خلاصه داستان قسمت ۱۳ سریال آتش سرد از شبکه دو + عکس
در این مطلب از بخش فرهنگ و هنر پایگاه خبری صفحه اقتصاد برایتان خلاصه داستان قسمت ۱۳ سریال آتش سرد را برای دنبال کنندگان این سریال جذاب گذاشته ایم.
در این مطلب از بخش فرهنگ و هنر پایگاه خبری صفحه اقتصاد برایتان خلاصه داستان قسمت ۱۳ سریال آتش سرد را برای دنبال کنندگان این سریال جذاب گذاشته ایم. با ما همراه باشید. سریال آتش سرد یک ملودرام اجتماعی است که محصول سال ۱۴۰۱ به کارگردانی رضا ابوفاضلی می باشد. در خلاصه داستان آن آمده است: فرید پدر و مادرش را در یک حادثه از دست داده و وارث نیمه از کارخانه های بزرگ است. محسن تاجیک شوهر عمه فرید که قیم قانونی او نیز است متوجه دستکاری در حسابهای کارخانه میشود و…
قسمت ۱۳ سریال آتش سرد
محسن به بیمارستان پیش رویا میره و قسم میخوره که من اصلا با سعید دستم تو یه کاسه نیست و نقشه ای این وسط وجود نداره من هرچی که میدونستم صادقانه بهتون گفتم رویا میگه بابک الان داره چوب اعتمادش به شمارو میخوره! سعید به گلخانه میره و میپرسه اقا محسن و علیرضا نیستن؟ رجب بهش میگه نه نیستن سعید میپرسه منتظر بمونم میان؟ رجب میگه نه سپس سهید تو گلخانه یه چرخی میزنه و اطرافو نگاه میکنه. سعید به امیر زنگ میزنه و میگه چیه؟ دور برداشتی؟ بعد از حرف زدن واسش خط و نشون میکشه و تهدیدش میکنه که امیر عصبی میشه و میگه تهدید نکن آقا سعید، با دسته آدمهای کور طرف نیستی! یه چیزهایی حالیمونه فکر کردی نمیدونم چیکار کردی؟ چیکارا کردی؟ اگه زیاده روی کنی تمام اسناد و مدارکی که ازت دارمو میرم میزارم کف دست بابام، خودمم مهم نیستم اصلا. سعید به پویا زنگ میزنه و حالشو میپرسه سپس بهش میگه که علیرضا فعلا گم و گور شده پیداش نیست اوضاع هم خوبه پاشو بیا کارخانه کارت دارم. امیر به ویلا میره که علیرضا میپرسه اوضع چجوریه؟ بابک حالش چجوریه؟ امیر میگه همونجوریه تغییری نکرده علیرضا میگه الان به مامان اینا خبر دادی که اینجام؟ امیر به دروغ وقتی میبینه علیرضا پا پس نمیکشه میگه آره گفتم میدونن اینجایی خیالت راحت شد؟ نگفتم البته اینجا گفتم جات امنه!

قسمت ۱۳ سریال آتش سرد
علیرضا با کلافگی میگه یه چیزی هست که تو نمیگی! امیر آرومش میکنه و میره که پدرش بهش زنگ میزنه و میگه خبری شد یا نه؟ امیر میگه نه هرجارو رفتم سر زدم نبود سپس در آخر محسن بهش میگه ازت معذرت میخوام باباجون واست وقت زیاد نزاشتم و گریه میکنه سپس تلفنو قطع میکنه امیر حالش گرفته میشه و بهم میریزه. آزاد به اسرا زنگ میزنه که اسرا میگه من حالم زیاد خوب نیست میشه بعدا حرف بزنیم؟ آزاد میپرسه چیزی شده؟ اسرا میگه نه خسته ام آزاد قبول میکنه و قطع میکنه. سعید به ویلا میره و علیرضا را صدا میزنه که علیرضا با شنیدن صداش به داخل میره و پنهان میشه. سعید در را باز میکنه و داخل میره که علیرضا بهش سلام میکنه و میگه از کجا میدونستین اینجام؟ سعید میگه اینجارو خودم واسش گرفته بودم بهت نگفته بود؟ علیرضا میگه نه.سعید به دروغ بهش میگه که بابک مرده و ازش میخواد تا فرار کنه. او بهش میگه دو راه بیشتر نداری یا فرار کنی بری یا بمونی و بری زندان! سپس آنتریکش میکنه که فرار کنه.
علیرضا به ترمینال میره و دو دل هستش نمیدونه بره یا نه! سعید وقتی به خانه اش میره به آزاد و سیما میگه شما خبر داشتین که علیرضا با یکی درگیر شده؟ آنها جا میخورن و میگن چی؟ سعید از آزاد میپرسه یعنی به تو هم نگفته؟ عجیبه! سیما میگه تو از کجا میدونی؟ سعید میگه تو کل شهر این خبر پیچیده الانم اون مرد تو کماست علیرضام فرار کرده و میره. سیما بهش میگه که برن خونه شون تا باهاشون همدردی کنن و یه خودی نشون بدن که اگه کدورتی هست همونجا کنار بزارن و مثل قبل بشن باهمدگیه. امیر پیش محسن رفته و میگه من باید یه چیزیو بهتون بگم و تا میخواد بگه اسرا میاد و میگه آقا سعید با سیما خانم و آزاد اومدن. آنها میرن تا خوش آمد بگن که سعید به محسن پیشنهاد میده باهم تو حیاط حرف بزنن. سپس بحث کارخانه را وسط میکشه که دوباره دعواشون میشه. سیما تو خانه به منیره دلداری میده و ازش میخود هرکاری داشت حتما بهش بگه رودروایسی نکنه! اما منیره میگه راسیتش ما خودمونم هنوز گیجیم و نمیدونیم چیشده اصلا! سپس تایید میکنه و میگه اگه کار داشتم حتما مزاحم میشه. همان موقع صدای سعید را میشنوه که صداش میزنه و میخواد که برن. همان موقع که میخوان به طرف در برن که علیرضا وارد خانه میشه سعید با دیدن او جا میخوره! امیر هم به طرفش میره. سعید و سیما از خانه بیرون میرن که تو ماشین سعید بهش میگه همینو میخواستی؟ یه سکه پولمون کنن؟ و گلگی میکنه که چرا گفت بیان اینجا….
نظر شما