یادداشت اختصاصی از جواد نبوتی
نفت در گروگان دوگانگی؛ بازی پرهزینه ابهام در کاخ سفید
بازار جهانی نفت این روزها نه بر مدار عرضه و تقاضا، بلکه بر محور جملات متناقض رئیسجمهور آمریکا میچرخد؛ یک روز سخن از صلح و دموکراسی و روز دیگر تهدید به جنگ. این نوسان گفتاری از سوی Donald Trump نه فقط یک تاکتیک سیاسی، بلکه عاملی برای بیثباتی در یکی از حیاتیترین بازارهای جهان است؛ بازاری که کوچکترین سیگنال امنیتی میتواند میلیاردها دلار ثروت را جابهجا کند.
تحرکات نظامی آمریکا در مجاورت آبهای ایران، همزمان با میانجیگری کشورهایی چون عمان و قطر، نشان میدهد پرونده تهران–واشنگتن در نقطهای حساس ایستاده است. از یک سو پیامهای مثبت از روند مذاکرات مخابره میشود و از سوی دیگر ادبیات تهدیدآمیز دوباره اوج میگیرد. همین تضاد، بازار نفت را دچار سرگیجه کرده است.
پس از گزارشهایی در رسانههایی مانند The Wall Street Journal درباره بنبست مذاکرات، نفت از کانال ۶۰ دلار به حوالی ۷۰ دلار صعود کرد؛ واکنشی که بیش از آنکه ناشی از کمبود واقعی عرضه باشد، حاصل «ریسک انتظاری» است. بازار در حال قیمتگذاری روی احتمال جنگ است، نه وقوع قطعی آن.
سناریوهای جنگ؛ از ۹۰ تا ۱۳۰ دلار
تحلیلها نشان میدهد اگر درگیری محدود باشد، بازار واکنشی مشابه تنشهای پیشین نشان میدهد؛ جهش مقطعی و سپس تعدیل. اما اگر پای تنگه هرمز به میان کشیده شود، سناریو متفاوت است. پایگاهی مانند Axios پیشبینی کرده در صورت بسته شدن تنگه هرمز، نفت میتواند از مرز ۹۰ دلار عبور کند و در صورت تخریب تأسیسات نفتی منطقه حتی به ۱۳۰ دلار برسد.
تنگه هرمز شاهراهی است که روزانه حدود یکپنجم نفت جهان از آن عبور میکند؛ هر اخلالی در آن، به معنای شوک فوری به اقتصاد جهانی است. اما پرسش مهم اینجاست: آیا بستن این گذرگاه، گزینهای عملی و کمهزینه برای ایران است؟
تهدید هرمز؛ ابزار بازدارندگی یا خودزنی اقتصادی؟
تهدید به بستن تنگه هرمز سالهاست در ادبیات سیاسی ایران تکرار میشود، اما هیچگاه عملی نشده است. حتی در اوج تنشها نیز گزارشهایی مانند آنچه Reuters منتشر کرد، در حد گمانهزنی باقی ماند.
واقعیت آن است که بستن هرمز، بیش از آنکه غرب را هدف بگیرد، شرکای آسیایی را متضرر میکند. چین بهعنوان بزرگترین واردکننده نفت جهان و شریک راهبردی ایران، بیشترین آسیب را از اختلال در این مسیر میبیند. از سوی دیگر، هرگونه حمله به تأسیسات نفتی کشورهای عربی حوزه خلیج فارس میتواند واکنش متقابل و گسترش دامنه جنگ را بهدنبال داشته باشد؛ سناریویی که نه با منطق دفاعی سازگار است و نه با منافع اقتصادی ایران.
ابهام بهمثابه ابزار فشار
مسأله اصلی، نه احتمال جنگ، بلکه «ابهام مدیریتشده» از سوی واشنگتن است. ترامپ پیشتر نیز در میانه مذاکرات مسیر تقابل را برگزید و اکنون هم نشانههای رفتاری او قابل پیشبینی نیست. این وضعیت، هزینه ریسک را بالا میبرد و به سفتهبازی در بازار نفت دامن میزند.
در چنین شرایطی، حتی اگر جنگی رخ ندهد، صرفِ تداوم ابهام میتواند قیمتها را در سطوح بالاتر تثبیت کند و به اقتصاد جهانی فشار وارد آورد. برای کشوری مانند ایران که صادراتش سالها زیر فشار تحریم کاهش یافته، جهش قیمت نفت لزوماً به معنای افزایش درآمد نیست؛ زیرا محدودیتهای فروش و انتقال پول همچنان پابرجاست.
راه کمهزینهتر کدام است؟
مقامات ایرانی بارها تأکید کردهاند که خواهان جنگ نیستند و دیپلماسی را کمهزینهترین مسیر میدانند. اما دیپلماسی زمانی کارآمد است که طرف مقابل نیز از بازی با اهرم ابهام دست بردارد. بازار انرژی بیش از هر چیز به «قطعیت» نیاز دارد؛ نه به جملات دوپهلو و سیگنالهای متناقض.
اقتصاد جهانی تاب یک شوک بزرگ دیگر را ندارد. نفت، کالایی صرفاً اقتصادی نیست؛ نبض امنیت و ثبات جهان است. بازی با این نبض، شاید در کوتاهمدت ابزار چانهزنی سیاسی باشد، اما در بلندمدت میتواند به بیثباتی فراگیر منجر شود؛ بیثباتیای که هیچ برندهای نخواهد داشت.
نظر شما