خلاصه داستان قسمت ۱۰ سریال آتش سرد از شبکه دو + عکس

در این مطلب از بخش فرهنگ و هنر پایگاه خبری صفحه اقتصاد برایتان خلاصه داستان قسمت ۱۰ سریال آتش سرد را برای دنبال کنندگان این سریال جذاب گذاشته ایم

خلاصه داستان قسمت ۱۰ سریال آتش سرد از شبکه دو + عکس

در این مطلب از بخش فرهنگ و هنر پایگاه خبری صفحه اقتصاد برایتان خلاصه داستان قسمت ۱۰ سریال آتش سرد را برای دنبال کنندگان این سریال جذاب گذاشته ایم. با ما همراه باشید. سریال آتش سرد یک ملودرام اجتماعی است که محصول سال ۱۴۰۱ به کارگردانی رضا ابوفاضلی می باشد. در خلاصه داستان آن آمده است: فرید پدر و مادرش را در یک حادثه از دست داده و وارث نیمه از کارخانه های بزرگ است. محسن تاجیک شوهر عمه فرید که قیم قانونی او نیز است متوجه دستکاری در حساب‌های کارخانه می‌شود و…

قسمت ۱۰ سریال آتش سرد

علیرضا با فربد در حال فوتبال دستی بازی کردن هستن ولی امیر حسابی تو فکره و نمیدونه باید چیکار کنه و حرف های سعیدو تو ذهنش مرور میکنه. بابک فردای آن روز میخواد به طرف کارخانه بره که طهماسب جلوشو میگیره و میگه کجا میری؟ صبحانه نمیخوری؟ بابک میگه نه باید برم به حساب ها برسم طهماسب میگه من هنوز اون پولی که بهم دادن تا دهنمو ببندم هنور تو حسابمه چیکار کنم؟ بابک میگه هنوز بهشون پس ندادی؟ این شر میشه بزار با محسن تاجیک مشورت کنم میگم بهت. سعید وقتی به کارخانه میره با دیدن بابک میگه به به ببین کی اینجاست! هر وقت بخوای میری هر وقت بخوای میای میدونی فرقش با قبل چیه؟ قبلا با عزت و احترام اونجا مینشستی ولی الان با ترس که نکنه برگردی زندان! بابک میگه من حسابارو پیدا میکنم سپس بعد از کمی بحث کردن سعید بهش میگه روزگارتو سیاه میکنم با بد کسی در افتادی! سعید به پویا میگه بره اتاقش و بهش میگه این مرتیکه تا دیروز چسم قربان بله قربان از دهنش نمی افتاد ولی الان تو چشام نگاه میکنه و دری وری میگه بهم برو پیشش چشم ازش برندار ببین چیکار میکنه! امیر به کارخانه پیش بابک میره و میگه چیشد؟ چیکار کردی؟ بابک میگه یه ذره، دو ذره نیست که!

قسمت ۱۰ سریال آتش سرد

قسمت ۱۰ سریال آتش سرد

امیر به اتاق سعید میره و بهش میگه اینجا یا جای منه و به پویا اشاره میکنه و میگه یا جای ایشون! سعید میگه اینجا واسه من تعیین تکلیف میکنی؟ امیر میگه نه واسه شما میخوام تکلیف خودم مشخص بشه! و از وانجا میره. موقع رفتن پویا بابک پیشش میره و میگه دلم واست میسوزه واقعا! پویا میگه وقتی بعدا بفهمی اینا همش یه دعوای الکی بین شرکا بوده اون موقع من دلم ولست میسوزه! بابک میگه چی میگی یعنی چی؟ پویا میگه بعدا بهت میگم بهت و میره. بابک میره به دفتر یکی از هم دانشگاهیاش میره و بعد از کمی گپ زدن بهش میگه یه استاد داشتیم که بهمون میگفت هر حسابداری یه امضاء داره واسه خودش امضاء و رد تورو تو حساب های کارخانه سعید آقا دیدم! او بهش میگه دو ساعته اینو میخوای بگی؟ اشتباه میکنی! بابک بلند میشه و میگه اگه بفهمم تو دست کاری حساب ها دست داشتی روزگارتو سیاه میکنم! محسن به خانه میره . و باهمدیگه درباره اتفاقات روزمره حرف میزنن که از منیره میپرسه اسرا شیفته؟ او بهش میگه نه رفته خونه آزاد. محسن جا میخوره و میگه آخه تو وضعیت؟ ای بابا! منیره بهش میگه نباید زندگی این دوتارو داغون کنیم اسرا و آزاد همدیگرو دوست دارن نباید پا سوز بشن!

محسن میگه ما از خودمون مطمئنیم ولی من سعیدو میشناسم که این چیزارو وارد زندگی این دوتا جوون میکنه! منیره میگه هنوز نشده ما پیشوازش باید بریم؟ بابک به دم در خانه پویا میره که میبینه داره وسایلشو جمع میکنه که بهش میگه خونه را هم ازت گرفت؟ پویا میگه ولم کن و از جواب دادن طفره میره. بابک بهش میگه تو یه چیزی تو کارخانه گفتی اون چی بود؟ پویا میخواد در بره که بابک پاپیچش میشه پویا میگه اینا همشون دستشون تو یه کاسه ست تورو هم بازیچه خودشون کرده که اگه حسابی هست مدرکی هست براشون پیدا کنی که از بین ببرنش بعدشم تو هم میشی مثل من مهره سوخته! سپس بابک ازش میپرسه پس چرا واسم سند گذاشت تا بیام بیرون؟ پویا میگه به خاطر کارهای خودشون دیگه کارشون تموم بشه برمیگردی همونجا! منم که میبینی کاری نمیکنم دست زیر سنگه در اسرع وقت میخوام برم خارج از کشور اینجا نمیمونم میخوای واسه تو هم بلیط بگیرم بری؟ بابک میگه فرق من با تو اینه که من زن و بچه دارم اونارو چیکار کنم؟ پویا میگه بهتر از اینه که بیوفتی پشت میله های زندان! میری تو اولین فرصت زن و بچه ات هم میان پیشت! همان موقع محسن به بابک زنگ میزنه که او بهش میگه اوه اوه برنداریا! من جای تو باشم دورتادورشو سیم خاردار میکشم! سعید وقتی به خانه میره با دیدن اسرا شروع میکنه به تعریف کردن ازش و میگه تو با بابات خیلی فرق داری سپس درباره پدرش و کارهایی که میکنه به اسرا میگه که او حسابی ناراحت میشه و میگه بهتره من دیگه برم. همگی او را سرزنش میکنن که این چه رفتاری بود؟! سعید میگه یه کلام ختم کلام این پسر آزاد باید قید این خانواده را بزنه! تمام……

بیشتر بخوانید:

خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال آتش سرد

پیشنهاد سردبیر

آیا این خبر مفید بود؟

نتیجه بر اساس رای موافق و رای مخالف

ما را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید :

نظر شما

اخبار ویژه