هرمز؛ جایی که فشار بر ایران به خودتحریمی اروپا تبدیل میشود
فشار غرب علیه ایران وارد مرحله تازهای شده است؛ مرحلهای که این بار اروپا نیز بیش از گذشته در کنار واشنگتن قرار گرفته است. دونالد ترامپ از یک سو بر ادعای بینیازی از مذاکره با ایران اصرار دارد و از سوی دیگر، با برجستهسازی ادعاهای هستهای، تلاش میکند افکار عمومی را از پیامدهای حملات اخیر و تبعات آن منحرف کند.
صفحه اقتصاد - اسکات بسنت، وزیر خزانهداری آمریکا، از پیوستن رسمی اتحادیه اروپا به عملیات موسوم به «طرد اقتصادی» علیه ایران خبر داده و مقامهای اروپایی نیز از تشدید فشارهای اقتصادی برای تغییر رفتار تهران سخن گفتهاند. کایا کالاس، مسئول سیاست خارجی اتحادیه اروپا، نیز با طرح موضوع «آزادی کشتیرانی» در تنگه هرمز، بر همکاری با واشنگتن تأکید کرده است. لندن نیز همزمان رایزنیهای اقتصادی خود با آمریکا برای افزایش فشار بر ایران را دنبال میکند.
اروپا؛ همراهی با آمریکا یا تحمیل هزینه به خود؟
واشنگتن با برجستهسازی همراهی اروپا تلاش میکند تصویری از شکلگیری یک ائتلاف گسترده علیه ایران ارائه دهد؛ اما این همراهی الزاماً به معنای شکلگیری یک اجماع جهانی نیست.
اروپا بار دیگر در موقعیتی متناقض قرار گرفته است؛ از یک سو از «استقلال راهبردی» سخن میگوید و از سوی دیگر در مهمترین تصمیمات امنیتی و اقتصادی، خود را با سیاستهای واشنگتن هماهنگ میکند. تجربه جنگ اوکراین نیز نشان داده که این وابستگی برای اروپا کمهزینه نبوده است؛ افزایش هزینههای انرژی، فشار بر بودجه دولتها و کاهش قدرت رقابت صنعتی، بخشی از پیامدهای این مسیر بوده است.
در همین حال، اروپا نهتنها نتوانسته در بسیاری از پروندهها امتیاز قابل توجهی از آمریکا بگیرد، بلکه در قبال سیاستهای رژیم صهیونیستی نیز با وجود انتقادهای سیاسی و دیپلماتیک، عملاً با محدودیت جدی در اثرگذاری مواجه بوده است.
به بیان دیگر، اروپا در حالی هزینه همسویی با واشنگتن را پرداخت میکند که تضمینی برای دریافت امتیاز متناسب با این هزینه وجود ندارد.
اقتصاد اروپا؛ در آستانه یک آزمون پرهزینه
این تصمیم در شرایطی اتخاذ میشود که اقتصاد اروپا همچنان با تبعات بحران انرژی و افزایش هزینههای تأمین مالی مواجه است.
بر اساس دادههای مورد استناد رسانههای اقتصادی، سطح ذخایر گاز اروپا در آغاز سپتامبر نسبت به بسیاری از سالهای گذشته پایینتر بوده است. همزمان، افزایش بازده اوراق قرضه و هزینه استقراض، فشار مضاعفی بر دولتهای اروپایی وارد کرده است.
در چنین شرایطی، تشدید فشار اقتصادی علیه ایران میتواند یک ریسک راهبردی برای اروپا ایجاد کند؛ زیرا هرگونه تشدید تنش در خلیج فارس و تنگه هرمز، مستقیماً بازار انرژی، هزینه حملونقل و تورم اروپا را تحت تأثیر قرار خواهد داد.
بنابراین مسئله فقط تحریم ایران نیست؛ مسئله این است که اروپا تا چه اندازه آماده پرداخت هزینههای جانبی این سیاست است.
توهم فشار اقتصادی و محاسبه اشتباه درباره ایران
یکی از پایههای سیاست فشار حداکثری آمریکا، این فرض است که تشدید فشار اقتصادی در نهایت میتواند تابآوری ایران را کاهش داده و تهران را به عقبنشینی وادار کند.
اما تجربه سالهای گذشته نشان داده که تحریم، لزوماً به تغییر رفتار سیاسی ایران منجر نشده است. تهران طی سالهای طولانی تحت فشارهای اقتصادی و مالی قرار داشته و در عین حال توانسته بخشهایی از ظرفیت اقتصادی، تجاری و راهبردی خود را حفظ کند.
از این منظر، تصور اینکه افزایش فشار اقتصادی الزاماً به فروپاشی یا عقبنشینی ایران منجر خواهد شد، میتواند برای تصمیمگیران غربی یک محاسبه پرریسک باشد.
این مسئله در تنگه هرمز اهمیت بیشتری پیدا میکند؛ آبراهی که امنیت آن مستقیماً با بازار جهانی انرژی گره خورده است.
تناقض اروپا در «آزادی کشتیرانی»
موضع اروپا درباره آزادی کشتیرانی نیز با یک تناقض جدی روبهرو است.
اروپا از ضرورت حفظ آزادی عبور کشتیها از تنگه هرمز سخن میگوید، اما همزمان خود از اعمال محدودیت علیه برخی مسیرهای تجاری و کشتیرانی روسیه حمایت کرده است.
این پرسش مطرح میشود که اگر آزادی کشتیرانی یک اصل غیرقابل مذاکره است، چرا همین اصل در قبال رقبای ژئوپلیتیکی اروپا با استثناهایی همراه میشود؟
این دوگانگی میتواند اعتبار ادعاهای حقوقی و سیاسی اروپا را تضعیف کند و نشان دهد که مفهوم «آزادی کشتیرانی» در بسیاری از موارد، تابع ملاحظات سیاسی و امنیتی قدرتهای غربی است.
هرمز؛ نقطهای که فشار اقتصادی میتواند به اروپا بازگردد
مسئله اصلی اینجاست که تنگه هرمز تنها یک موضوع مربوط به ایران و آمریکا نیست. این آبراه یکی از گلوگاههای اصلی تجارت جهانی انرژی است و هرگونه افزایش تنش در آن میتواند قیمت نفت، هزینه بیمه کشتیها، حملونقل دریایی و تورم جهانی را افزایش دهد.
در چنین شرایطی، اگر قیمت نفت به محدودههای بالاتر حرکت کند و همزمان بازارهای مالی آمریکا و اروپا نیز تحت فشار قرار گیرند، پیامدهای رویارویی دیگر محدود به ایران نخواهد بود.
افزایش قیمت انرژی برای اروپا به معنای افزایش هزینه تولید، حملونقل و زندگی خانوارهاست؛ موضوعی که میتواند فشار اجتماعی و سیاسی بر دولتهای اروپایی را نیز افزایش دهد.
از سوی دیگر، هرچه هزینه حضور نظامی آمریکا در منطقه افزایش یابد، واشنگتن نیز با فشار بیشتری برای توجیه اقتصادی و سیاسی این حضور مواجه خواهد شد.
قمار اروپا در هرمز
اروپا اکنون در برابر یک انتخاب مهم قرار دارد: همراهی بیشتر با سیاست فشار آمریکا یا حرکت به سمت یک رویکرد مستقلتر که منافع مستقیم اروپا را در اولویت قرار دهد.
ورود به جنگ اقتصادی علیه ایران، در شرایطی که اروپا خود با بحران انرژی، بدهی، تورم و فشارهای اجتماعی مواجه است، میتواند به جای افزایش قدرت چانهزنی اروپا، آسیبپذیری آن را بیشتر کند.
هرمز برای ایران تنها یک آبراه نیست؛ بخشی از معادله امنیت و قدرت منطقهای است. برای اروپا نیز اما این تنگه یک مسیر حیاتی انرژی است.
از همین رو، اگر اروپا تصور کند که با تشدید فشار اقتصادی میتواند تهران را به عقبنشینی وادار کند، ممکن است با یک خطای محاسباتی روبهرو شود؛ خطایی که هزینه آن میتواند از تحریمهای روی کاغذ فراتر رفته و به افزایش قیمت انرژی، تشدید تورم و فشار بر اقتصاد اروپا منجر شود.
در نهایت، پرسش اصلی این نیست که اروپا تا چه اندازه میتواند بر ایران فشار وارد کند؛ پرسش این است که اروپا تا چه اندازه حاضر است هزینه این فشار را خودش بپردازد. شاید قمار واقعی نه در تهران، بلکه در همان نقطهای باشد که منافع انرژی اروپا از آن عبور میکند: تنگه هرمز.