دانلود قسمت ۳۵ سریال فریبا با لینک تلوبیون + خلاصه داستان قسمت آخر سریال فریبا

در این مطلب علاوه بر دانلود سریال فریبا قسمت ۳۵ ، خلاصه قسمت ۳۵ سریال فریبا را نیز می توانید بخوانید.

دانلود قسمت ۳۵ سریال فریبا با لینک تلوبیون + خلاصه داستان قسمت آخر سریال فریبا
صفحه اقتصاد -

سریال فریبا داستان یک بلاگر اینستاگرمی به نام فریبا می باشد به تهیه‌کنندگی سید رامین موسوی ملکی و کارگردانی محمود معظمی ساخته شده است، این سریال با هنرنمایی علیرضا خمسه، ستاره سادات قطبی، ارسلان قاسمی، ساناز سعیدی، فرزاد حسنی، امیرمحمد زند، نسیم ادبی، ثریا قاسمی و ... محصول سال ۱۴۰۳ می باشد.

سریال فریبا هر شب از شبکه سه سیما منتشر می شود، در این مطلب لینک دانلود قسمت سی و چهارم سریال فریبا به همراه خلاصه داستان سریال فریبا وجود دارد که مشاهده خواهید کرد.

خلاصه داستان سریال فریبا قسمت آخر

مسعود و محمد حسین همچنان در حال تعقیب ماشین هستند آنها به یک خونه ویلایی می‌رسند که از دور آنجا را زیر نظر دارند تا تو یه فرصت مناسب به داخل برن. ترنم را به اتاق عمل بردند تا اعضای بدنشو برای فروش در بیارن وقتی شروع می‌کنن به بیهوش کردن ترنم محمد حسین و مسعود به داخل خانه میرن آنها با نگهبان‌های اون خونه درگیر میشن در آخر موفق میشم به اتاق عمل برسند و ترنم را نجات بدن. نیروهای ویژه‌شون از راه می‌رسند که محمد حسین به مسعود میگه ترنم را از اینجا ببر و باهاشون درگیر میشه که یه نفرشون از پشت به محمد حسین شلیک می‌کنند و او روی زمین میفته مسعود آنها را هدف می‌گیره و به سمت محمد حسین میره. او با ترس اونو صدا می‌زنه و تکونش میده او حسابی ترسیده که محمد حسین به هوش میاد و مسعود خدارا شکر می‌کنه که گلوله‌ها به جلیقه ضد گلوله‌اش برخورد کرده بوده.

نسترن چوب لباسی را از روی دیوار میکنه و به شیشه‌ای که رو در اون اتاق هست می‌کوبد و شیشه را می‌شکنه سپس از پارسا می‌خواد تا از اون قسمت بیرون بره و خودشو نجات بده و سریعا کمک بیاره اما وقتی پارسا از پنجره به بیرون میره به نسترن میگه این در باز میشه و قفل رو باز می‌کنه. آنها به یه در بسته دیگه برخورد می‌کنند که پارسا با دیدن فیوز برق، برق‌هارو قطع می‌کنه و به نسترن میگه حتماً یکیشون میاد اینجا تا برقو چک کنه ما هم می‌زنیم تو سرش و از اینجا فرار می‌کنیم. نسترن همین کارو انجام میده و بعد از بیهوش شدن اون مرد سوئیچ ماشینو از تو جیبش برمی‌داره و سوار ماشین میشن و از اونجا فرار می‌کنند. دو نفر دیگه با دیدن اونا که دارن از اونجا فرار می‌کنند با ماشین دنبالشون راه می‌افتن. تو جاده تصادف می‌کنن و دو تا ماشین چپ می‌کنن. 

آنها به بیمارستان منتقل می‌شوند و سریعاً به سعید و فریبا خبر میدن آنها با ترس و دلهره خودشونو می‌رسونن به بیمارستان وقتی به قسمت پذیرش مشخصات را میدن اون خانم بهشون میگه سه نفر بودن یه زن و مرد و یه بچه دو تاشون تو آی سی یو هستند ولی یکیشون مرده فریبا از ترس فریاد می‌زنه و با جیغ میگه نه! آنها با همدیگه میرن سمت آی‌ سی یو همون موقع تختی از آی سی یو بیرون میاد که روش ملافه سفید کشیده شده فریبا از ترس اینکه پارسا مرده باشه سر جاش میخکوب شده و مدام از ته دل فریاد می‌کشه و میگه نه! سعید میره جلو و تا ملافه را می‌خواد بکشه کنار فریبا از حال میره و رو زمین میفته سعید می‌بینه که کسی که مرده پارسا نیست و با دیدن فریبا میره سمتش تا کمکش کنه. نسترن و پارسا تو آی سی یو هستند نسترن به هوش اومده که با دیدن پدرش کنار تخت صداش می‌زنه پدرش با دیدن نسترن تو اون وضعیت گریه می‌کنه.

پارسا هنوز به هوش نیومده که سعید از دکترها می‌پرسه وضعیت حال پارسا چطوره؟ آنها میگن هنوز هیچ تغییری نکرده واسش دعا کنید. سعید پشت در آی سی یو رو زمین می‌شینه و گریه می‌کنه مادربزرگ بهجت تو خونه شب و روز در حال دعا کردنه. فریبا از فکر و خیال اینکه خودش پسرشو به کشتن داده دیوونه شده و به بیمارستان روانی‌ها منتقل شده. پرستار وقتی میره پیشش و حالشو می‌پرسه او مدام میگه چطور می‌تونم خوب باشم؟ من خودم باعث مرگ پسرم شدم! من پسرمو کشتم! و مدام این حرفارو با خودش تکرار می‌کنه بعد از خوب شدن کامل نسترن خانوادگی میرن کنار رودخونه و و رستوران سپس با هم غذا می‌خورند. اونجا نرگس به نسترن میگه محسن کارهاتو تو فضای مجازی دیده و ازت می‌خواد تا پیجشونو تو بگردونی او خوشحال میشه. سوگند پشت فرمونه که نیروهای ویژه اونو دستگیر می‌کنند و با خودشون می‌برند.

تو اتاق بازجویی سوگند همه چیزو انکار می‌کنه و بهشون میگه بهداد چون داره غرق میشه منم داره با خودش می‌کشه پایین وگرنه من با این چیزها اصلاً سر و سری ندارم! از طرفی بهداد در حال خارج شدن از مملکت است او تو هواپیما نشسته که محمد حسین میره کنارش می‌شینه و اونو دستگیر می‌کنه و به زندان منتقلش می‌کند. سعید به ملاقات فریبا رفته که او مدام ازش می‌پرسه پارسا کجاست؟ گفته بودی میاری با خودت! سعید بهش میگه تو زودتر خوب شو قول میدم هر وقت خوب شدی پارسارو بیارم و از اونجا میره که فریبا سر جاش وایمیسه و مدام اسم پارسا را فریاد می‌زنه و میگه کجایی پسرم؟ پارسا که از دور اونو می‌بینه گریه می‌کنه و دیگه نمیتونه طاقت بیاره و به سمتش می‌دوئه آنها همدیگر را در آغوش می‌گیرند. پایان.

دانلود سریال فریبا قسمت آخر از شبکه سه

https://telewebion.com/episode/۰x۱۱afe۵۷a

پیشنهاد سردبیر

آیا این خبر مفید بود؟

نتیجه بر اساس رای موافق و رای مخالف

ما را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید :

نظر شما

اخبار ویژه