خلاصه داستان سریال جان سخت قسمت ۱۰ + دانلود قسمت ۱۰ سریال جان سخت

خلاصه قسمت دهم و لینک دانلود قسمت دهم سریال جان سخت را در این مطلب از پایگاه خبری صفحه اقتصاد برایتان آورده ایم که خواهید خواند.

خلاصه داستان سریال جان سخت قسمت ۱۰ + دانلود قسمت ۱۰ سریال جان سخت
صفحه اقتصاد -

سریال جان سخت در ژانر اجتماعی در سال ۱۴۰۳ از شبکه خانگی و پلتفرم فیلم نت منتشر می شود، در این سریال بازیگرانی چون فرهاد اصلانی، مهرداد صدیقیان، امیرحسین هاشمی، مجتبی پیرزاده، الناز حبیبی، ماهور الوند، مجید یوسفی، نسرین مقانلو، مسعود کرامتی و... حضور دارند. خلاصه داستان قسمت دهم سریال جان سخت را در ادامه این مطلب می خوانیم.

خلاصه قسمت ۱۰ سریال جان سخت

احمد با تماسی که با پدرش میگیره متوجه میشه که بازم کارشون درست نشده خیلی عصبانی میشه از کار حامد، تموم سلول رو بهم میریزه و اونقدر به در میکوبه که دستش آسیب میبینه.

نگار هم وضعش از اون بدتر بهش حمله عصبی دست میده، پسرها می برنش درمونگاه. 

شهرام از حانیه میخواد که اتاقش رو مرتب کنه، وقتی میبینه حانیه حالش بد هست ازش قضیه رو میپرسه، حانیه بهش توضیح میده که به هر دری زدیم نشد به بابای فرزاد هم گفتن حکم نهایت تا یکماهه دیگه اجرا میشه. حانیه اجازه میگیره زودتر بره تا با بچه ها ببینه چیکار میتونن بکنن. 

بچه ها تو پاتوق جمع میشن حامد با سر و صورت زخمی میاد اونجا، همه شوکه میشن، بهشون میگه یه جور نگاه می کنید انگار نمیدونید چرا این ریختی شدم فکر کردید میترسم ازتون، با پای خودم اومدم بهتون بگم نه من تموم میشم نه کینه ام تا وقتی که فرزاد بمیره، من سگی ام. اونیکه میبازه من نیستم. این آخرین باریه که میبینمتون، رضایت مال ماست نمیدیم بهتون فرزاد وقتی از زندون میاد بیرون که ببرنش قبرستون. نگار بهش میگه خفه شو دیگه حرفاتو در گوش ما وزوز نکن. شاهین هم بیرونش میکنه و میگه هیچ غلطی نمیتونی بکنی.

بعد از رفتن حامد، اشکان به حمید میگه تو که گفتی دستتو کوبوندی دیوار اینطور شده، شما زدینش؟ شاهین میگه این مال زدن نیست که اما نمیشد هرکاری دوست داره بکنه هیچ کس هم حرفی نزنه. اشکان میگه چرا به من حرفی نزدید؟ حمید میگه چون نمیذاشتی. اشکان میگه اتفاقا خودم هم میومدم، اما دمتون گرم.

فردا حانیه میره خونه شهرام براش طبق معمول موزیک میذاره شهرام صداش میکنه که بیاد بهش میگه چقدر پول می‌خواهید برای رفیقت که زندانه؟ حانیه میگه ۴ و خورده ای میلیارد کم دارن. شهرام میگه میخوام یه رازی بهت بگم که بین خودمون باشه، من از وقتی که خودم رو شناختم تا الان همه چیز رو یادمه دقیق، اطرافیان من فکر میکنن من حافظه ام رفته اما من از قصد اینکار رو میکنم. 

اشکان به پدرش میگه خونواده فرزاد خیلی بهم ریخته شدند، میشه اون بخش از پولی که کم دارن رو شما بهشون بدی؟ علی میگه مگه من اونقدر پول دارم که خودم خبر ندارم؟ اشکان میگه اون خونه که تو محل افتاده رو میگم بفروشیش قرض بدی به آقا رحیم. علی میگه اون خونه سهم من تنها نیست که، یه سهم از ۷ تا وارث، من چطور خواهر و برادرم رو جمع کنم از دور دنیا که بیان امضا بدن می خوام خونه رو بفروشم؟ بخوان هم بیان یکدفعه میان تکلیف همه چیز رو روشن می کنن میفروشن بعدا میرن، این باغ و گلخونه رو هم که دلخوشی منه باید بدم بره. اشکان پکر میشه میگه خیلی دوست داشتم یه کاری برای فرزاد بکنم گاهی به خودم فحش میدم که چرا اونروز اصرار کردم بریم کویر. علی میگه تو مقصر نیستی از کجا میدونستی این اتفاق میفته؟ گوشی اشکان زنگ میخوره جواب میده حانیه بود.

حانیه به زن شهرام میگه آقا شهرام حوصله اشون سر رفته گفتن ببرمش بیرون، زنش میگه برای بیرون بردنش اجازه نمیخواد ببرش یه نفس بکشم من، بعد سوییچ ماشینش رو میده بهش. شهرام به حانیه میگه به رفیقات گفتی جمع بشن؟ بهشون گفتی چرا؟ حانیه میگه ما یه جا داریم به اسم پاتوق گفتم بیان اونجا اما راستشو گفتم که نمیدونم چرا.

 تو ماشین حانیه میپرسه میشه ماجرا رو تعریف کنید من زودتر از دوستام بدونم جریان چیه و چرا خواستید همه فکر کنند فراموشی دارید؟

سریال جان سخت

شهرام میگه من از قدیم تو کار عتیقه بودم یه دوستی داشتم به اسم منصور تو قشم زندگی میکرد، ماهی و میگو می‌برد کویت میفروخت یه وقتایی هم زیرخاکی و عتیقه بهش میدادم اونم توی لنج جاساز می‌کرد می‌برد کویت یه پول خوبی هم گیرش میومد. یه بار برعکسش اتفاق افتاد، بهم زنگ زد یه مسافر عرب به اسم جاسم داره میاد ایران، یه وسیله قیمتی هم از یکی دزدیده داره میاره ایران به مالخر بفروشه یارو نمیدونست منصور از الماس خبر داره، منصور هم گفت یه مشتری مطمئن پیدا کن میخوام الماس رو بدزدم ازش. تو لنج منصور با اسلحه تهدیدش میکنه و کیف حاوی الماس رو میگیره بهش شلیک می کنه و بعد میندازتش تو دریا. بعد منصور به من زنگ زد که الماس سیاه پیشش هست یه الماس به قیمت ۲ میلیون دلار. با شنیدن ماجرای شهرام، اشکان میگه چرا اینارو دارید به ما میگید؟ شهرام میگه منصور از من خواست که خریدار مطمئن پیدا کنم، من به برادرزنم کیانوش که خیلی قالتاقه گفتم برای یه الماس سیاه که اصل باشه خریدار پیدا کن، بعد از دو روز زنگ زد که عکسش رو بفرست خریدارش هست، عکسش رو فرستادم دیونه شد توافق شد الماس رو تو قشم تحویل بدیم از هر طرف هم دو نفر باشه که لو نریم. شرطش هم این بود که به ازای ۲ میلیون دلار بیت کوین بزاره که بعد از تحویل الماس رو بگیره. شهرام و منصور که میرن سر قرار می بینن اونها بیشتر از دو نفر اومدن، منصور میگه میریم خونه و زنگ میزنیم میگیم خر خودتی. شهرام میگه بهتر هم شد اونها وقتی بفهمن ما دستشون رو خوندیم دفعه بعد یا نمیان یا بی کلک میان. موقع برگشت میبینن دو تا ماشین راهشون بستن منصور میگه همونا که واسه الماس اومده بودن میخوان خفتمون کنن. منصور دور میزنه و اونها هم پشت سرشون، یه جا چراغهای ماشین رو خاموش میکنن و قایم میشن و تصمیم می‌گیرند الماس رو یه جا مخفی کنن که اگه ریختن سرشون دستشون به الماس نرسه، شهرام از ماشین پیاده میشه و میره کیف حاوی الماس رو تو بیابون یه جا مخفی کنه که میریزن با اسلحه منصور رو میکشن، شهرام فورا مخفی میشه و از دور میشنوه که همه اینها نقشه کیانوش بوده. آدم‌های کیانوش اطراف رو می‌گردن تا شهرام رو پیدا کنن، شهرام روی سنگها پاش لیز میخوره و میفته پایین تپه و سرش زخمی میشه. اونها با پیدا نکردن شهرام ناامید میشن و مجبور میشن برگردن. 

شهرام توسط ساربون شتر پیدا میشه و میبرنش بیمارستان اونجا می‌فهمن حافظه اش رو از دست داده توسط کارت شناسایی که تو جیبش بوده به خانواده اش اطلاع میدن. شهرام ۳ ماه بعد حالش خوب میشه اما تصمیم میگیره به کسی نگه. شهرام به بچه ها میگه اونا کیف رو میخوان منم مثلا حافظه ام برنمیگرده . الان اون کیف ته چاه تو بیابونه. اونا روی زمین رو میگشتن اما کیف ته چاه بود. من هیچ وقت نمیتونم تا زمانیکه کیانوش مثل گرگ بالا سرمه برم تو جزیره دنبال اون کیف، این خواهر و برادر همش دارن منو کنترل میکنن، من کسی که بتونم بهش اعتماد کنم ندارم. اشکان میگه چرا به ما میگید؟ شهرام میگه من کسی رو ندارم که بتونم ازشون کمک بگیرم، من تو این یک سال در جریان کار شما بودم که میخواستید دوست اعدامیتون رو آزاد کنید، نگار میپرسه این چه ربطی به ما داره؟ شهرام میگه برید جزیره کیف رو پیدا کنید الماس رو بیارید می‌فروشیم یک پنجمش مال شما به هر کدوم چند میلیارد میرسه زندگیتون از این رو به اون رو میشه این رفیق اعدامیتون هم مهمون من میتونه سهم آزادیش رو بخره، هستید؟ ...

دانلود سریال جان سخت قسمت ۱۰

پیشنهاد سردبیر

آیا این خبر مفید بود؟

نتیجه بر اساس رای موافق و رای مخالف

ما را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید :

نظر شما

اخبار ویژه

آخرین اخبار