یک پیام و خنثی‌سازی چند تهدید شناختی

مرکز حماسه امید با تفکیک میان اجازه و رضایت و برجسته‌سازی مسئولیت در پیام رهبری، به خنثی‌سازی چند تهدید شناختی ازجمله نسبت‌دادن همه چیز به رهبری و خلط سکوت با موافقت پرداخته است.

یک پیام و خنثی‌سازی چند تهدید شناختی
صفحه اقتصاد -

در میدان سیاست، گاهی یک پیام کوتاه می‌تواند کارکردی فراتر از موضع‌گیری رسمی داشته باشد؛ می‌تواند آرایش ادراکی جامعه را تغییر دهد، چند روایت انحرافی را هم‌زمان تضعیف کند و مرز میان مسئولیت‌پذیری نهادی و فرافکنی سیاسی را روشن سازد. پیام اخیر رهبر ایران درباره تفاهم‌نامه رئیس‌جمهوران ایران و امریکا از همین جنس است. اهمیت این پیام صرفاً در اعلام اجازه یا عدم مخالفت با یک روند سیاسی نیست؛ اهمیت اصلی آن در نقطه‌زنی چند تهدید شناختی است که طی سال‌های اخیر به‌تدریج در فضای عمومی ایران ساخته و بازتولید شده‌اند. این تهدیدها، بیش از آنکه ناظر به خود یک تصمیم باشند، ناظر به چگونگی فهم مردم از نسبت رهبری، دولت، نهادهای تصمیم‌گیر، مسئولیت سیاسی و حق تحلیل عمومی‌اند.

نخستین تهدید شناختی که این پیام خنثی می‌کند، گزاره مشهور و خطرناک «همه چیز با رهبری هماهنگ است» است. این گزاره در ظاهر، گزاره‌ای وفادارانه و هماهنگ‌کننده به نظر می‌رسد، اما در عمل می‌تواند به ابزاری برای از بین بردن مسئولیت‌پذیری سیاسی تبدیل شود. وقتی هر تصمیم دولت، شورا، نهاد یا مدیر اجرایی به‌صورت کلی و مبهم به رهبری نسبت داده می‌شود، جامعه دیگر نمی‌تواند تشخیص دهد کدام تصمیم از سوی چه نهادی طراحی شده، چه کسی مسئول پیامدهای آن است و کدام بخش از حاکمیت باید پاسخ‌گو باشد. در چنین وضعیتی، مسئولیت سیاسی در انباشتی از انتساب‌های کلی گم می‌شود. پیام اخیر، دقیقاً همین ابهام را می‌شکند؛ زیرا وقتی گفته می‌شود «بنده علی‌الاصول نظر دیگری داشتم»، معنای روشن آن این است که میان اجازه نهایی برای طی شدن یک مسیر و رضایت کامل نسبت به اصل، محتوا یا کیفیت آن مسیر تفاوت وجود دارد.

این تمایز، از نظر سیاست‌گذاری بسیار مهم است. در حکمرانی پیچیده، ممکن است مقام عالی نظام بنا بر مصالحی، با تصمیمی که نظر اولیه او نیست، مخالفت نهایی نکند؛ اما این به معنای مالکیت کامل آن تصمیم نیست. پیام اخیر با صراحت نشان می‌دهد که اجازه دادن، الزاماً به معنای تأیید مطلق نیست؛ سکوت یا عدم ممانعت، الزاماً به معنای موافقت محتوایی نیست؛ و هماهنگی رسمی، الزاماً به معنای پذیرش بی‌قیدوشرط نیست. این تمایز ظریف، اما بنیادین، بسیاری از سوءاستفاده‌های شناختی را بی‌اثر می‌کند. از این پس، جریان‌هایی که می‌کوشند همه تصمیم‌ها را به رهبری نسبت دهند، با یک مانع گفتمانی جدی مواجه‌اند: خود متن پیام نشان می‌دهد که ممکن است مسئولان تصمیمی را پیشنهاد کنند، مسئولیت آن را بپذیرند و پس از تعهدات مشخص، اجازه اقدام دریافت کنند؛ بی‌آنکه بتوانند آن تصمیم را به‌طور کامل به رهبری منتقل کنند.

دومین تهدید شناختی، فرافکنی مسئولیت است. برخی جریان‌های سیاسی در سال‌های اخیر کوشیده‌اند یک مدل دوگانه‌ساز از مسئولیت بسازند: اگر تصمیمی موفق شد، آن را به نام خود ثبت کنند؛ اما اگر شکست خورد، بگویند رهبری در جریان بود یا همه چیز با نظر ایشان انجام شده بود. این الگو، جامعه را از امکان ارزیابی عادلانه سیاست‌ها محروم می‌کند. در یک نظام سالم تصمیم‌گیری، هر سطحی از حاکمیت باید به اندازه اختیارات و نقش خود پاسخ‌گو باشد. پیام اخیر با برجسته کردن عبارت «قبول مسئولیت»، همین نقطه را نشانه می‌رود. در این پیام، مسئولیت از حالت مبهم و شناور خارج می‌شود و به سطحی بازمی‌گردد که پیشنهاد، پیگیری و تعهد اجرایی را بر عهده داشته است. این امر، یک پیام نهادی روشن دارد: هیچ جریان سیاسی یا مدیریتی حق ندارد پشت نام رهبری پنهان شود و هزینه تصمیم خود را به سطح بالاتر منتقل کند.

سومین تهدید، تولید انفعال سیاسی در جامعه با استفاده از ادبیات ظاهراً ولایی است. گزاره‌هایی مانند «من سرباز رهبری هستم و هرچه ایشان بگویند همان است»، اگر صادقانه و در جای خود بیان شوند، می‌توانند نشانه التزام باشند؛ اما وقتی به ابزار تعطیل کردن تحلیل عمومی تبدیل شوند، کارکردی ضدشناختی پیدا می‌کنند. در ماه‌های اخیر، برخی با همین ادبیات، مستقیم یا غیرمستقیم این پیام را به مردم منتقل می‌کردند که چون رهبری موضع علنی خاصی نگرفته‌اند، پس روند موجود حتماً مطابق نظر ایشان است و جامعه نباید درباره آن سؤال، نقد یا تحلیل داشته باشد. این نوع گفتار، مردم را از کنشگری عاقلانه به انتظار منفعلانه سوق می‌دهد. پیام اخیر این سازوکار را نیز تضعیف کرد؛ زیرا نشان داد عدم موضع‌گیری علنی در هر مرحله، الزاماً به معنای رضایت یا موافقت نیست و مردم حق دارند میان «اجازه مشروط»، «نظر اولیه»، «تعهد مسئولان» و «تحقق شروط» تفاوت بگذارند.

چهارمین تهدید شناختی، ساده‌سازی خطرناک از مفهوم تبعیت است. تبعیت سیاسی در منطق حکمرانی دینی به معنای تعطیل عقل، تشخیص و مطالبه‌گری نیست. پیام اخیر با تأکید بر شروط، مسئولیت و انتظار برای تحقق تعهدات، نوعی تبعیت فعال را برجسته می‌کند؛ تبعیتی که با مراقبت، سنجش، ارزیابی و مطالبه تحقق شروط همراه است. این پیام به جامعه می‌گوید که همراهی با تصمیمات کلان، نباید به معنای کنار گذاشتن حساسیت نسبت به جزئیات، پیامدها و عهدشکنی احتمالی طرف مقابل باشد. به بیان دیگر، مردم نه باید دچار هیجان‌زدگی موافقانه شوند و نه در بدبینی فلج‌کننده فرو بروند؛ بلکه باید بر اساس شروط اعلام‌شده، رفتار طرف مقابل و مسئولان داخلی را رصد کنند.

پنجمین تهدید، عادی‌سازی اعتماد به دشمن از مسیر مذاکرات آینده است. در متن پیام، تصریح شده که مذاکرات حضوری آینده به معنای پذیرش نظر دشمن نخواهد بود. این گزاره، یک مرزبندی شناختی مهم ایجاد می‌کند. یکی از تاکتیک‌های جنگ شناختی آن است که آغاز مذاکره یا تداوم گفت‌وگو را به‌تدریج به معنای تغییر مبانی، عقب‌نشینی هویتی یا پذیرش روایت طرف مقابل جا بزند. پیام اخیر این تله را خنثی می‌کند و به مخاطب می‌گوید که مذاکره، فی‌نفسه، نه نشانه اعتماد است، نه نشانه تسلیم، نه نشانه تغییر دستگاه تحلیلی. مذاکره می‌تواند یک ابزار باشد، اما معیار قضاوت درباره آن، تحقق شروط، حفظ حقوق ملت و جلوگیری از زیاده‌خواهی است.

ششمین تهدید، دوقطبی‌سازی روانی جامعه میان «تسلیم کامل» و «مخالفت مطلق» است. در فضای پرتنش سیاسی، معمولاً دو روایت افراطی شکل می‌گیرد: یک روایت می‌گوید هر توافقی پیروزی است و باید بی‌چون‌وچرا پذیرفته شود؛ روایت دیگر می‌گوید هرگونه گفت‌وگو خیانت یا شکست است. پیام اخیر، هر دو روایت را از اعتبار می‌اندازد. از یک سو، با بیان «نظر دیگری داشتم» مانع جشن‌ و پایکوبی ساده‌لوحانه می‌شود؛ از سوی دیگر، با اشاره به تعهدات، مسئولیت‌پذیری و اجازه مشروط، مانع فروغلتیدن جامعه به آشفتگی و بی‌اعتمادی مطلق می‌گردد. این یعنی پیام، به جای تولید هیجان، چارچوب سنجش می‌دهد. به علاوه گزاره «دیکتاتوری بودن حکومت» را باز هم هم از سکه انداخت.

از منظر سیاستی، مهم‌ترین دستاورد شناختی این پیام، بازگرداندن مرزهای مسئولیت، تحلیل و اعتماد مشروط است. مردم باید بدانند که در حکمرانی، هر تصمیمی لایه‌های مختلف دارد: پیشنهاددهنده، مذاکره‌کننده، تصمیم‌ساز، تصمیم‌گیر، ناظر و ضامن. خلط این سطوح، جامعه را دچار خطای ادراکی می‌کند. پیام اخیر این سطوح را تفکیک کرده و نشان داده است که مسئولان اجرایی باید نسبت به وعده‌ها، شروط و پیامدهای تصمیم خود پاسخ‌گو باشند. همچنین نشان داده است که جامعه حق دارد روندها را نه بر اساس شعارهای کلی، بلکه بر اساس تعهدات مشخص ارزیابی کند.

بنابراین، این پیام را باید نه فقط یک موضع سیاسی، بلکه یک مداخله شناختی دانست؛ مداخله‌ای که چند گزاره مخرب را هم‌زمان بی‌اثر می‌کند: «همه چیز با رهبری هماهنگ است»، «سکوت یعنی رضایت»، «تبعیت یعنی تعطیلی تحلیل»، «مذاکره یعنی پذیرش نظر دشمن»، و «مسئولیت تصمیم‌ها قابل انتقال به بالا است». از این منظر، وظیفه نخبگان رسانه‌ای و سیاسی آن است که این پیام را به نزاع‌های جناحی تقلیل ندهند، بلکه آن را به فرصتی برای ارتقای سواد حکمرانی، بازسازی مسئولیت‌پذیری سیاسی و فعال‌سازی عقلانیت عمومی تبدیل کنند. جامعه‌ای که بتواند میان اجازه، رضایت، مسئولیت، شرط، تعهد و نتیجه تفاوت بگذارد، در برابر جنگ شناختی مقاوم‌تر خواهد بود.

پیشنهاد سردبیر

آیا این خبر مفید بود؟

نتیجه بر اساس رای موافق و رای مخالف

ما را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید :

نظر شما

اخبار ویژه