قسمت ۴۳۲ سریال ترکی سیب ممنوعه + عکس
سیب ممنوعه (به ترکی استانبولی: Yasak Elma) یک مجموعه درام. عاشقانه و کمدی ترکیهای میباشد که نخستین قسمت از این مجموعه در ۱۹ مارس ۲۰۱۸ از شبکه FOX TV پخش گردید
سیب ممنوعه (به ترکی استانبولی: Yasak Elma) یک مجموعه درام. عاشقانه و کمدی ترکیهای میباشد که نخستین قسمت از این مجموعه در ۱۹ مارس ۲۰۱۸ از شبکه FOX TV پخش گردید. هم اکنون سریال سیب ممنوعه هر دوشنبه از شبکه FOX TV پخش میشود. ژانر این سریال کمدی، عاشقانه و درام است که با نویسندگی Melis Civelek, Zeynep Soyata به مرحله تولید رسیده. بازیگران: شوال سام, ادا اجه, اردال اوزیاغجیلار, برک اوکتای, باریش کیلیچ, شفق، NeslihanYeşilyurt و…
قسمت ۴۳۲ سیب ممنوعه
شب اندر با جانر درباره حرف هایی که هلال بهش زده بود میگه و ازش میخواد تا با کومرو صحبت کنه و ببینه چیزی میتونه از زیز زبونش بکشه بیرون یا نه جانر قبول میکنه و به کومرو زنگ میزنه و ازش میخواد تا به پیاده روی برن. در پیاده روی کومرو خودش بحث را باز میکنه و میگه که ییلدیز و انگین را تو کافه صمیمی دیده بود و عکس را به جانر نشون میده جانر شوکه میشه.
او وقتی به خانه بر می گرده به اندر میگه متاسفانه حرفهای هلال واقعیت داره من خودم اون عکسو دیدم اندر عصبی میشه. فردای آنروز هلال وقتی کومرو از اتاقش بیرون میره سراغ گوشیش میره و برای ییلدیز پیغام میفرسته که یه اتفاقی برام پیش اومده سریعاً به خونه داییم بیا ییلدیز تعجب میکنه و بهش زنگ میزنه هلال سریع رد تماس میده و پیام را پاک میکنه. سپس از آن اتاق بیرون میره.
ییلدیز حاضر میشه و به طرف خانه انگین راهی میشه هلال به اندر زنگ میزنه و میگه اگه میخوای خودت با چشمای خودت ببینی و باور کنی الان ییلدیز به خانه انگین رفته اندر با جانر سریعاً به طرف خانه انگین راهی میشن. ییلدیز در خانه انگین سراغ کومرو را میگیرد اما انگین میگه اینجا نیست او کلافه میشه و پیام را به انگین نشون میده و ادامه میده که ولش کن حتما دوباره شوخی مسخره باهام کرده.
اندر و جانر وقتی از دور را می بیند که از خانه بیرون اومد شوکه میشن و اندر حسابی عصبانی میشه جانر میگه حتما توضیحی واسه این کارش داره. ییلدیز به خانه دوعان میره و با کومرو به خاطر این شوخی مسخره دعوا میکنه کومرو میگه نمیفهمم چی میگی! من پیام نفرستادم سپس گوشیشو نشون میده که ییلدیز میگه خوب پاکش کردی سپس میخواد پیام را نشون بده که میبینه تلفنش جا گذاشته سپس به ماشین برمیگرده و با برداشتن تلفن به خانه خودش میره.
اندر با دیدن ییلدیز با طعنه باهاش حرف میزنه که ییلدیز ماجرا رو واسش تعریف می کند اما اندر باور نمیکنه اندر به خانه دوعان میره و از او درباره پیغام میپرسه کومرو میگه من همچین پیامی ندادم این بازی خود ییلدیزه همونجوری که قبلاً بین تو و دوعان قرار گرفت الان داره بین تو و انگین قرار میگیره اندر دیگه باورش میشه که ییلدیز بهش نارو زده او به خانه انگین میره و درباره اومدن ییلدیز به اونجا ازش میپرسه او نیز همون حرفهایی که ییلدیز گفته بود را بهش تحویل میده.
اندر باور نمیکنه و میگه مشخصه که حرفاتون یکی کردین، انگین میگه می خوام باهات حرف بزنم و میگه تو زنه خیلی خوبی هستی اما من نمیتونم باهات ازدواج کنم به عنوان یک دوست برام میمونی چون دلم یه جای دیگه گیره اندر میگه حتما ییلدیزه؟! او تایید میکنه و میگه که خودش اصلا خبر نداره اندر میخنده و با تمسخر میگه آره حتماً همینطوره. اندر مستقیم پیش دوعان میره و اطلاعاتی که درباره آلتای فهمیده را بهش میگه دوعان حسابی عصبی میشه اندر میگه در قبالش ازت یک کار می خوام.
دوعان شب وقتی به خانه میره ماجرای آلتایی را به کومرو میگه و ادامه میده که حقشو میذاره کف دستش کومرو میگه نیازی نیست من خودم به حسابش میرسم. اندر وقتی به خانه برمی گرده به خوبی رفتار میکنه و میگه کدورت صبح برام برطرف شد یه سوء تفاهم بود. اندر با جانر به رستوران میره و درباره نقشه ای که کشیده بهش میگه کومرو به آلتای زنگ میزنه و میگه فردا مهمونی گرفتم به همراه مادرت و خاله ات بیا او جا میخوره ولی ناچاراً قبول می کنه.
فردای آن روز مراسم جلوی همه از آلتای خواستگاری میکنه همه جا می خورن و هاندان عصبی میشه آلتای خوشحال میشه و کومرو را در آغوش میگیره کومرو بهش میگه ولی برای خواستگاری با خانواده واقعیت بیا او جا میخوره و کومرو همه چیز را برملا میکند و ازشون میخواد تا از آنجا برن. ییادیز در حال آماده شدن و انتخاب لباس برای شب است که با دوعان قرار داره و تصمیم گرفته بهش بگه میخواد دوباره باهاش برگرده.
وقتی به رستوران میره میبینه کل رستوران را رزرو کرده و همه جا را با گل و شمع تزیین کرده او حسابی خوشش میاد. دوعان حلقه را به طرفش میگیره و وقتی ییلدیز میخواد برداره عقب میکشه و میگه این مال تو نیست گفتم بیای اینجا تا صاحب اصلیش رو ببینی سپس اندر وارد میشه و حلقه را دستش میکنه ییلدیز حسابی شوکه شده و بهشون چشم دوخته….
نظر شما