانشم نیم ساعت از شیفتم رفته. اسرا وقتی میرسه نامه ی آزاد را میخواند که از حس و علاقه اش بهش گفته و لبخند میزنه….

بیشتر بخوانید:

خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال آتش سرد

پیشنهاد سردبیر

آیا این خبر مفید بود؟

نتیجه بر اساس رای موافق و رای مخالف

ما را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید :

نظر شما

اخبار ویژه