از مصلی تا حرم؛
آخرین سفر مردی که تاریخ را رقم زد و...
فردا مصلی تهران، آغازگر آخرین سفر مردی خواهد بود که بیش از چهار دهه در متن مهمترین تحولات ایران ایستاد. سفری که از تهران آغاز میشود، از قم، نجف و کربلا میگذرد و در مشهد پایان مییابد؛ اما در حافظه میلیونها ایرانی، این بدرقه پایانی بر نام و راه او نخواهد بود.
همه چیز از همینجا آغاز میشود؛ از مصلی تهران. از میان خیابانهای شهید بهشتی و قنبرزاده، جایی که سالها محل نماز بود وبیعت دوباره برای لحظههای سرنوشتساز این ملت. اما امروز مصلی، مصلی دیروز نیست انگار خودِ شهر هم آرامتر نفس میکشد. سکوت، زودتر از مردم رسیده.
موکبها یکییکی قد علم کردن، پرچمها نیمهافراشته برگلدسته ها در باد آرام میرقصند و شبستان مصلی، این بار نه برای یک اجتماع معمولی، که برای وداع با مردی آماده میشود که نامش با کمتر که نه بیشتر از چهار دهه از فراز و فرودهای ایران گره خورده.
فردا اینجا دیگر فقط یک مصلی نیست؛ دریایی از دلهاست، همان دلهای عاشق و سوخته ای که پای آنها را از سراسر ایران و از آن سوی مرزها به تلاطم انداخته وکشانده اینجا . پیر و جوان، زن و مرد، همه میآیند؛ نه فقط برای بدرقه یک پیکر، بلکه برای بدرقه بخشی از خاطرات مشترک یک ملت. آمدهاند تا آخرین سلام را زمزمه کنند؛ سلامی که با اشک، صلوات و دلتنگی درهم میآمیزد.
سالهاست، نام او با مقاومت و ایستادگی پیوند خورده. در سختترین روزهای تحریم، تهدید، ترور و فشار، از استقلال ایران سخن گفته و بر حفظ عزت این سرزمین تأکید کرده.
او با صبری کمنظیر، پایههای قدرتی را بنا نهاده که ایران را در برابر طوفانهای بزرگ بیمه کند؛ قدرتی که نه فقط در تجهیزات نظامی بلکه در ایمان، خودباوری و روحیه ایستادگی یک ملت ریشه دوانده.
او سالها در برابر زیادهخواهی و زور گویی واشغالگری آمریکا و رژیم صهیونیستی ایستاد و از آرمانهایی دفاع کرد که نباید در هیچ شرایطی به فراموشی سپرده شوند. شاید که نه به طور قطع همین ایستادگیش دشمنیها را عمیقتر کرد و سرانجام، راه او رابه شهادت کشاند؛ اما شهادت پایان راه نیست، آغاز فصل دیگری از همان راه بی انتهاست.

همین چند ماه پیش بود که جنگ چهلروزه با شهادت او آغاز شد؛ روزهای سخت برای ایران، اما همان روزها بود که از آنچه طی سالها بنا شده بود رونمایی شد. انسجام، قدرت بازدارندگی و روحیهای که او سالها بر آن تأکید داشت، و همین قدرت ،ایران را از آن آزمون بزرگ عبور داد و نام او را بیش از پیش با مفهوم مقاومت پیوند زد.
اما امروز و در شرایطی که تهدید خارجی همچنان بر کشور سایه افکنده، سخن از وداع است.
وداع با مردی که میلیونها نفر سالها نامش را در لحظههای تلخ و شیرین شنیدند و امروز باید برای همیشه بدرقهاش کنند.
اما این وداع، تلخی دیگری هم دارد. سالها او در قامت پیشوا، بر پیکر شهیدان، عالمان، فرماندهان و خادمان این ملت برای نماز دستانش به دعا بلند میشد و صدایش، بدرقه آخر مردانی بود که راهشان به پایان رسیده بود، امروز اما، جای همه چیز عوض شده .
این بار او در میان مردم آرام گرفته و میلیونها دل بی قرار، پشت سر پیکرش به نماز میایستند. سالها او امامِ نمازِ وداع دیگران بود؛ اما امروز، نماز وداع را برای او میخوانند. چه تصویر سنگینی؛ مردی که سالها بدرقهکننده بود، اکنون خود بدرقه میشود و اشک مردمی، آخرین «آمین» را در بدرقه او زمزمه میکند.
این سفر، از تهران آغاز میشود؛ از همین مصلی که فردا لبریز از اشک و صلوات خواهد شد. کاروان از تهران راهی قم میشود؛ شهری که سالهای مهمی از عمر علمی و مبارزاتی او را در خود جای داده.
از قم، راه به نجف میرسد؛ سرزمین امیرالمؤمنین(ع)، جایی که قرنهاست عالمان و مجاهدان در سایه بارگاهش آرام گرفتهاند. پس از آن، کربلا؛ شهر خون و حماسه، شهر اشک و وفاداری، شهری که گویی همیشه آغوشش برای بدرقه عاشقان و مجاهدان گشوده می شود میزبانش خواهد بود.
و سرانجام، مشهد؛ شهر امام مهربانیها. آخرین منزل این سفر، زیر سایه گنبد طلایی امام رضا(ع) خواهد بود؛ جایی که این مسافر خسته، پس از سالها مجاهدت، برای همیشه آرام می گیرد.
مصلی امروز فقط یک مکان نیست؛ نخستین منزل آخرین سفر مردیست که سالها در متن سیاست، مقاومت و تاریخ این سرزمین ایستاد. سفری که از تهران آغاز شده، از قم، نجف و کربلا میگذرد و در مشهد می ایستد؛ اما بیشک در حافظه میلیونها انسان، هیچگاه پایانی ندارد.
بعضی رفتنها، پایان زندگی نیست؛ آغاز جاودانگیست. بعضی بدرقهها، فقط تشییع یک پیکر نیست؛ تشییع بخشی از خاطرات یک ملت است و بعضی اشکها، تنها برای یک انسان ریخته نمیشوند؛ برای سالهایست که با نام او ورق خورده.
فردا، دستهای بسیاری برای آخرین بار به سوی آسمان بلند خواهد شد؛ دستهایی که میان اشک و دعا، آخرین بدرقه را زمزمه میکنند.
بدرود، ای پیر روزهای سخت...
بدرود، ای شهید انقلاب و حماسه...
نظر شما