بازتاب امروز جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران در رسانه های دنیا
بازتاب امروز جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران در رسانه های دنیا منتشر شد.
با گذشت ۳۳ روز از آغاز تجاوز نظامی آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران، نهتنها اهداف اعلامی این عملیات محقق نشده، بلکه شواهد فزایندهای از بنبست راهبردی برای متجاوزان در حال آشکار شدن است.
مهر نوشت؛ با گذشت ۳۳ روز از آغاز تجاوز نظامی آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران، نهتنها اهداف اعلامی این عملیات محقق نشده، بلکه شواهد فزایندهای از بنبست راهبردی و شکستهای میدانی و سیاسی برای طرفهای متجاوز در حال آشکار شدن است. این جنگ که با حملات گسترده و کشتار غیرنظامیان از جمله دانشآموزان بیگناه آغاز شد، بهسرعت ابعاد انسانی، امنیتی و اقتصادی گستردهای پیدا کرده و واکنشهای متفاوتی را در رسانههای بینالمللی برانگیخته است.
رسانههای جهان هر یک با رویکردهای خاص خود، تلاش کردهاند روایت این جنگ را شکل دهند؛ بررسی این بازتابها میتواند تصویری روشنتر از وضعیت واقعی جنگ و چشمانداز آن ارائه دهد.
رسانه های غربی
سیانان در گزارشی با تیتر«فهرست همیشه در حال تغییر تیم ترامپ از چهار هدف در ایران» نوشته است:« دولت ترامپ پیوسته این گونه القا میکند که جنگ با ایران به زودی پایان میپذیرد. دلیل آن چیست؟ دستیابی به اهداف مورد نظر. مارکو روبیو، وزیر امور خارجه آمریکا، دوشنبه در گفتوگو با شبکه خبری ایبیسی نیوز گفت: «ما ظرف چند هفته، نه چند ماه، به اهدافمان خواهیم رسید.» با این حال، هنگامی که نوبت به تعریف دقیق آن اهداف میرسد، دولت آمریکا رویکردی بهشدت متناقض در پیش گرفته است. مقامات معمولا چهار هدف را برمیشمارند، اما این فهرست بسته به تاریخ و فرد ارائهدهنده بارها تغییر کرده است. حتی اهدافی که بیشترین تکرار را داشتهاند نیز تعدیل و تقلیل یافتهاند. هنگامی که ایالات متحده در ۲۸ فوریه حملاتی را علیه ایران آغاز کرد، دولت آمریکا گامهای مقدماتی بسیار اندکی برای توجیه جنگ یا تبیین اهداف خود برداشته بود. اما سرانجام در دوم مارس این اهداف را روشن کرد. پیت هگست، وزیر دفاع، در یک نشست خبری چهار هدف را برشمرد:
-ناوگان موشکی تهاجمی ایران منهدم شود.
-زیرساخت تولید موشک ایران منهدم شود.
-نیروی دریایی و دیگر زیرساختهای امنیتی ایران منهدم شود.
-ایران هرگز به سلاح هستهای دست نخواهد یافت.
این چهار هدف، کمابیش با مواردی همخوانی داشت که دونالد ترامپ، رئیسجمهور وقت آمریکا، در ویدئوی منتشرشده در صبح روز نخست حملات به آنها اشاره کرده بود. اما تنها چند ساعت پس از اظهارات هگست، ترامپ در مراسم اهدای نشان افتخار در کاخ سفید، فهرستی اصلاحشده از این اهداف را ارائه کرد. هدف سوم و چهارم همانها باقی ماندند، اما هدف اول و دوم در یک هدف ادغام شدند: «نابود کردن توان موشکی ایران.» و او هدف چهارم جدیدی را در مورد گروههای نیابتی ایران در خاورمیانه مانند حزبالله و حوثیها اضافه کرد: «اطمینان از این که ایران نمیتواند به تجهیز، تأمین مالی و هدایت ارتشهای منطقه ای در خارج از مرزهای خود ادامه دهد. دو روز بعد، شکاف مشابهی مشاهده شد. روبیو در پستی در شبکههای اجتماعی فهرست هگست را تکرار کرد. اما اندکی پس از آن، کارولین لویت، دبیر مطبوعاتی کاخ سفید، فهرست اصلاحشده ترامپ را بازتاب داد. او چهار هدف را برشمرد که بار دیگر شامل خنثیسازی تهدید نیابتی بود – موضوعی که روبیو به آن اشاره نکرده بود. و این شکاف عمدتاً بر همین منوال ادامه یافته است؛ لویت تهدید نیابتی را در فهرست میگنجاند، در حالیکه دیگرانی مانند هگست و روبیو از آن چشمپوشی میکنند. در هفته گذشته شاهد تغییرات بیشتری نیز بودهایم.»
نیویورکتایمز در گزارشی نوشته است:«اگر پیشتر هم تردیدی وجود داشت، اکنون دیگر جای انکار نیست. دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، و بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، جنگ با ایران را با این تصور آغاز کردند که بهسرعت و بهآسانی به تغییر نظام منجر خواهد شد. آنها بهشدت پایداری رهبری باقیمانده ایران و نیز توان نظامی این کشور را دستکم گرفتند؛ توانی که نهتنها قادر است به اسرائیل و متحدان عرب آمریکا آسیب وارد کند، بلکه میتواند مهمترین گذرگاه انتقال نفت و گاز جهان را نیز مسدود سازد. این وضعیت ضربهای جدی به اقتصاد جهانی، از جمله بازار سهام ایالات متحده، وارد کرده است و ترامپ هیچ راهحل روشنی برای خروج از بحرانی که خود، بدون در نظر گرفتن پیامدهایش، آغاز کرده ندارد. تماشای تغییر مداوم مواضع رئیسجمهور آمریکا واقعاً مایه شرمساری است: از ادعای اینکه رهبران باقیمانده ایران تقریباً با همه خواستههای او موافقت کردهاند و جنگ رو به پایان است و او پیروز شده، تا اذعان به اینکه هیچ ایدهای ندارد چگونه کنترل تنگه هرمز را از دست ایران خارج کند. او حتی میگوید اگر متحدان غربی آمریکاکه پیش از آغاز جنگ با آنها مشورتی نشده بود حاضر نشوند نیروهای نظامی خود را برای این مأموریت اعزام کنند، این به ضرر خودشان است: «ما به اندازه کافی نفت داریم.» مگر آنکه ترامپ تصمیم بگیرد—با واژه محبوبش—ایران را «نابود» کند؛ یعنی زیرساختهای صنعتی و تأسیسات آبشیرینکن آن را هدف قرار دهد تا ایران وادار به تسلیم شود. بهطور خلاصه، آنچه میبینیم نتیجه قرار دادن فردی تکانشی و بیثبات در دفتر ریاستجمهوری است؛ فردی که بخش مهمی از انگیزهاش برای رسیدن به قدرت، تسویهحساب با رقبای سیاسیاش بوده است. در یک کلام، ترامپ مانند کودک نابالغی است که با کبریت یعنی قدرتمندترین نیروی نظامی جهان در اتاقی آکنده از گاز بازی میکند.»
نشریه تایم در مقاله ای با عنوان «چگونه جنگ ایران نقاب لیبرال دبی را درهم شکست» نوشت:«روز سهشنبه، گزارشهایی مبنی بر اینکه یک نفتکش عظیم کویتی در بندر دبی بر اثر حمله پهپادی ایران به آتش کشیده شده، به تیتر اول رسانههای جهان تبدیل شد. مجریان شبکههای خبری به گمانهزنی درباره پیامدهای زیستمحیطی احتمالی پرداختند، در صورتی که محموله دو میلیون بشکه نفت خام «ال سلمی» در تنگه هرمزِ محاصرهشده تخلیه میشد. در نهایت، بنا به اعلام مقامات محلی، آتش بدون هیچ نشت قابلتوجهی مهار شد و ۲۴ خدمه کشتی نیز بدون آسیب جان سالم به در بردند. با این حال، این یکی از مهمترین حملات تهران در جریان جنگ تا به امروز بود—و از جهتی دیگر نیز قابل توجه: با وجود موقعیت برجسته آن، تقریباً هیچ تصویری از کشتی در حال سوختن منتشر نشد. در زمانی که تلفنهای هوشمند فراگیر، شواهد فوری از حملات موشکی و پهپادی در سراسر خاورمیانه—از جمله در ایران، اسرائیل و لبنان—ارائه میدهند، تنها چیزی که از «ال سلمی» منتشر شد یک عکس تلهلنز از یک خبرگزاری بود که دود را در حال برخاستن بر فراز آبهای مواج نشان میداد. در نهایت، شرکت نفت کویت تصویری رسمی از کشتی آسیبدیده منتشر کرد—اما تنها پس از آنکه شعلهها خاموش شده بودند. این وضعیت برای دبی—پرجمعیتترین و بهظاهر لیبرالترین امارت در امارات متحده عربی—بهتنهایی نیز عجیب به نظر میرسید، بهویژه با توجه به اینکه خود را بهعنوان واحهای لذتطلبانه در خاورمیانه معرفی میکند؛ جایی که ۴ میلیون ساکن آن از سبک زندگی آفتابی و پرزرقوبرقی میان نیویورک و لاسوگاس بهرهمندند و این تصویر توسط ارتشی از اینفلوئنسرهای مرفه به نمایش گذاشته میشود. واقعیت این است که جنگ ایران باعث شده امارات چهره اقتدارگرای واقعی خود را نشان دهد، در حالی که دولت این کشور تلاش میکند روایت مربوط به درگیری را کنترل کند و با هر کسی که تصاویر حملات موشکی و پهپادی و پیامدهای آن را به اشتراک میگذارد، برخورد میکند. برای دبی، جایی که اینفلوئنسرهای جوان، ثروتمند و پرزرقوبرق مدام ادعای «امنترین شهر جهان» بودن را تکرار میکنند، این تغییر بهویژه عمیق بوده است—بهخصوص در شرایطی که دهها هزار خارجی از آن گریختهاند.»
رسانههای عربی و منطقهای
المیادین در مقاله ای به قلم عباس محمد الزین به تحلیل خطاهای راهبردی آمریکا در قبال ایران و منطقه پرداخته و نتیجه میگیرد که این خطاها ناشی از یک الگوی فکری غلط بوده، نه صرفا تصمیمات نقطهای. خطای اول، درک اشتباه از ماهیت قدرت ایران است. آمریکا گمان میکرد شبکه گروههای نیابتی، سپر دفاعی ایران هستند و با تضعیف آنها (در غزه، لبنان، سوریه و یمن) میتوان به سرعت نظام ایران را ساقط کرد. اما برخلاف این تصور، ایران خود به عنوان قدرتی استراتژیک برای متحدانش عمل کرد و قدرت ذاتی آنها را بازسازی نمود. خطای دوم، نادیده گرفتن اهمیت حیاتی منطقه خلیج فارس و تضاد در عملکرد واشنگتن است. آمریکا با اولویت دادن به امنیت اسرائیل، ثبات و امنیت کشورهای خلیج فارس را به مخاطره انداخت و فرض کرد میتواند درگیری را مدیریت و از این منطقه حیاتی محافظت کند. اما این تصور با گسترش دامنه جنگ به عمق خلیج فارس و هدف قرار گرفتن زیرساختهای حیاتی آن باطل شد. نویسنده نتیجه میگیرد که واشنگتن در تشخیص استحکام داخلی ایران و نیز در محافظت از منافع بلندمدت خود در خلیج فارس دچار اشتباه شده و اکنون میان پذیرش یک جنگ فرسایشی یا توافقی جدید با حضور قدرتمند ایران در منطقه، مخیر شده است.
الشرق الاوسط در مقاله ای به قلم «ایلی یوسف» نوشت:« بر اساس تحولات اخیر و اظهارات دونالد ترامپ به دستیارانش، آمریکا از هدف اولیه خود یعنی بازگشایی کامل تنگه هرمز فاصله گرفته و آماده پایان کارزار نظامی حتی با بسته ماندن این آبراه است. استراتژی واشنگتن اکنون بر تضعیف توان نظامی ایران، از جمله نیروی دریایی و پایگاه صنعتی دفاعی، متمرکز شده و قرار است بازگشایی تنگه از طریق دیپلماسی یا ائتلاف بین المللی پیگیری شود. در مقابل، ایران با درک این تردید آمریکایی، راهبرد بقای سیاسی را در پیش گرفته و با مدیریت هوشمندانه بسته نگه داشتن تنگه، می کوشد این آبراه را به برگ برنده و اهرم فشار در مذاکرات تبدیل کند. ایران خواهان توقف حملات و دریافت امتیازاتی در حوزه حاکمیت و تضمین های اقتصادی است. این وضعیت، ائتلاف آمریکا از جمله متحدان اروپایی را در موقعیتی دشوار قرار داده است. آنها از یک سو نیازمند ثبات انرژی هستند و از سوی دیگر از درگیر شدن در جنگی تمام عیار که کنترلی بر آن ندارند، پرهیز می کنند. در نهایت، ترامپ با این معضل مواجه است که آیا پایان جنگ بدون شکستن انحصار ایران در تنگه را به عنوان «پیروزی» به حساب آورد یا خیر.»
الجزیره در مقاله ای به قلم «جمال قاسم» به بررسی تفاوت های جنگ کنونی آمریکا و اسرائیل با ایران در مقایسه با سه جنگ پیشین منطقه (ایران-عراق، آزادسازی کویت ۱۹۹۱، اشغال عراق ۲۰۰۳) می پردازد و پنج تفاوت اساسی را برجسته می کند:
۱. فقدان پوشش بین المللی: برخلاف جنگ های پیشین، آمریکا در این جنگ بدون مجوز شورای امنیت و بدون مشارکت جدی متحدان ناتو عمل می کند.
۲. ابهام در اهداف سیاسی: در حالی که اهداف جنگ های قبلی (آزادسازی کویت یا سقوط صدام) مشخص بود، هدف آمریکا از جنگ با ایران مبهم و دستیابی به آن (مانند سرنگونی نظام) از طریق حملات هوایی دشوار به نظر می رسد.
۳. حضور مستقیم اسرائیل: برخلاف جنگ های ۱۹۹۱ و ۲۰۰۳ که اسرائیل برای حفظ اجماع عربی غایب بود، اکنون اسرائیل شریک اصلی و فعال در عملیات هاست که موجب فاصله گرفتن کشورهای عربی و اسلامی از این درگیری شده است.
۴. محدودیت های اقتصادی آمریکا: بدهی ملی بالای آمریکا (بیش از ۳۹ تریلیون دلار) و فشارهای داخلی، توان واشنگتن را برای جنگ زمینی گسترده و طولانی مدت محدود کرده و محبوبیت این جنگ را نسبت به موارد پیشین کاهش داده است.
۵. تغییر راهبرد کشورهای خلیج فارس: کشورهای منطقه به جای اتکای صرف به آمریکا، رویکردی محتاطانه و مبتنی بر خویشتنداری در پیش گرفته اند و این جنگ را "جنگ خود" نمی دانند، زیرا هرگونه درگیری مستقیم را تهدیدی برای ثبات و زیرساخت های اقتصادی خود می دانند.
نویسنده نتیجه می گیرد که اگرچه آمریکا آغازگر این جنگ بوده، اما برخلاف گذشته، در حال حاضر توانایی تعیین کنندگی برای پایان دادن به آن را ندارد.
عربی ۲۱ در مقاله ای به قلم «ممدوح الولی» نوشت: آمریکا، فراتر از اهداف اعلام شده در جنگ با ایران، هدفی پنهان را دنبال می کند: تضعیف اعتماد به جریان پایدار نفت و گاز خلیج فارس و جایگزینی آن با انرژی آمریکایی. این استراتژی با انعقاد قراردادهای بلندمدت، به کاهش کسری تجاری مزمن آمریکا (بیش از ۱.۲ تریلیون دلار در سال) کمک می کند. تبدیل کسری تجارت پترولیوم به مازاد ۲۰ میلیارد دلاری و سهم ۱۴ درصدی صادرات انرژی از کل صادرات، اهمیت این راهبرد را نشان می دهد. نویسنده با اشاره به کاهش صادرات انرژی آمریکا به هند و ژاپن باوجود کسری تجاری بالا با این کشورها، بر تلاش واشنگتن برای افزایش سهم خود در بازارهای کلیدی تأکید می کند. در پایان، این رویکرد را مشابه فرصتی می داند که جنگ اوکراین برای جایگزینی انرژی روسیه فراهم کرد و معتقد است جنگ کنونی با ایران نیز بهانه ای برای تضعیف صادرات انرژی ایران و کشورهای عربی خلیج فارس، از طریق اقدامات آشکار و پنهان علیه تأسیسات آنهاست.
وبسایت العهد در مقاله ای به قلم «علی رعد» به تحلیل دلایل شکست راهبردی آمریکا و اسرائیل در رویارویی با ایران میپردازد. استراتژی ایران مبتنی بر «تشدید افقی» برای افزایش هزینههای نظامی و اقتصادی بر دشمن بوده است. نویسنده تأکید دارد که تصور آمریکا از تأثیر حذف فرماندهان ارشد ایران بر اساس الگوی ونزوئلا، نادرست از آب درآمد؛ چراکه ایران دارای ساختاری ایدئولوژیک، مردمی و نهادینه است که خلأهای رهبری را سریعاً پر میکند. از دیگر عوامل شکست میتوان به عدم موفقیت در ایجاد هرجومرج داخلی، ناتوانی در گشایش تنگه هرمز به دلیل قدرت نامتقارن سپاه پاسداران، مخالفت افکار عمومی آمریکا و متحدان اروپایی، و نبود راهبرد روشن برای خروج از جنگ اشاره کرد. همچنین محور مقاومت بهویژه انصارالله در یمن، ظرفیت بالایی برای فشار بر شریانهای حیاتی بینالمللی دارند. در نهایت، زمان به سود ایران است و ایران با کنترل نردبان تنش، میتواند با تحمیل هزینههای سنگین، معادله بازدارندگی جدیدی را تثبیت کند.
قدیر اوستون، تحلیلگر ترک در روزنامه ینی شفق مینویسد: در دورهای که روند جنگ بر بازگشایی تنگه هرمز متمرکز شده است، گزارشهایی مبنی بر اینکه رئیسجمهور ترامپ ممکن است بدون دستیابی به این هدف عقبنشینی کند، نشان میدهد که راهبرد «به گروگان گرفتن اقتصاد» از سوی ایران میتواند موفق بوده باشد. تصمیمهای تعویق که ترامپ برای دو هفته پیاپی با هدف آرامکردن بازارهای بینالمللی اعلام کرد، نشان داد که فشار اقتصادی جهانی مؤثر بوده است. ترامپ که از متحدان آمریکا انتظار دارد برای بازگشایی هرمز وارد عمل شوند، تلاش کرده است در جنگی که همراه با اسرائیل بهصورت یکجانبه آغاز کرده، مسئله هرمز را به موضوعی چندجانبه تبدیل کند. با این حال، در صورت نیافتن حمایت از سوی متحدان، ممکن است ناچار شود در حالی عقبنشینی کند که عملاً تنگه هرمز را به ایران واگذار کرده است.
دکتر حمدالله بایجار در یادداشتی در خبرگزاری آناتولی می نویسد: پس از حملات ایالات متحده و اسرائیل به ایران، پاسخ تهران دو بُعدی بود. از یک سو، حملات موشکی علیه اسرائیل و برخی کشورهای خلیج فارس انجام شد و از سوی دیگر، تنگه هرمز تا حد زیادی به روی عبور و مرور تجاری و نظامی بسته شد. با این حال، این اقدامات تنها یک پاسخ نظامی نیست، بلکه باید بهعنوان ابزاری برای فشار راهبردی نیز تفسیر شوند. بستن تنگه و حملات به منطقه خلیج فارس با هدف وادار کردن بازیگران منطقهای و جهانی که از جنگ متأثر میشوند، به اعمال فشار بر ایالات متحده صورت گرفته است. عبور حدود ۲۰ درصد از تجارت جهانی نفت و گاز طبیعی از تنگه هرمز، این راهبرد را بیش از پیش مؤثر میسازد. از این رو، افزایش قیمت نفت و گاز و تأثیر اختلال در تنگه هرمز بر اقتصاد جهانی، به یکی از مهمترین ابعاد این جنگ تبدیل شده است.
پروفسور حکمت ترک در مقالهای در روزنامه قدیمی جمهوریت ترکیه می نویسد: دولت ایالات متحده در دوران ترامپ که مدعی بود شایسته دریافت جایزه صلح نوبل است، اما در عمل سیاست خارجی تهاجمی را دنبال میکرد، به همراه اسرائیل تحت رهبری نتانیاهو، با حملهای که برخلاف حقوق بینالملل به ایران انجام دادند و آن را با ترور رهبران دینی و مقامات بلندپایه ادامه دادند، جنگی را آغاز کردند که نهتنها به ایران، بلکه به کشورهای خودشان نیز آسیبهای بزرگی وارد میکند. با توجه به اینکه ایالات متحده یکی از پنج عضو دائم دارای حق وتو در شورای امنیت ۱۵ عضوی سازمان ملل متحد است، انتظار نمیرود که از این شورا فراخوانی برای توقف جنگ صادر شود. آنچه میتواند این جنگ را متوقف کند، افکار عمومی مردم آمریکا و ساکنان اسرائیل است که عمدتاً مخالف جنگ هستند. در مقابل، مردم ایران که در حال دفاع از میهن خود هستند، بهعنوان یکی از کهنترین کشورهای خاورمیانه، خواهند دانست چگونه از تمامیت ارضی، استقلال و عزت کشورشان پاسداری کنند.
جنگ نیوز پاکستان هم در گزارشی نوشت:« در چهار دهه گذشته، کشورهایی که از فلسطین حمایت کردند هدف حمله و بیثباتسازی قرار گرفتند و اکنون ایران در مرکز این فشارهاست. بهانه «ساخت سلاح» بیشتر یک فریب بوده است. پاکستان در دهه ۱۹۸۰ بهدلیل شرایط افغانستان توانست برنامه هستهای خود را پیش ببرد و به قدرت هستهای تبدیل شود.امروز، در سایه سکوت کشورهای اسلامی در قبال غزه، اسرائیل با حمایت آمریکا ایران را هدف قرار داده، اما پاسخ ایران معادلات را تغییر داده است.»
رسانههای چین و روسیه
استانیسلاو کراپیونیک، کارشناس نظامی و افسر پیشین ارتش آمریکا در مصاحبه با خبرگزاری راشا تودی،حمله احتمالی به جزیره خارک ایران را بسیار پُرهزینه و دشوار ارزیابی کرده است. به گفته او، دونالد ترامپ با هدف کسب یک «پیروزی» نمایشی و جلب حمایت داخلی، هزاران نظامی را در سواحل کویت مستقر کرده، اما تنها ۳۰ درصد افکار عمومی آمریکا از این جنگ حمایت می کند و این میزان نیز رو به کاهش است. کارشناس آمریکایی درباره شیوه حمله میگوید که نیروهای مهاجم مجبورند ۲۰۰ کیلومتر از آبهای خلیج فارس را با هواپیماهای ترابری یا بالگردهایی که آسیبپذیر هستند، طی کنند. او تأکید کرده که ایران در جزیره خارک مواضع مستحکمی دارد و با سامانههای پدافندی قابل حمل، موشکها، و پهپادهای شاهد، تلفات سنگینی به مهاجمان وارد خواهد کرد. پاکسازی ساختمانهای منطقه شمالی جزیره نیز به گفته او باعث تلفات بیشتر میشود. کراپیونیک مهمترین چالش را لجستیک و تدارکات میداند و هشدار میدهد که تأمین آب، غذا و مهمات برای نیروها در گرمای ۴۵ درجه و همچنین تخلیه مجروحان در فاصله ۳۶.۵ کیلومتری از سرزمین اصلی ایران، یک «کابوس لجستیکی» برای آمریکا خواهد بود. به گفته او، ایران به سادگی خط لوله نفت را قطع میکند و عملاً کنترل منابع نفت هم ممکن نخواهد بود.
کارشناسان نظامی اسرائیلی در گفتوگو با اسپوتنیک اعلام کردهاند که ارتش اسرائیل به دلیل سه عامل اصلی قادر به پیوستن به عملیات زمینی احتمالی آمریکا علیه ایران نیست:
۱. کمبود نیرو: اسرائیل هماکنون در سه جبهه زمینی (غزه، لبنان، کرانه باختری) و دو جبهه هوایی (ایران و یمن) درگیر است و نیرو و تجهیزات کافی برای عملیات جدید ندارد.
۲. نبود قابلیت هماهنگی: تفاوتهای اساسی در روشهای آموزشی و عملیاتی میان ارتش اسرائیل و آمریکا، انجام یک عملیات مشترک در مقیاس بزرگ را ناممکن میکند. تنها سناریوی ممکن، عملیاتهای محدود کماندویی با قابلیت خروج سریع از منطقه است.
۳. عدم منفعت برای اسرائیل: افکار عمومی اسرائیل به خاطر جنگ فرسوده شده و به گفته کارشناسان، مشارکت در عملیات زمینی در راستای منافع ملی این کشور نیست.
رسانههای رژیم صهیونیستی
تایمز اسرائیل نوشته است: یائیر لاپید رهبر اپوزیسیون اسرائیل در واکنش به سخنرانی تلویزیونی بنیامین نتانیاهو، او را ناتوان از دستیابی به پیروزی راهبردی در جنگ با ایران و متحدانش خواند. لاپید تأکید کرد که در عمل هیچ تغییر واقعی رخ نداده است: حماس همچنان بر غزه مسلط است، حزب الله از لبنان به اسرائیلراکت میزند و ایران همچنان رهبری به نام ایت الله خامنهای (هرچند مجتبی به جای علی) دارد. لاپید افزود که نتانیاهو به جای پیروزی، در حال «متلاشی کردن اسرائیل از درون» با اقداماتی مانند اختصاص بودجههای کلان به آموزش حریدیها و تلاش برای تصویب قانون معافیت سربازان حوزههای علمیه مذهبی در زمان کمبود نیرو است. او همچنین به جشن ایتامار بن گویر، وزیر امنیت ملی، پس از تصویب قانون اعدام برای فلسطینیهای زندانی اشاره کرد و آن را نشانه بیتوجهی به کشته شدن چهار سرباز اسرائیلی در لبنان دانست.
تایمز اسرائیل در گزارش دیگری دلایل اصلی عدم مشارکت زمینی اسرائیل در حمله احتمالی زمینی آمریکا به ایران را به شرح زیر دانسته است: اشباع توان نیروهای نظامی این رژیم در جبهههای فعال مختلف از جمله پنج لشکر در جنوب لبنان برای ایجاد منطقه حائل، درگیریهای ادامهدار در غزه (با کنترل حماس بر نیمی از منطقه) و کرانه باختری. کارشناسان میگویند احتمال حضور نیروهای ویژه اسرائیل در عملیاتهای مخفیانه در خاک ایران وجود دارد، اما مشارکت آشکار و گسترده زمینی در دستور کار نیست و اسرائیل به جای آن ایفای نقش پشتیبانی اطلاعاتی و هوایی را دنبال میکند.
وای نت نیوز از کلافگی اسراییلی ها به خاطر اختلال جی پی اس خبر داد و نوشت: در هفتههای اخیر، رانندگان در اسرائیل از اختلال شدید و گسترده در سامانههای جیپیاس (GPS) گزارش دادهاند. ویژگی جدید این اختلالات این است که برخلاف گذشته، اغلب در حین حرکت و با سرعت بالا رخ میدهد و باعث سردرگمی، انحراف از مسیر و ایجاد موقعیتهای خطرناک به ویژه در تقاطعها و ورودیهای آزادراهها میشود. رانندگان متعددی تجربه نزدیک به تصادف و اضطراب ناشی از قطع ناگهانی مسیریابی در میان مسیر را شرح دادهاند. این مشکل که در سفرهای درونشهری و برونشهری دیده میشود، به صورت پریدن موقعیت مکانیابی یا حذف موقت خودرو از نقشه بروز میکند. کارشناسان این اختلال را به اقدامات عمدی برای مختل کردن سامانههای هدایت تسلیحات صهیونیست ها مرتبط میدانند، هرچند تأیید رسمی از سوی نهادهای امنیتی صورت نگرفته است.
طبق گزارش معاریو، یک مقام ارشد سابق سازمان اطلاعات نظامی اسرائیل به شدت از شیوه مدیریت جنگ در لبنان و تغییرات اخیر در فرماندهی ارتش رژیم صهیونیستی انتقاد کرده است. به نوشته معاریو او با اشاره به انتصاب ایال زمیر به عنوان رئیس ستاد ارتش، گفت که زمیر ادامهدهنده راه هرتزی هالوی است و از او رضایت ندارد. این مقام سابق که معاون پیشین بخش تحقیقات سازمان اطلاعات نظامی ارتش اسرائیلبوده، تأکید کرد که لبنان با غزه تفاوت اساسی دارد و پیشروی در آن و تصرف مناطق و حفظ آنها بسیار دشوار است. به گفته او، اشتباه استراتژیک این بوده که پس از جنگ قبلی در شمال اسراییل، یک منطقه حائل امنیتی حتی به عمق یک کیلومتر برای حفاظت از شهرکهای مرزی ایجاد نشده است. وی در بخش دیگری از اظهارات خود، بنیامین نتانیاهو و نسل جدید فرماندهان را «نسل صحرا» نامید و گفت آنها تجربه جنگ زمینی ندارند و تنها در جنگهای از راه دور و فناوریمحور مهارت دارند. او افزود که پیش از این نیز در سال ۲۰۲۴ به نتانیاهو توصیه کرده بود نیروهایی را برای کنترل منطقه باقی بگذارد، اما این توصیه عملی نشد.
معاریو همچنین در مطلب دیگری اذعان کرد که جنگ علیه ایران باعث شده عید پسح یهودی ها در شرایط دشواری برگزار شود. در آستانه عید پسح (پِسَخ) در سال ۲۰۲۶، ساکنان شهرکهای شمالی اسرائیل که در خط مقدم درگیری با حزبالله قرار دارند، برای برگزاری مراسم این عید نگرانی های زیادی دارند و در شرایط جنگی هستند. در شهرک کریات شمونه حدود ۷۰ پناهگاه به میزبانی مراسمهای جمعی اختصاص یافته و برخی از خانوادهها با وجود فشار روانی، ترجیح دادهاند در خانههای خود نزدیک مناطق امن بمانند. برخی ساکنان نیز برای فرار از تنش، شهرک های صهیونیست نشین را ترک کردهاند. اینکه صهیونیست ها نتوانسته اند سنت های خود را به خاطر شرایط جنگی زنده نگهدارند باعث حس خشم و استیصال در آنها شده است.
نظر شما