خلاصه داستان قسمت ۷ سریال آتش سرد از شبکه دو + عکس
در این مطلب از بخش فرهنگ و هنر پایگاه خبری صفحه اقتصاد برایتان خلاصه داستان قسمت ۷ سریال آتش سرد را برای دنبال کنندگان این سریال جذاب گذاشته ایم.
در این مطلب از بخش فرهنگ و هنر پایگاه خبری صفحه اقتصاد برایتان خلاصه داستان قسمت ۷ سریال آتش سرد را برای دنبال کنندگان این سریال جذاب گذاشته ایم. با ما همراه باشید. سریال آتش سرد یک ملودرام اجتماعی است که محصول سال ۱۴۰۱ به کارگردانی رضا ابوفاضلی می باشد. در خلاصه داستان آن آمده است: فرید پدر و مادرش را در یک حادثه از دست داده و وارث نیمه از کارخانه های بزرگ است. محسن تاجیک شوهر عمه فرید که قیم قانونی او نیز است متوجه دستکاری در حسابهای کارخانه میشود و…
قسمت ۷ سریال آتش سرد
امیر پیش محسن میره و میگه آقاجون هارد کجاست؟ محسن میگه جاش امنه ازش سه نسخه کپی کردم تو سه جای مختلف، امیر میگه دیگه به من اعتماد نداری! خیلی جالبه نه شما اعتماد دارین نه آقا سعید! محسن میگه این کارها به خاطر این نیست که بهت اعتماد ندارم برای جلوگیری از غفلت و مرتکب اشتباه شدنه. پویا به دنبال سعید رفته که بهش میگه کجا برم؟ سعید میگه اول صبر کن آذر هم میاد اونو برسونیم شرکت بعد بریم گلخانه میخوام ببینم مزه دهنش چیه و میخواد چیکار کنه! سپس تو مسیر شروع میکنه با کنایه حرف زدن با آذر و تیکه میندازه که او عصبی میشه و وسط راه پیاده میشه. سعید وقتی به گلخانه میرسه بعد از کمی خوش و بش کردن میرن تا باهم حرف بزنن. سعید میگه دیروز اومدی کارخانه هرچی خواستی بارم کردی و رفتی خواستم بگم زخم زبون خیلی دردش از زخم شمشیر بیشتره، اصلا مگه اون اختلاف حساب ها چقدره که منو تو به جون همدیگه بیوفتیم و همش دعوا کنیم؟ اصلا این اختلاف حساب هرچقدر که باشه میزارم وسط. محسن میگه این فقط یه موردشه معلوم نیست چیا هست که خبر نداریم! سعید میگه داری دیگه زیاده روی میکنی حرف منو باور نمیکنی ولی حرف اون حسابدار بی سر و پا را باور کردی؟

قسمت ۷ سریال آتش سرد
محسن میگه همون حسابدار بی سر و پا فقط ۵ میلیارد رشوه گرفته! دیگه بقیه اش معلوم نیست سپس محسن بعد از کمی حرف زدن میگه مثل اینکه باورت شده شریک کارخانه ای! محسن میگه نه شریکت عباسه که الان رسیده به فربد و چون من قیمش هستم من در خدمتتم. سعید میگه حالا چیشد وقتی ماشین صفر کیلومتر هدیه دادم، وقتی سرویس جواهر هدیه دادم پولشون طیب و طاهر بود الان شد حرام؟ محسن میگه اگه میدونستم که تو مالت شک و شبه ای هست نمیزاشتم وارد زندگی دخترم بشین. سپس میگه این بازیو تو شروع کردی ولی من تموم میکنم. محسن وقتی به خانه میرسه ماجرا را برای منیره تعریف میکنه و میگه واسش یه جواب دندون شکن دارم ولی اول باید با اسرا صحبت کنم. اسرا با آزاد رفتن به یک باغ تا برای مراسم عروسی رزروش کنن. موقع برگشت آزاد به اسرا میگه میخوام درباره یه چیزی باهات حرف بزنم، انگار یه چیزهایی شده درباره ماجرای کارخانه واسه همین ازت میخوام هرچی که شد منو تو توی یه تیم بمونیم و خودمونو ازشون جدا کنیم اسرا بهش لبخند میزنه و قبول میکنه.
پویا با فردی به نام غلام قرار میزاره و ازش میخواد تا گوش مالی به یک نفر بده. اسرا وقتی به خانه میرسه مادرش بهش ماجرای بحث سعید و محسن را میگه و ازش میپرسه که اگه موافقی کادوهایی که واست آوردنو پس بدیم اسرا میگه هرجور شما صلاح میدونین و با ناراحتی به اتاقش میره. تو زندان به بابک خبر میدن که شنیدم انگار میخوان شلوغ کنن تا سر یکی یه بلایی بیارن اسم تورو هم شنیدم مواظب باش! بابک پیش رئیس زندان میره و ماجرارو میگه بهش و ازش میخواد تا یه بند دیگه بفرستنش. صبح زود محسن تمام جواهراتو تو ماشین میزاره و سوییچ ماشینو میده به امیر و میگه برو به سعید تحویل بده، امیر بهش میگه یخورده زود نیست؟ بهتر نیست یخورده دیگه صبر کنیم؟ خود اسرا خبر داره؟ محسن میگه آره که خبر داره خودش داد منم الان دارم میدم بهت که بری تحویل بدی. امیر به طرف خانه سعید میره که سیما با دیدن امیر جا میخوره و دعوتش میکنه بیاد تو اما او میگه به آقا سعید بگین بیاد دم در. سعید وقتی جلوی در میره سوییچ ماشینو میگیره سمتش که سعید میگه چیه؟ کمه؟ مدلش پایینه؟ امیر میگه تمام کادوها هم تو ماشینه. سعید با کلافگی میگه آخه این کارها اصلا واسه چیه؟ که چی بشه؟ میخواد به کجا برسه؟ امیر میگه من که بهتون گفتم کاریو که بدونه درسته همونو تا تهش میره اگه یه سرش به فربد مربوط بشه که دیگه هیچی! سیما از پشت آیفون سعی میکنه حرفاشو بشنوه، وقتی سعید به خانه برمیگرده با عصبانیت به آزاد میگه بیا تمام کادوهارو پس داده! دیروز تو چشام نگاه کرد و انگ دزدی زد اونم از کارخانه خودم! سپس رو به آزاد میگه اگه به خورده غیرت داشتی دیگه اسم اون دختر و خانواده اش را جلو من نمیاری و میره آزاد با ناراحتی از خانه میره. اسرا تو حیاط نشسته و به تمام حرف های پدرش فکر میکنه….
نظر شما