صفحه اقتصاد گزارش می دهد؛
هرمز و بابالمندب؛ دو گلوگاهی که میتوانند اقتصاد جهان را وارد عصر جدید شوکهای انرژی کنند
در جهانی که هنوز از تبعات جنگ اوکراین، بحران زنجیره تأمین و تورم ناشی از افزایش قیمت انرژی فاصله نگرفته است، هرگونه اختلال در دو آبراهه راهبردی هرمز و بابالمندب میتواند معادلات اقتصاد بینالملل را بار دیگر دگرگون کند. این دو تنگه که بخش مهمی از تجارت نفت، گاز و کالاهای جهان از آنها عبور میکند، امروز به یکی از مهمترین متغیرهای ژئوپلیتیکی اقتصاد جهانی تبدیل شدهاند. کارشناسان معتقدند اگرچه هرگونه تنش در این مسیرها بر اقتصاد ایران نیز بیتأثیر نخواهد بود، اما وابستگی شدید اقتصادهای بزرگ به انرژی و تجارت دریایی موجب میشود آمریکا، اروپا و قدرتهای بزرگ آسیایی بیش از دیگران در معرض پیامدهای این بحران قرار گیرند.
اقتصاد جهانی در سالهای اخیر بیش از هر زمان دیگری نشان داده که به شدت به امنیت مسیرهای دریایی وابسته است. از بحران کانال سوئز گرفته تا جنگ اوکراین و تنشهای دریای سرخ، هر اختلال در گلوگاههای تجاری جهان توانسته قیمت انرژی، هزینه حملونقل و نرخ تورم را در بسیاری از کشورها تحت تأثیر قرار دهد.
در این میان، تنگه هرمز و بابالمندب جایگاهی متفاوت دارند. هرمز مهمترین شاهراه انتقال انرژی جهان محسوب میشود و بابالمندب نیز حلقه اتصال تجارت میان آسیا، اروپا و دریای مدیترانه است. همزمانی بحران در این دو آبراهه میتواند اقتصاد جهانی را با شوکی مواجه کند که بسیاری از تحلیلگران آن را با بحرانهای بزرگ نفتی قرن گذشته مقایسه میکنند.
نبض انرژی جهان در هرمز
تنگه هرمز همچنان اصلیترین مسیر انتقال نفت جهان به شمار میرود. بخش قابل توجهی از صادرات نفت و گاز کشورهای حاشیه خلیج فارس از این مسیر انجام میشود و مشتریان اصلی این انرژی نیز اقتصادهای بزرگ آسیایی هستند.
چین، هند، ژاپن و کره جنوبی از جمله کشورهایی هستند که وابستگی بالایی به نفت عبوری از خلیج فارس دارند. هرگونه اختلال در این مسیر میتواند هزینه انرژی، تولید صنعتی و حتی رشد اقتصادی این کشورها را تحت تأثیر قرار دهد. افزون بر این، بازارهای مالی نیز به سرعت به ریسکهای ژئوپلیتیکی واکنش نشان میدهند. صرف افزایش احتمال ناامنی در هرمز، میتواند انتظارات تورمی را تشدید کرده و قیمت نفت و گاز را در بازارهای جهانی افزایش دهد.
بابالمندب؛ شریان تجارت جهانی
در سوی دیگر، بابالمندب تنها یک گذرگاه انرژی نیست، بلکه یکی از حیاتیترین مسیرهای تجارت بینالمللی به شمار میرود. بخش مهمی از تجارت میان شرق آسیا و اروپا از طریق این آبراهه و کانال سوئز انجام میشود. اختلال در این مسیر، شرکتهای کشتیرانی را ناگزیر به استفاده از مسیر دماغه امید نیک میکند؛ مسیری که علاوه بر افزایش زمان حمل کالا، هزینههای سوخت، بیمه و لجستیک را به شدت افزایش میدهد. نتیجه چنین وضعیتی، افزایش قیمت تمامشده کالاها و انتقال موج جدیدی از تورم به اقتصادهای مصرفکننده خواهد بود؛ تورمی که میتواند روند احیای اقتصاد جهانی را با چالش مواجه کند.
اهمیت استراتژیک و آمار کلیدی
بر اساس دادههای آژانس بینالمللی انرژی و EIA، تنگه هرمز بیش از ۲۰ میلیون بشکه نفت در روز جابهجا میکند که عمدتاً از سوی عربستان، امارات، کویت و عراق صادر میشود. بابالمندب نیز پیش از اختلالات اخیر، حدود ۷ تا ۹ میلیون بشکه نفت و بخش قابل توجهی از LNG اروپا (حدود ۲۵ درصد نیاز) را تأمین میکرد. ارزش محمولههای عبوری از بابالمندب سالانه صدها میلیارد دلار است و حدود ۱۲-۱۵ درصد تجارت جهانی را تحت پوشش قرار میدهد.
در سالهای اخیر، حملات حوثیها (انصارالله یمن) به کشتیها، جریان نفت از بابالمندب را از حدود ۹ میلیون بشکه در ۲۰۲۳ به حدود ۴٫۲ میلیون بشکه در نیمه اول ۲۰۲۵ کاهش داد. این کاهش مستقیماً درآمد کانال سوئز را از بیش از ۱۰ میلیارد دلار به حدود ۴ میلیارد دلار رساند و مصر را با چالشهای بودجهای جدی روبرو کرد.
در سناریوی بستن همزمان هر دو تنگه، جایگزینها محدود هستند. عربستان از خط لوله شرق-غرب به بندر ینبع استفاده کرده، اما نفت صادرشده از آنجا همچنان به بابالمندب وابسته است. دور زدن این آبراهها از طریق دماغه امید نیک، زمان سفر آسیا-اروپا را ۱۰-۲۰ روز افزایش میدهد و هزینه هر کشتی کانتینری را تا ۷۰ درصد بالا میبرد.
آمریکا؛ بازیگری که بیش از گذشته نگران است
اگرچه آمریکا در سالهای اخیر با افزایش تولید نفت و گاز شیل وابستگی کمتری به واردات انرژی از خلیج فارس پیدا کرده است، اما همچنان نمیتواند نسبت به تحولات این منطقه بیتفاوت باشد. اقتصاد آمریکا به عنوان بزرگترین اقتصاد جهان، به شدت از تحولات بازارهای جهانی انرژی و تجارت تأثیر میپذیرد. افزایش قیمت نفت به معنای افزایش هزینه تولید، رشد تورم و فشار بر مصرفکنندگان آمریکایی است. از سوی دیگر، متحدان اصلی واشنگتن در اروپا و آسیا بیشترین وابستگی را به انرژی عبوری از این دو آبراهه دارند. بنابراین هرگونه اختلال در هرمز و بابالمندب، عملاً به معنای افزایش فشار اقتصادی و سیاسی بر آمریکا برای مدیریت بحران خواهد بود.
افزون بر این، بیثباتی در این مسیرها میتواند روند رشد اقتصاد جهانی را کند کرده و بر بازارهای مالی، تجارت بینالمللی و حتی جایگاه دلار در اقتصاد جهانی تأثیرگذار باشد.
بازندگان اصلی چه کسانی هستند؟
بررسی ساختار تجارت جهانی نشان میدهد که بیشترین آسیب ناشی از اختلال در هرمز و بابالمندب متوجه اقتصادهای بزرگ واردکننده انرژی خواهد بود. چین به عنوان بزرگترین واردکننده نفت جهان، در معرض افزایش شدید هزینههای انرژی قرار میگیرد. هند نیز که بخش عمده نیاز نفتی خود را از منطقه خلیج فارس تأمین میکند، با فشارهای مضاعفی در حوزه تورم و رشد اقتصادی مواجه خواهد شد. اروپا نیز پس از کاهش دسترسی به انرژی روسیه، بیش از گذشته به مسیرهای دریایی وابسته شده است. افزایش هزینه انرژی و حملونقل میتواند رقابتپذیری صنایع اروپایی را کاهش دهد. در این میان مصر نیز به دلیل کاهش درآمدهای کانال سوئز، یکی از متضرران اصلی خواهد بود و عربستان سعودی نیز با محدود شدن مسیرهای صادراتی خود با چالشهای جدیدی روبهرو میشود.
ایران نیز بیهزینه نخواهد بود
بدون تردید، ایران نیز از چنین شرایطی متأثر خواهد شد. افزایش ریسکهای منطقهای، رشد هزینههای بیمه و حملونقل و فشار بر تجارت خارجی میتواند بر اقتصاد کشور اثرگذار باشد. اما نکته مهم آن است که میزان وابستگی بسیاری از اقتصادهای جهان به این دو آبراهه به مراتب بیشتر از ایران است. بخش بزرگی از انرژی مورد نیاز قدرتهای اقتصادی جهان از این مسیرها تأمین میشود و هرگونه اختلال در آنها، مستقیماً امنیت انرژی این کشورها را هدف قرار میدهد. به همین دلیل بسیاری از تحلیلگران معتقدند در سناریوی تشدید بحران در هرمز و بابالمندب، بازندگان اصلی نه ایران، بلکه اقتصادهای بزرگ جهانی و در رأس آنها آمریکا و متحدانش خواهند بود.
جهان در برابر یک واقعیت جدید
تحولات سالهای اخیر بار دیگر نشان داده است که برخلاف تصور برخی تحلیلها، اهمیت ژئوپلیتیکی غرب آسیا نه تنها کاهش نیافته، بلکه در سایه رقابتهای جدید قدرتهای جهانی افزایش نیز یافته است. تنگه هرمز و بابالمندب تنها دو گذرگاه جغرافیایی نیستند؛ بلکه شریانهای حیاتی اقتصاد جهانی به شمار میروند. هرگونه اختلال در این دو مسیر میتواند زنجیرهای از پیامدهای اقتصادی از افزایش قیمت انرژی گرفته تا تشدید تورم، رکود تجاری و کاهش رشد اقتصادی را در سراسر جهان رقم بزند.
در چنین شرایطی، آنچه بیش از گذشته آشکار میشود، این است که امنیت اقتصاد جهانی همچنان به ثبات این دو گلوگاه راهبردی وابسته است؛ گلوگاههایی که در صورت ورود به یک بحران فراگیر، بیشترین هزینه آن را اقتصادهای بزرگ و مصرفکنندگان اصلی انرژی پرداخت خواهند کرد.
در همین باره امواج مدیا براین باور است؛ مختل کردن مسیرهای تجارت بینالمللی ثابت کرده است که برای ایران و متحدان یمنی آن، یک سلاح سیاسی بسیار مؤثر بشمار میاید. با وجود آنکه دستیابی به یک توافق صلح پایدار بین ایران و ایالات متحده امکانپذیر به نظر میرسد، تهران این توانایی را حفظ خواهد کرد و ممکن است در آینده بار دیگر از آن استفاده کند. برای حوثیها، وضعیت اقتصاد یمن شاید یک ملاحظه مهم باشد، اما آنها پیشتر نشان دادهاند که برای دستیابی به اهداف سیاسی، آمادگی پذیرش ریسکهای بسیار بالا را دارند.
بستن همزمان مسیرهای حیاتی تجارت جهانی همچون بابالمندب و هرمز میتواند بدترین سناریوی ممکن باشد. با این حال، قدرت این ابزار در آن است که حتی صرف تهدید به استفاده از آن نیز میتواند به یک اهرم چانهزنی قدرتمند تبدیل شود و به حوثیها و ایرانیها امکان دهد نفوذ منطقهای خود را اعمال کنند؛ امری که پیامدهای آن برای ثبات منطقهای غیرقابل پیشبینی خواهد بود.
نظر شما