صفحه اقتصاد بررسی می کند:
زندگینامه استاد محسن محسنی صاحب نظر کم نظیر صنعت فرش دستبافت ایران
استاد محسن محسنی در سال ۱۳۰۹ در رستم رود نور مازندران متولد شد. کودکی ایشان در مازندران سرسبز و باطراوت با خاطراتی تلخ و شیرین همراه بود.
در این پست از صفحه اقتصاد به زندگینامه استاد محسن محسنی صاحب نظر کم نظیر صنعت فرش دستبافت ایران می پردازیم با ما همراه باشید!
میراث تمدن بشری مرهون رنج عالمانه و هنرمندانه فرزانگانی است که بدون هیچ توقع و چشمداشتی صرفاً بر مبنای عشق به فرهنگ و هنر نیای خویش، زندگی خود را وقف جامعه انسانی نمودهاند و در عین گمنامی، حاصل تلاشهای مؤمنانه خود را برای نسلهای آینده باقی گذاشتهاند. اما چنانکه بایسته و شایسته است قدر و منزلتشان شناخته نشد و چونان گنجینههای از یاد رفته، تلاشهای صادقانهشان سپاس و قدر ندید. استاد محسن محسنی نیز از آن زمره است. او از پیشکسوتان و صاحب نظران کم نظیر در زمینه هنر- صنعت فرش دستبافت ایران است که در احیاء این هنر- صنعت از یاد رفته به سهم خود تلاش کرد. او روز 15 تیر 1401 در گذشت.
استاد محسن محسنی
زندگی پربار استاد محسن محسنی از زوایایی مختلف قابل تأمل است. ایشان كارشناس ادبيات فارسي از دانشگاه علامه طباطبايی و متخصص رشته فني مهندسي در فرش دستبافت ايران است که پیشینهای چون معاونت مديرعامل شركت ملي فرش ايران، دبير هيئت علمي تنفيع و اصلاح دائرةالمعارف فرش در مركز ملي فرش ايران، عضو هيئت علمی گنجينههاي از ياد رفته در فرهنگستان هنر ايران، عضو شوراي تخصصي و ارزشيابي هنرمندان در سازمان گردشگری كشور، شركت در نمايشگاههای فرش دستبافت ايراني در آمريكا، دبير هيئت علمی تخصصی در نمايشگاه جشنوارههای فرشهای نفيس ايران و ارائه دهها طرح پژوهشی و تاليف كتاب را در کارنامهای هنری خود دارد.
استاد محسن محسنی
شخصیت چند جانبه استاد محسنی از مقام شاعری گرفته تا تحقیق و پژوهش و درس گفتاری عمیق پیرامون طرحها و نقشها و سایر امور فرش ایرانی در ادوار مختلف تاریخ و همچنین نبوغ وی در نحوه خدمتگزاری از طریق مدیریت صحیح در عرصه هنر و صنعت فرش از ایشان شخصیتی قابل احترام ساخته که در تاریخ هنر فرش ثبت خواهد شد.
استاد محسنی با تربیتی عمیقاً اسلامی و ایرانی که حاصل خانوادهای اصیل و مسلمان است، همواره با رویکردی معنوی سعی نموده تا همه شئون زندگی خود را صرفاً برای رضای حضرت دوست رقم زند و توفیق روز افزون ایشان در شرایط بسیار نامساعد و پافشاری مؤمنانه وی در اصلاح امور خود دلیلی است بر این مدعا.
و این دل نگرانیها و دلسوزیهای صادقانه و خالصانه را میتوان در مقالات، سخنرانیها و دل سرودهها و درد و دلهای او سراغ گرفت.
زندگی استاد محسنی از چند جنبه قابل توجه و بررسی است. استاد علاوه بر هنر فرش و طرح و نقش در شعر و ادب نیز ید طولایی دارد. اعتقادات عرفانی به حق تعالی و عرض ارادت ایشان به ساحت مقدس پیامبر رحمت و مغفرت و فرزند ایشان حضرت فاطمه زهرا ( س) و علی مرتضی ( ع ) و امام حسین و اهل بیت عصمت و طهارت در دل سرودهها و دل نوشتههای ایشان هویداست. در مثنوی بسیار زیبایی که به مناسبت واقعه عاشورا سروده یکی از مظاهر بارز اعتقادات دینی و پایبندی ایشان به مصادیق و مضامین آزادگی و عزت را میتوان سراغ گرفت شاید دو، سه بیت از این مثنوی صدق مدعا را کفایت کند:
در آنجا که خون حسینی چکید
کسی چهره مرگ آنجا ندید
اگر مرگ در کربلا گشت راست
به من گوی تا زندگانی کجاست
کجا مرگ؟ آنجا اگر مرگ بود
«ولاتحسین الذین» سرود
استاد محسن محسنی
روحیه عادلانه و محققانه آقای محسنی سبب شده مناسبات فردی و اجتماعی از باب انصاف و حقگویی و حقجویی سره از ناسره باز شناسد و همواره از رنج عالمان راستین دفاع نماید و در مقابل جاهلان و مدعیان دروغین علم و معرفت و هنر قد علم کند. این صفت که از مظاهر فتوت و جوانمردی در ساحت علم و معرفت است در جای جای اشعار او نمود دارد. لذا از نظر ایشان علم و هنری مقبول و معرفتی شایسته است که نتیجه عملی آن نفع مردم را در بر داشته باشد. از این رو در یکی از سرودههای خود با عنوان «کج روی زمانه» زبان به انتقاد از مدعیان دروغین علم میپردازد:
نه هر که بر سر کرسی نشست استاد است
نه هر که واژه پرانید میر داماد است
نه هر که تکیه زند بر اریکه دانش
دل زمانه و مردم ز دست او شاد است.
کجا دور ز انورعلم و ادب نهیم برخاک
که خاک اهل دل و دین همیشه بر باد است
استاد محسنی این پیر پیشکسوت و صاحبنظر در هنر فرش امروز با حضور فعال در سازمانها، ارگانها علمی و دانشگاهی و کانونهای سیاستگزاری فرش به خصوص گروه مطالعات کاربردی هنر فرش و نیز پژوهشکده فرهنگستان هنر، سازمان میراث فرهنگی کشور و مرکز ملی فرش ایران علم و تجربه گرانبهای خود را در اختیار برنامهریزان و مشتاقان هنر اصیل و سنتی فرش ایرانی قرار میدهد تا بلکه این چراغ را زنده نگهدارد و مسئولیت او بعد از کوچ زنده یاد و روان شاد استاد خلیل درودچی به عالم بالا، سنگینتر شده است. خلیل خیال زود بار سفر بست و امروز فراق و یاد او برای استاد محسنی بسی سنگین است و مسئولیت او بسی سنگینتر. و از این روست که نقش بند خیال درغم فراق « خلیل خیال » ناله سر میدهد و غمنامه میسراید:
این نه وقت کوچ بود والرحیل
ای خلیل انس و الفت، ای خلیل
ناشکیبا دل چه بیتاب آمدی
بیخبر در جمع احباب آمدی
دیدهها را دیده ای جیحون شده
کاش میدیدی که دلها خون شده
یک زبان خواهم به حجم یک کتاب
تا که گویم شرح آن یار خراب
او خراب و خسته این آب و خاک
یک جهانی آرزو، یک عشق پاک
او یکی فرزانه فرزندی غیور
پر تلاش و سخت کوش و بس صبور
سالها بهر هنر اندیشه داشت
هم قلم زد هم صبوری پیشه داشت
عشق او عشق وطن بود و هنر
بی هنر خود بی خبر از این گهر
عشق را راه صبوری مشکل است
این طریق مردم صاحبدل است
دیدی آخر کاسه صبرش شکست
ناگهان از جمع یاران رخت بست
عهد بگست و نهان شد بی شکیب
پر گشود آخر به دیدار حبیب
زین سرادق تا گشود او بال و پر
دیده دریا گشت بر اهل هنر
ای درخت دانش و هوش و هنر
سخت بشکست از تو شاخی پر ثمر
زین شکست تو بسی دلها شکست
وز کف تو مینوی هروی برست
موسم تاراج و طوفانی نبود
این تطاول رسم نیسانی نبود
این بهاران جای پژمردن چرا؟
جای هجران و دل آزردن چرا؟
ابر نیسان باید و باران او
تا بگرید از غم هجران او
این نه وقت کوچ بود و الرحیل
ای خلیل انس و الفت ای خلیل
زود بود و وقت بدرودت نبود
این سرودم بر تو بادا صد درود
وقت سوگ همسر و فرزند نیست
وقت هجران دل و دلبند نیست
این زمان فرزند و همسر چشم به ره
دوستان در انتظار یک نگه
یک نگاه و یک ندای آشنا
آشنا داند صدای آشنا
کاش بودی تو دریغا گوی من
تا نیفتادی غم تو سوی من
محسنی! زین سوگ هر دم هر زمان
وز دو دیده هر نفس خون میچکان

نقش بند خیال
فرهنگستان هنر با مساعدت چنانکه قبلاً ارشاره شد. چند سازمان دیگر به پاس خدمات ارزشمند استاد محسنی در پاسداشت و مانایی هنر طرح و نقش فرش اصیل و سنتی ایران مراسم بزرگداشتی را از تاریخ ۲/۹/۸۷ تا ۲۴/۹/۸۷ در محل موزه هنرهای معاصر بر پا کرد. این مراسم در پایان با اختتامیه نمایشگاه طرح و نقش فرش در موزه هنرهای معاصر که با حضور مدیر کل هنرهای تجسمی، دبیر فرهنگستان هنر و نیز رئیس گروههای هنرهای سنتی و دبیر نمایشگاه و انجمن نوریهای مقیم مرکز و نیز جمعی از هنرمندان و علاقه مندان به هنر فرش برگزار شد. دکتر رجبی دبیرکل نمایشگاه و عضو گروه هنرهای سنتی فرهنگستان با تجلیل از ۵۰ سال فعالیت استاد محسنی در عرصه هنر فرش گفت «استاد محسنی از جمله کسانی است که در سیر تحول و بهبود فرش ایران نقش موثری داشته است.
پیدا کردن نقوش و راضی کردن دارندگان آنها برای به نمایش گذاشتن این طرحها بسیار سخت بود و اگر نام فرهنگستان هنر و نیز نام استاد محسنی در پی این نمایشگاه نبود. بسیاری از این آثار به نمایشگاه نمی رسید. ما وظیفه داریم از گذشته حمایت کنیم تا آینده را بسازیم. ما به نقش فرش باید توجه کنیم و آن را راهبردی مستقل و دارای زیبایی شناسی خاص بدانیم. هنرهای سنتی، هنرهایی نیستند که فقط مربوط به گذشته باشند بلکه آنها ضمن تلفیق با هنر اسلامی، متعالی شده و از ظرف زمان و مکان خارج شده و برای همیشه حرف دارند.»
وی طرح فرش را یکی از شیوههای نقاشی ایرانی ونگارگری دانست و گفت: «فرش نشانه هویت مذهبی، ملی و میهنی ما ایرانیان است و نقش و نگار فرش به ما میگوید که ما چه سرزمینی داریم که باید بدان افتخار کنیم.»
رئیس گروه هنرهای سنتی و فرهنگستان هنر دکتر سیدعبدالمجید شریفزاده نیز سخنران دیگر این مجلس بود. وی در نکوداشت استاد محسنی گفت: «این استاد، پیر و راهبر ماست و این مراسم عرض ادبی است به مقام این پیر که ما را به تازیانه همت به راه میآورد. ما شاکریم که امروز حمایت کننده ای چون استاد محسنی داریم که فرش کرمان را احیاء و سالها در شرکت سهامی فرش ایران خدمت کرد.» سخنران بعدی این محفل دکتر یزدی نژاد از انجمن نوریهای مقیم تهران بود که ضمن تبیین و تحلیل شخصیت هنری و ادبی استاد، سجایا و مکارم اخلاقی این پیر و پیشکسوت هنر فرش را ستود.
استاد محسنی درپایان این مراسم ضمن تشکر از برگزار کنندگان نکوداشت گفت: «من کمترین ایشان در حوزه فرش هستم و اگر عمری باشد باز میخواهم در این هنر شاگردی کنم. در طول ۵۴ سال خدمت در این حوزه من گرد و خاک فرش را بلعیدم و این گرد و غبار مرا به ارج و قربی رساند که امروزه در این مراسم هستم.
این پیشکسوت و صاحب نظر در هنر فرش چنین ادامه داد:در این مراسم دو تقاضا از مسئولین دارم. اول اینکه مسئولان در تأسیس موزه دائمی طرح و نقش فرش، همت کنند تا هر ساله با ارائه طرحهای جدید گنجینه بزرگ این هنر را پربار تر کنیم. و دومین درخواست از مسئولین ومدیران اموزش عالی است که زمینه کارعملی را در حوزه فرش فراهم کنند.»
گویا استاد با این سخنان هنوز دل نگران آینده طرح و نقش اصیل و سنتی فرش ایرانی است. او دل نگران شاه عباسیها و گل و بوتههایی است که سالها باغبانی آنها را کرده تا مبادا خدای ناکرده زردی و پژمردگی باغ فرش را خزان کند. چرا که فرش از نظر او سند هویت بخشی این ملت است:
«هویت و هویت بخشی مواردی هستند که هر کسی نمی تواند در مورد آن ادعایی داشته باشد. زیرا هویت از آثار معنوی یک ملت است و هویت ملی یک ملت تاریخی آنها را تحت الشعاع خود قرار میدهد و فرش یک سازه هنری منقول ایرانی است که جامع صنوفات هنرهای غیرمنقول هم محسوب میشود که در همه زمان ها، تاج سر کاخ نشینان بوده و هست و هرگز ارزش خود را از دست نمی دهد.» استاد محسنی در پایان ابراز امیدواری کرد که نسل حاضر میراثدار و میراثگذار برای نسلهای بعد خود باشند و تنها میراث خوار نسلهای گذشته نباشند.
استاد محسن محسنی
کتاب نقش بند خیال شامل زندگینامه استاد محسنی، بخشی از مقالات و سخنرانیها و نیز اشعار و دل سرودههای ایشان است که به همت سرکار خانم اکرم عزیز طائمه، همسر مرحوم درودچی تدوین و از سوی پژوهشکده فرهنگستان هنر منتشر شده است. مجموعه مقالات استاد پیش از این در فصل نامه هنر پو و مجله نقش و فرش به چاپ رسیده و مجموعه سخنرانیهای ایشان با موضوعات مبتلا به در هنر فرش و طرح و نقش در سازمان میراث فرهنگی، دانشگاه کاشان و نیز در دومین نمایشگاه آثار پیشکسوتان هنر سنتی ایران ارائه گردید که از آن جمله است:
-نمود و نماد بهار و طبیعت در هنر قالیبافی ایران
-شمه ای از سیر تحول و تطور تاریخی هنر قالی بافی و قالی دست بافت ایران
-شرکت فرشی که بود
-نقش میراث فرهنگی در توسعه فرش و جایگاه فرش در این توسعه
-احیای طرح و نقوش از یاد رفته، شیوهها و راهکارها
-سیر تطور هنر فرش دستبافت ایران در یکصدسال اخیر
استاد محسن محسنی
شایان ذکر است که دانشنامه فرش ایران به تالیف استاد دانشگر توسط محسنی تصحیح و تنقیح شده است و با سرمایه مرکز ملی فرش در چهار جلد زیر چاپ قرار گرفت که دو جلد اول آن منتشر شده و بقیه در دست انتشار است.
ختم کلام این که کمترین وظیفه ما پاسداشت تلاشهای استاد و قدردانی و قدرشناسی از اساتیدی است که هنوز وجود سرشار از برکت شان در میان ماست. قدر این حضور را بدانیم و تلاش هایشان را ارج نهیم که سوای آنچه که در این گفتار ذکر شد، دهها مقاله و سخنرانی است. علاوه بر آن بسیاری از مقالات علمی فرش و کتابها و پایاننامههاست ک همچنان به داوری و تصحیح ایشان به چاپ میرسد، باید نشانی این اقدامات را از دانشکده فرش یا هنرتهران، کاشان، تبریز، زاهدان و… و نیز از مجله علمی گلیم و مجله طره وموسسه و بنیاد دانشنامه نگاری ایران در تهران بپرسیم.
زندگینامه استاد محسنی
استاد محسنی در سال ۱۳۰۹ در رستم رود نور مازندران متولد شد. کودکی ایشان در مازندران سرسبز و باطراوت با خاطراتی تلخ و شیرین همراه بود. «کشاورززاده ای از اهالی شهرستان نور هستم. زادگاهم رستم رود نور، به فاصله ۶ کیلومتری شهر نور، در ساحل دریای مازندران واقع شده است که امروز تمام این فاصله را مانند همه آبادیهای شمال ساختمان و ویلا پوشانده است. بنده نه بر آغوش ناز مادر پرورده شدم و نه با پای پدر راه افتادم، بل همواره از سن ۱۳ سالگی به جست و خیز زندگانی و اتکا بر همت خویش و اتکال بر رحمت حق داشتهام. چه بسا ناملایماتی که نتوانست مرا از پای در اندازد.»
او فرزند پدری است پاک نهاد و نیک کردار «پدرم رمضان، متولد رمضان، متوفی در ماه رمضان که هر ماه رمضان 6 تا 7 بار ختم قرآن میکرد و در موقع وصیت گفته که بیشتر از واجبات نماز خوانده است
استاد در سال ۱۳۳۳ در شرکت سهامی فرش ایران با دیپلم علمی مشغول به کار شد و همزمان با کار به دانشگاه راه یافت و در سال ۱۳۵۳ در رشته کارشناسی ادبیات فارسی از مدرسه عالی ادبیات فارسی و زبانهای خارجی ( دانشگاه علامه طباطبایی فعلی) فارغ التحصیل شد، تا بلکه ادب را با هنر طرح و نقش در آمیزد. و نقش خیال زند و این اکسیر چنان عشقی در او برافروخت که تا امروز در ایفای عهد و پیمان خود در پاسداری از هنر فرش ایرانی ایستاده است.
استاد محسنی را اولین بار در انتقال کالبد نیمای نام دار از تهران به یوش در تالار وحدت ( رودکی سابق ) دیدم. سخنران مجلس بود و از اعضای تیم انتقال کالبد کماندار کوهستان. سخنش بر دل مینشست و آداب دان مینمود. بعد از آن به دفعات توفیق دیدارش را داشتم. اما تشنه گفتارش بودم. آدرس گرفتم و به دیدارش شتافتم. خیابان کریم خان زند-خیابان خردمند جنوبی. یکی از روزهای برگریزان سال89. استاد با روی گشاده پذیرای مخلص شد و محبتها کرد.
نظم در کار و زندگی را میشد از حرکات و سکناتش دید. بسیار آداب دان تر از آن بود که فکرش را میکردم. با لباس رسمی و کراوات . سخن که میگفت انگار کلمات و عبارات را وزن میکرد و در جمله جا میداد. میهمانی نبود کلاس درس بود. و درسها گرفتم، از منطق و فلسفه شعر و ادب گرفته تا سیر تحول هنر فرش ایرانی و مکاتب و دورههای مختلف فرش دستبافت. با شور و حرارت سخن میگفت. وقت کوتاه بود و استاد بر سر ذوق. هر بار که چای میآورد عرق شرم بر پیشانی ام مینشست. و او ادب درس و ادب نفس را به غایت نیکو میدانست.
استاد محسن محسنی
تو ادب نفس بداندیشکن
بی ادبان را به ادب، خویشکن
ساعت عقربه شمار روی هفت آمد. رویش را بوسیدم و از محضرش مرخص شدم و امروز که مینویسم بهترین واژه که میتواند این پیر و پیشکسوت هنر را وصف کند «نقش بند خیال» است. دیدار دوم نیز یک سال بعد روی داد جلسه ای بود که انجمن نوریها در منزل استاد ترتیب داده بود و دیدار سوم در زمستان ۹۱ بود نه در منزل استاد که در بیمارستان شریعتی، در معیت دوست ارجمندم آقای نیک نژاد به ملاقاتش رفتیم. با همان شور و حرارت سخن میگفت اما از قلبش گلایه داشت که همراهی نمی کند. طولی نکشید که آمدند از نور و رستم رود و ایزد شهر و تهران. دوست و فامیل و آشنا پروانه وار گرد تختش و ما، در آن همه ازدحام گم شدیم….
نظر شما