لوگو
تبلیغات
کد خبر: ۳۵۶۵۵۷

ابتکار ونس برای پایان جنگ؛ اعتبار ترامپ در برابر آینده جمهوری خواهان

شکست جمهوری‌خواهان در انتخابات میان‌دوره‌ای، جنگ ایران را به مسئله‌ای تعیین‌کننده در آینده سیاسی آمریکا تبدیل کرده است. اکنون ابتکار دیپلماتیک جی‌دی ونس می‌تواند راه خروج ترامپ از جنگ را هموار کند؛ اما موفقیت این مسیر به پذیرش شروط ایران وابسته است.

صفحه اقتصاد را در گوگل دنبال کنید
ابتکار ونس برای پایان جنگ؛ اعتبار ترامپ در برابر آینده جمهوری خواهان
تبلیغات
تبلیغات

صفحه اقتصاد - شکست انتخاباتی جمهوری‌خواهان در انتخابات میان‌دوره‌ای کنگره، معادلات سیاسی واشنگتن را وارد مرحله تازه‌ای کرده است؛ مرحله‌ای که در آن، آینده جنگ با ایران، رقابت بر سر جانشینی ترامپ و بازتعریف راهبرد جمهوری‌خواهان بیش از گذشته به یکدیگر گره خورده‌اند. در این میان، تحرکات جی‌دی ونس می‌تواند فراتر از یک رقابت درون‌حزبی، به ابتکاری برای فراهم کردن مسیر خروج آمریکا از جنگ بدون پذیرش شکست سیاسی و نظامی تبدیل شود؛ هرچند موفقیت این ابتکار بیش از هر چیز به جلب نظر مثبت تهران و پذیرش واقعیت‌های جدید در معادله جنگ وابسته است.

پیروزی دموکرات‌ها و از دست رفتن اکثریت جمهوری‌خواهان در هر دو مجلس کنگره، صرفاً یک شکست انتخاباتی برای حزب حاکم نیست؛ بلکه نشانه‌ای از افزایش هزینه‌های سیاسی راهبردی است که دونالد ترامپ در دو سال گذشته دنبال کرده است. اکنون جمهوری‌خواهان با مسئله‌ای فراتر از بازپس‌گیری کرسی‌های از دست رفته مواجه‌اند: چگونه می‌توانند پیش از انتخابات ریاست‌جمهوری ۲۰۲۸، پایگاه اجتماعی خود را بازسازی کنند و مانع از تبدیل شکست اخیر به یک روند پایدار سیاسی شوند؟

در چنین شرایطی، موضع‌گیری جی‌دی ونس، معاون رئیس‌جمهور آمریکا، اهمیت ویژه‌ای پیدا می‌کند. او در نخستین ارزیابی علنی خود از شکست جمهوری‌خواهان، جنگ ایران را عامل اصلی این ناکامی دانست و چهار مطالبه را در میان رأی‌دهندگان ناراضی برجسته کرد: پایان جنگ، تمرکز بر هزینه‌های زندگی و تورم، بازگشت به اولویت «اول آمریکا» و تغییر در رابطه واشنگتن با رژیم صهیونیستی. این موضع‌گیری در شرایطی مطرح شد که ترامپ همچنان از تصمیم خود برای ورود به جنگ دفاع می‌کند و حتی تأکید کرده است که در صورت قرار گرفتن مجدد در همان موقعیت، تصمیم مشابهی خواهد گرفت.

این تفاوت موضع را می‌توان نخستین نشانه جدی فاصله‌گذاری ونس از میراث سیاسی ترامپ دانست؛ هرچند او به‌عنوان معاون رئیس‌جمهور نمی‌تواند خود را از مسئولیت تصمیمات دولت کاملاً مبرا کند. به نظر می‌رسد ونس در حال تعریف جایگاهی مستقل در معادلات آینده جمهوری‌خواهان است؛ جایگاهی که در آن، دفاع از اولویت‌های داخلی و مخالفت با جنگ‌های پرهزینه، دو مؤلفه اصلی بازسازی پایگاه اجتماعی حزب خواهد بود.

با این حال، یک تحول مهم وجود دارد که تحلیل رابطه ترامپ و ونس را از چارچوب رقابت جانشینی فراتر می‌برد: ابتکار دیپلماتیک ونس برای برقراری ارتباط با ایران.

ارسال نامه ونس به محسن رضایی، دبیر شورای عالی امنیت ملی ایران، پیش از اعلام نتایج انتخابات میان‌دوره‌ای صورت گرفت. اهمیت این زمان‌بندی در آن است که نمی‌توان این اقدام را صرفاً واکنشی به شکست جمهوری‌خواهان یا تلاشی برای فاصله گرفتن از ترامپ تلقی کرد. بر اساس گزارش آکسیوس، ونس با پیشنهاد ازسرگیری مذاکرات، تلاش کرده بود کانال جدیدی برای حل‌وفصل اختلافات ایجاد کند؛ ابتکاری که با موافقت ترامپ همراه بوده و از مسیر میانجی‌های قطری دنبال شده است.

تحولات روزهای اخیر نشان می‌دهد این ارتباط به یک اقدام مقطعی محدود نمانده است. گزارش ۶ نوامبر آکسیوس حاکی است که ونس طی دو هفته گذشته، هدایت تلاش‌های پشت‌پرده برای دستیابی به آتش‌بس جدید و ازسرگیری مذاکرات هسته‌ای را بر عهده داشته و تقریباً به‌صورت روزانه با نخست‌وزیر قطر، فرمانده ارتش پاکستان و دیگر میانجی‌ها در تماس بوده است. همچنین بررسی برگزاری یک نشست فنی میان طرفین در دستور کار قرار گرفته است؛ هرچند هنوز توافقی برای برگزاری آن حاصل نشده و پیشرفت مذاکرات نیز کند توصیف شده است.

این تحولات می‌تواند نشان‌دهنده شکل‌گیری یک مسیر متفاوت در سیاست آمریکا باشد؛ مسیری که به‌جای تشدید نظامی، بر مدیریت بحران و دستیابی به توافق متمرکز است. اهمیت ابتکار ونس برای ترامپ نیز دقیقاً در همین نقطه قرار دارد.

یکی از دشوارترین مسائل ترامپ، چگونگی پایان دادن به جنگ بدون پذیرش شکست است. او نمی‌تواند به‌سادگی از مواضع اعلام‌شده خود عقب‌نشینی کند؛ زیرا چنین اقدامی علاوه بر تضعیف اعتبار شخصی‌اش، به منتقدان داخلی و رقبای سیاسی او امکان خواهد داد که جنگ را نمونه‌ای از شکست راهبردی دولت معرفی کنند. در مقابل، ادامه جنگ یا آغاز عملیات نظامی جدید نیز می‌تواند هزینه‌های اقتصادی و سیاسی بیشتری بر آمریکا تحمیل کند و شکاف درون جمهوری‌خواهان را عمیق‌تر سازد.

در این شرایط، موفقیت ابتکار دیپلماتیک ونس می‌تواند امکان تغییر این معادله را فراهم کند. ترامپ قادر خواهد بود پایان جنگ را نه به‌عنوان عقب‌نشینی، بلکه به‌عنوان نتیجه فشار نظامی و دستیابی به توافقی سیاسی معرفی کند. به این ترتیب، او بدون ورود به یک دور جدید از درگیری، امکان ارائه دستاوردی قابل عرضه به افکار عمومی آمریکا را خواهد داشت. برای جمهوری‌خواهان نیز پایان جنگ می‌تواند فرصتی برای بازگشت به دستور کار اقتصادی و کاهش هزینه‌های سیاسی مداخله نظامی باشد.

با این حال، در این معادله یک بازیگر تعیین‌کننده وجود دارد که نمی‌توان اراده و محاسبات او را تابع نیازهای سیاسی واشنگتن دانست: ایران. تهران در بیش از هفت ماه گذشته، با وجود پرداخت هزینه‌های سنگین انسانی، اقتصادی و زیرساختی در جنگ، توانسته است معادله تقابل را از یک رویارویی صرفاً نظامی به عرصه‌ای گسترده‌تر از تاب‌آوری سیاسی، اقتصادی و اجتماعی منتقل کند. در واقع، یکی از مهم‌ترین تحولات این دوره آن بوده که جنگ به‌تدریج از موضوعی در حوزه سیاست خارجی آمریکا به مسئله‌ای در سیاست داخلی این کشور تبدیل شده و هزینه‌های آن در محاسبات انتخاباتی جمهوری‌خواهان نیز بازتاب یافته است.

از این منظر، شکست جمهوری‌خواهان را نمی‌توان صرفاً یک تحول انتخاباتی مستقل از جنگ دانست. تداوم مقاومت ایران و ناتوانی آمریکا در تبدیل فشار نظامی به یک نتیجه سیاسی قاطع، در شکل‌گیری این وضعیت نقش داشته است. به بیان دیگر، تهران در این مدت بازیگری منفعل نبوده که صرفاً در انتظار تصمیم واشنگتن بماند؛ بلکه با حفظ ظرفیت‌های دفاعی و ایستادگی در برابر فشارها، توانسته است بخشی از هزینه‌های راهبردی جنگ را به داخل ساختار سیاسی آمریکا منتقل کند.

این واقعیت، شرط موفقیت ابتکار ونس را نیز مشخص می‌کند. محسن رضایی به‌صراحت اعلام کرده است که ورود به هرگونه مذاکره، منوط به پذیرش شروط هفت‌گانه ایران است. بنابراین، صرف برقراری ارتباط، تبادل پیام یا حتی توافق واشنگتن و دوحه برای آغاز مذاکرات، به معنای فراهم شدن زمینه توافق نیست. آمریکا باید بپذیرد که ایران پس از تحمل هزینه‌های سنگین جنگ، قرار نیست به نقطه پیش از تجاوز بازگردد یا بدون دریافت تضمین‌های معتبر و تأمین حقوق خود، وارد روندی شود که امکان تکرار چرخه مذاکره، تهدید و حمله را فراهم کند.

از سوی دیگر، ونس نیز در صورت موفقیت، صرفاً به‌عنوان منتقد سیاست جنگی ترامپ ظاهر نخواهد شد؛ بلکه می‌تواند خود را به‌عنوان بازیگری معرفی کند که برای یک بحران پرهزینه، راه‌حل جایگزین ارائه کرده است. این موقعیت در رقابت‌های احتمالی سال ۲۰۲۸ اهمیت دارد؛ زیرا تفاوت میان نقد یک سیاست و ارائه راه‌حل عملی برای آن، می‌تواند در بازتعریف جایگاه سیاسی یک نامزد تعیین‌کننده باشد.

البته نباید احتمال تقابل ترامپ با بخشی از جمهوری‌خواهان را منتفی دانست. اگر رئیس‌جمهور آمریکا برای احیای اعتبار خود به حمله نظامی مجدد علیه ایران متوسل شود، ممکن است با مخالفت گسترده‌تری در حزب مواجه شود. چنین اقدامی، به‌ویژه اگر به گسترش درگیری، افزایش قیمت انرژی و تلفات آمریکایی منجر شود، می‌تواند نتیجه‌ای معکوس داشته باشد و هم موقعیت شخصی ترامپ و هم چشم‌انداز انتخاباتی جمهوری‌خواهان را تحت تأثیر قرار دهد. در عین حال، اختیارات رئیس‌جمهور در حوزه نظامی به این معناست که شکست انتخاباتی به‌تنهایی مانع تصمیم‌گیری او برای تشدید درگیری نخواهد شد.

در این میان، ایران نیز نباید ابتکار دیپلماتیک ونس را با تغییر قطعی راهبرد واشنگتن یکسان تلقی کند. معیار ارزیابی این مسیر، نه تعداد تماس‌ها و پیام‌های مبادله‌شده، بلکه تغییر رفتار عملی آمریکا، توقف پایدار تجاوز نظامی، تعیین تکلیف محاصره و تحریم‌ها و دستیابی به تضمین‌های معتبر برای جلوگیری از تکرار چرخه مذاکره، تهدید و حمله است. تهران در این مسیر، ضمن حفظ آمادگی دفاعی، می‌تواند دیپلماسی را به‌عنوان ابزاری برای تأمین حقوق و منافع خود به کار گیرد؛ نه مسیری برای تسهیل خروج آمریکا از بحران بدون پرداخت هزینه و پذیرش مسئولیت اقدامات گذشته.

در مجموع، تحولات اخیر را می‌توان آغاز رقابت میان دو الگوی مدیریت بحران در واشنگتن دانست: الگوی تشدید فشار و بازگشت به تقابل نظامی و الگوی خروج دیپلماتیک با حفظ امکان ادعای دستاورد. ابتکار ونس این ظرفیت را دارد که منافع کوتاه‌مدت ترامپ برای خروج از بحران را با نیاز بلندمدت جمهوری‌خواهان به بازسازی موقعیت انتخاباتی پیوند دهد؛ اما تحقق آن صرفاً در اختیار واشنگتن نیست و به پذیرش شروط و جلب موافقت تهران وابسته است.

شاید مهم‌ترین فرصت پیش روی ترامپ، نه در آغاز یک جنگ جدید، بلکه در پذیرش مسیری باشد که ونس پیش از شکست انتخاباتی جمهوری‌خواهان گشوده است. چنین مسیری می‌تواند به ترامپ امکان دهد بدون پذیرش رسمی شکست، از جنگ خارج شود؛ به جمهوری‌خواهان فرصت بازسازی بدهد و برای ونس نیز جایگاهی متفاوت در معادلات سیاسی ۲۰۲۸ ایجاد کند. اما این فرصت تنها زمانی به نتیجه می‌رسد که واشنگتن بپذیرد پایان جنگ، صرفاً مسئله‌ای برای مدیریت اعتبار سیاسی رئیس‌جمهور آمریکا نیست؛ بلکه مستلزم به‌رسمیت شناختن حقوق ایران، پذیرش شروط اعلام‌شده تهران و ارائه تضمین‌های معتبر است. ایران هزینه سنگینی برای این جنگ پرداخته و در عین حال نشان داده است که در دفاع از حقوق و منافع خود، نه از موضع انفعال، بلکه با اتکا به ظرفیت‌های راهبردی و اراده مقاومت عمل خواهد کرد. با این حال، تحقق این سناریو به یک متغیر اساسی وابسته است: اینکه ترامپ منافع راهبردی و سیاسی پایان جنگ را بر ضرورت نمایش پیروزی از مسیر نظامی ترجیح دهد و ونس نیز بتواند اعتماد و موافقت طرف ایرانی را جلب کند.
تبلیغات
منبع : نور نیوز
ما را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید | تلگرام - اینستاگرام - بله - ایکس - یوتوب
اخبار مرتبط
ارسال نظرات