فرهنگ و هنر

خلاصه داستان قسمت 32 سریال گیل دخت از شبکه یک

خلاصه داستان قسمت 32 سریال گیل دخت به کارگردانی مجید اسماعیلی و تهیه کنندگی محمدرضا شفیعی از نظرتان می گذرد، با ما همراه باشید. حکایت گلنار و اسماعیل که در میانه هیاهو و مهلکه قجری تار و پود دل‌هاشان با مهر و محبت هم بافته می‌شود؛ قصه و غصه عاشق و معشوقی است که اگر هزار دلیل برای رفتن داشته باشند یک بهانه برای ماندن پیدا می‌کنند و…

صفی الدوله با آسیه بخاطر این که یه لیوان آب دست تقی خان نداده بحث می کنه که او میگه همه می ترسن از بیماری لاعلاجی که خانم داشته که صفی الدوله حسابی قاطی می کنه و میگه من این حرفا حالیم نیست و این همه حماقت و نمی فهمم.
صفی الدوله بعد از رفتن آسیه به سمت ندیمه ها میره و میگه دست از حماقت ها بردارند و می خواد کسی کار های شرعی جنازه را انجام بده که گلنار داوطلب میشه و میگه خودم تنهایی انجام میدم.
گلنار به اتاق مادرش میره و کنار خانم گل می شینه و‌ برای مادرش در خفا عزاداری می کنه که خانم گل میگه برو یه جا پیش یه آدم امین تا آبا از آسیاب بیوفته که او قبول نمی کنه و می مونه.
شازده آصف میرزا با صفی الدوله بر سر مراسم برای احترام سادات دعوا می کنه که صفی الدوله میگه باید آداب دفن جنازه رعایت شه و او را متقاعد می کنه تا برای این که اهالی ده را بر علیه خودش نشوراند مراسم را برگزار کنند.
گلی در حال رفتن به اتاق احترام سادات است که صفورا میگه اگر بری تو اون اتاق دیگه حق نداری برگردی پیش ما که همون لحظه صفی الدوله به گلنار میگه بجنب باید جنازه دفن بشه که خانم گل به بهانه صدر و کافور او را به خانه اش می فرسته تا اهالی را خبردار کنه.
گلنار بدو در جنگل می رود و کمی بعد روی زمین جلوی در خانه کدخدا می افته و زجه می زنه.
کدخدا هم متوجه ماجرا میشه و خمان جا سر جاش خشکش می زنه.
باقر با اسماعیل حرف می زنه و میگه باید دست به تفنگ بشیم که اسماعیل میگه قبلش باید با دختر خان حرف بزنم و میره.
گلنار شروع به دهل زدن کرده تا تمامی اهالی را از مرگ مادرش با خبر کنه که صداش به همه جا می رسه و خانم گل هم بهش افتخار می کنه.
صفی الدوله به دنبال خان رفته تا برای مراسم ببرتش که خان در تنهاییش پشت به او می کنه و زجه می زنه.
گلنار در راه عمارته که یکی از تفنگ چی ها او را سوار می کنه و میگه کجا بودی که او میگه کلی دنبالت گشتم و تو عمارت غوغا بود و همه دنبال اینن که بفهمن از کجا اهالی خبر فوت احترام سادات و فهمیدن به توام مشکوکن که ذره ای برای گلنار اهمیت نداره، بعد از رسیدنشون به عمارت، چاوش سریعا گلنار را پیش خانم گل می فرسته و همون لحظه ایرج به اون جا میره که چاوش جلوش و می گیره و میگه دیگه حق نداره بیاد اون جا.
چاوش می خواد گاری ایرج را بگرده که ایرج ترسیده پایین می پره و از دلتنگیش و فیروزه میگه و حسابی ترسیده که یهو چاوش میره.
ایرج هم به گلنار می فهمونه که اسماعیل وارد عمارت شده تا خان و ببینه.

بیشتر بخوانید...

دیدگاه
اطلاع از
guest

0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
دکمه بازگشت به بالا