خلاصه داستان قسمت ۲۷ سریال تمام رخ از شبکه سه سیما + عکس

برای دوستداران سریال های ایرانی خلاصه داستان قسمت ۲۷ سریال تمام رخ را در این مطلب از پایگاه خبری صفحه اقتصاد قرار داده ایم. با ما همراه باشید.

خلاصه داستان قسمت ۲۷ سریال تمام رخ از شبکه سه سیما + عکس

برای دوستداران سریال های ایرانی خلاصه داستان قسمت ۲۷ سریال تمام رخ را در این مطلب از پایگاه خبری صفحه اقتصاد قرار داده ایم. با ما همراه باشید. زمان پخش سریال تمام رخ از شبکه سه سیما نیز مانند دیگر سریال های شبکه سوم در ساعت ۲۰:۴۵ هر شب خواهد بود.

سریال ۳۰ قسمتی « تمام رخ » به نحوی در ادامه سریال قبلی ابوالفضل صفری یعنی «سرجوخه» ساخته شده است و داستان آن در همان فضای گروه های شرط بندی، قمار و پول شویی های کلان اقتصادی می گذرد و گویا صفری می خواهد تا با موضوع تروریسم اقتصادی، سه گانه خود را کامل کند؛ سه گانه ای که پیش تر با احمد معظمی و با موضوع امنیتی ساخته بود.

خلاصه داستان قسمت ۲۷ سریال تمام رخ

آذربایجان - باکو

ابراهیم و استفان با هم حرف می زنند و تمام دغدغه استفان این است که بفهمه او چه کسی است و همکار ابراهیم هم او را کاور کرده و یک آمریکایی که استفان و ابراهیم را زیر نظر داره را به موقع می کشه تا خطری همکارش را تهدید نکند.

ابراهیم، استفان را به قدم زدن دعوت می کنه و میگه پدرت یکی از اعضای کاگبه بوده که ترور شده و از مادرتم خبری نیست که یهو یک نفر با اور کت سفید رو به آن ها اسلحه می کشه، استفان را می کشه ولی ابراهیم قایم میشه و او را تو فرصت مناسب می کشه.

آنائل با مکس در یک جای پرت قرار گذاشته و بهش میگه می خوام با برژیت یک کار مشترک انجام بدین و بعد هم عکس ابراهیم را نشون میده و میگه باید این مامور ایرانی را گیر بیاندازید.

ابراهیم به ایران برگشته و با همکاران دیگرش درباره پرونده صحبت می کنند و به دنبال راه برای گیر انداختن آنائل و بالا دستی هاش هستند.

مکس با کسی صحبت می کند، از طرفی دیگر پلیس های ایرانی هم صحبت او را گوش می کنند و به دنبال رمز گشایی هستند.

منظور مکس، ابراهیم بوده و او حالا به اسمش رسیده و بعد از نوشتن اسمش به عکس ابراهیم خیره می شود.

برژیت به خانه ای که در آن نگه داری می شده رفته و با نامادری اش حرف می زنه که او هیچ جوابی نمی ده و آنائل خودش را نشان میده و میگه من اومدم تا خودم به سوالات پاسخ بدم.

آنائل همه چیز را به نفع خودش بر می گرداند و حرف ها را به سمت کشتن ابراهیم می برد و با دیدن نفرت برژیت از مکس پیشنهاد میده جفتشون و طوری بکشه که پلیس ها فکر کنند آن دو هم دیگر را کشته اند و بعد هم میره.

سلیمانیه - عراق

برژیت به سلیمانیه عراق رفته و آن جا سراغ خانمی به اسم لعیا را می گیرد و به داخل یک ساختمون میره و با خانم مسنی شروع به صحبت می کنه و کمی بعد یکدیگر را در آغوش می کشند.

آن خانم بهش میگه تو از بچگی عروس من بودی، قرار بود زن مصطفی من بشی که برژیت می پرسه پسرت چی شد که او میگه پسرم کشته شده و بعد هم به خاطر این که حرفاشون تلخ نشه، لعیا از گذشته ها میگه و هر چیزی که می دونه را برای برژیت تعریف می کنه.

پلیس های ایران رد برژیت در کردستان عراق را زده اند و دنبال فرصت اند تا او را ببینند و با هم حرف بزنند.

یکی از مامور های خانم رمز صحبت های مکس را شکونده و میگه پشت همه این ها اسم ابراهیم همت بوده که ابراهیم می فهمه لو رفته و باید یه کاری بکنه.

ابراهیم به سر قرار با مافوقش رفته و او میگه چون قیافه ات لو رفته باید یه مدت ماموریت نری، اما ابراهیم قبول نمی کنه و میگه با توکل بر خدا تمام حواسمون و می دیم به حریف و راهی نیس جز این که خودم بالای سر کیس باشم.

برژیت در حال کوبیدن چیزی است و لعیا هم از رابطه خودش و مادر برژیت میگه که چقدر با هم صمیمی بودن، بعد هم دوباره یاد پسرش می افته و با چشم های اشکی زیر لب شعری را زمزمه می کند.

برژیت هم با بغض تنها به او نگاه می کند و بعد از مدتی به داخل خونه میره و میگه منم زخم خورده داعشم، سر شوهرمو زنده زنده بریدند و بعد هر دو در آغوش هم گریه می کنند.

بیشتر بخوانید:

خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال تمام رخ از شبکه 3 سیما + عکس

پیشنهاد سردبیر

آیا این خبر مفید بود؟

نتیجه بر اساس رای موافق و رای مخالف

ما را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید :

نظر شما

اخبار ویژه